فقه ۵ مهر جلسه ۱۵

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 15                            تاریخ:5/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

نقل کفّین و یدین

بحث در واجب اول تمام شد. دو سه تا کلمه صغیره باقی مانده و لو این که اونها هم خیلی مهم نیست. سه کلمه غیر مهمه. یکی در مورد کفّین بود که روایت صحیحه زراره به نقل شیخ طوسی یدین آورده بود. همان روایت را شیخ صدوق نقل کرده بود کفّین. گفتیم بین این دو نقل تنافی نیست. یدین با کفّین تنافی ندارد. یدین اجمال دارد. کفین مبیِّن اون اجمال است. خصوصا که در صحیحه حماد هم که حضرت بیان فرموده اون هم کفین است و خصوصا که لو کان لبان، اگر غیر از کفین جای دیگری از دست بود لو کان لبان، اون که الان بیّن شده همین کفّین است و غیر کفین کسی نگفته است. روی این حساب ما میگوییم که همین که مرحوم سید فرمود، میگوییم کفین، نه یدین. این یک نکته است که قبلا صحبت کردیم.

بررسی کلام سید مرتضی و تعبیر ایشان از عظم کفّین

نکته دوم فرمایش سید مرتضی است که به جای کفین گفته عظم کفین. که خیلی روشن نیست. اون معلوم نیست که کف را انکار میکند. گفته عظم. این که مرحوم سید فرموده عظم، وجهش یدین نیست. وجهش را بعضی ها نقل کردند بعضی از رفقا هم به ذهنشان امده بود و مرحوم اقای بروجردی هم دارد. مرحوم سید مرتضی که عظم را گفته به خاطر روایات کثیره ای که داشت السجود علی سبعة اعظم. مرحوم اقای بروجردی میگوید این مشهور است در فقه عامه هم السبعه اعظم مشهور است. سبعه اعظم. گفته پس باید این مفصل را بگذارد به زمین.

این که مرحوم سید مرتضی فرموده شبیه همان بیان میگوییم ناتمام است. درست است که در روایات معتبره داریم سبعه اعظم. ما از اعظم رفع ید نمیکنیم اما مراد از این اعظم یعنی همین فقط این جور بگذارد؟ این خلاف روایات کفین است، خلاف فتاوایی که مشهور و بیّن هستند. سبعه اعظم این قابل حمل است قابل جمع است با روایات کفین. حملش به این است که اعظم را که میگوید یعنی این هم باشد. این چون اول کف است به کفین گفتیند دو عظمین. اطلاق عظمین بر کفین به خاطر این که منتهی الیه آن عظم است. و بعید است که مرحوم سید گفته باشد اون که واجب است این استکه این جوری بگذاریم خیلی بعید است. همان که مسلم است تسالم است اون هم مرادش همین است. کف به جوری که مثلا این جا هم روز زمین باشد. باید توجیه کنیم اگر بگوییم ظاهرش نیست باید توجیه کنیم.

و علی ای حال فرمایش سید که عظم زندین را اورده اگر مقصود خصوص این عظم باشد این حرف درست نیست و لو این که روایت اعظم را داریم چون ما میتوانیم این روایت را بر روایت کفین حمل کنیم ولی روایت کفین را نمیتوان بر روایت اعظم حمل کنیم. یک روایت میگوید کفین بگذار و یک روایت. اون هم سبعه اعظم. اگر میگفت عظمین زندین باز یک مقداری سخت میشد. سبعه اعظم، شاید به مناسبت غلبه این اعظم را میگوید. چون غالبا عظم است از باب غلبه میگوید. یا نه چون میخواهد این طرف این جوری مثلا نگذار کف را. یک جوری به زمین بگذار که این هم روی زمین قرار بگیرد. ما به همان بیان که از ظهور یدین رفع ید کردیم و معنا کردین یدین را  گفتیم کفین به همان بیان از سبعه اعظم رفع ید میکنیم و میگوییم کفین واجب است نه مجرد عظم زندین.

سوال:؟؟

جواب: روشن نیست که سید مرتضی. اگر اون جور بود یک اختلافی پیدا. نماز این ها چیزهای گنده است و جایی اختلاف ندارد. لذا گفتیم نه اونها ثابت نیست. لذا توجیه میکنیم. خیلی بعید است که کف را لازم نمیداند.

سوال:؟؟

جواب: اختلاف نیست. توهم اختلاف است. گفتیم نگاه کنید شاید کلام سید را در بقیه کتابهایش.

سوال:؟؟؟

جواب: بله نکته اش همین است دیگه. وقتی کف گذاشته میشود اون عظم هم فشار رویش میاید.

بگذریم، حالا انصراف هم نداشته باشد روایات را جفت و جور کنیم به همین نتیجه میرسیم.

بررسی بحث ابهامین در انگشتان پا

اما نکته سوم که در رجلین است که صحبت در ابهامین بود، گفتییم ابهامین کافی است. و لو در روایت ابن میمون است ظاهرا اگر اشتباه نکنم رجلین اورده. در روایت ابن قداح است که باب چهار ابواب رکوع. اون روایت اون موید کفان هم، روایت مجمع البیان هم بود که داستان معتصم بود با حضرت که بحث کردند ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا فقال هی الاعضا.... بعد توضیح میدهد و کفان را میاورد اون را یادمان رفت توضیح بدهیم. اون را هم اضافه کنید.

اما روایت هشتم عبد الله بن جعفر فی قرب الاسناد عن محمد بن عیسی عن عبد الله بن میمون القداح عن جعفر ابن محمد، سند تمام است، قال یسجد ابن ادم علی سبعه اعظم یدیه و رجلیه و رکبتیه و جبهته. همان طور که اقای خویی فرموده این در مقام بیان اصلا نیست. میخواهد توضیح بدهد که ابن ادم این جور است. خصوصیات اون را نمیخواهد بیان کند که مثلا کجای یدیه. کجای رجلیه. یسجد ابن ادم... یدیه در مقام بیان نیست رجلیه هم هم در مقام بیان نیست و در مقام بیان هم باشد اون ابهامین و کفین موضح این یدیه و رجلیه است. همان طور که کفین موضح یدین است ابهامین هم موضح رجلین است.

حجت بر این کلام مرحوم سید تمام است که فرمود سبعه مواضع. منتها یک بحثهای جزئی هنوز دارد که طی فروع آینده میاید. مثلا اصابع جزء هست یا نه اونها بحثش خواهد آمد.

سوال:؟؟

جواب: انامل داستانش میاید. مقداری باید صبر کنید.

دومین واجب: ذکر

مرحوم سید فرمود که الثانی واجب دوم الذکر. و الاقوی کفایة مطلق الذکر و ان کان الاحوط اختیار التسبیح علی نحو ما مرّ فی الرکوع الا ان فی التسبیحه الاخری یبدل العظیم بالاعلی. اینها هم روایات ذکر را مرحوم صاحب وسائل ذکر سجود را در رکوع آورده. اونجا مفصل باب چهار ابواب الرکوع اونجا صحیحه هشام بن سالم که قبلا خواندیم سالت ابا عبد الله علیه السلام عن التسبیح فی الرکوع و السجود قال تقول فی الرکوع سبحان ربی العظیم و فی السجود سبحان ربی الاعلی. الفریضه من ذلک تسبیحه و السنه ثلاث. عرضم به خدمتتان همین جور است سه تا تسبیحه صغری یا یک کبری. مرحوم سید فرمود مطلق الذکر هم کافی است. مطلق الذکر باز در این همین روایات عرضم به خدمت شما روایات رکوع امده هم رکوع و هم سجود را اورده.

باب هفت ابواب رکوع، باب انه یجزی مطلق الذکر فی الرکوع و السجود. اون جا صحیحه هشام بود، قال قلت له یجزی ان اقول مکان التسبیح فی الرکوع و السجود هر دو را اورد، لا اله الا الله. فقال نعم. کل هذا ذکر الله. تسبیح هم که ما گفتیم از باب ذکر الله است. هر ذکری را که بگویی کفایت میکند و لکن باید به مقدار همان تسبیحه باشد به خاطر روایت مسمع که اون هم گذشت. باب هفت ابواب رکوع درباره سجده هم صحبت کرده. این چیزی ندارد. بحث ذکر واجب دوم ذکر است این هم بحثی ندارد.

الذکر و الاقوی کفایة مطلق و ان کان الاحوط اختیار التسبیحه. روایات تسبیحه اکثر از روایات ذکر هستند. بعضی ها ذکر را گفته اند کافی نیست مطلق الذکر. لذا احتیاط مستحب کرده. علی نحو ما مرّ فی الرکوع. فقط تسبیحه اینجا با اونجا فرق میکند که روایتش را خواندم الان.

سومین واجب: طمانینه

الثالث الطمانینه فیه بمقدار ذکر الواجب. بحث طمانینه در چند جای کتاب صلات مطرح است. طمانینه واجب است مرحوم سید میگوید در حال ذکر واجب شما در رکوع هم بحث کردیم یعنی در حال سجده است اگر هم تکان تکان خوردی و ذکر نگفتی اشکال ندارد. در رکوع هم گفتیم اگر ذکر نگویی و جابجا بشوی اشکال ندارد. طمانینه در حال ذکر واجب، نه مطلقا.

وجه کلام سید همان اجماعی است که ادعا شده است. که اقای حکیم هم تاکید بر همین دارد که دلیل طمانینه در هرجای نماز دلیلش اجماع است. اجاع داریم که کأنّ خیلی قوی است که مرحوم اقای خویی مثل این که اینجا گفته که به حد تسالم است که باید انسان در حال واجب دیگر، ذکر واجب، بایستی طمانینه داشته باشد.

خب اگر دلیل ما اجماع باشد با اجماع ما کلام سید را نمیتوانیم تمام کنیم. سید فرموده الطمانینه فیه بمقدار ذکر الواجب بل، این بل را نمیتوانیم تمام کنیم. بل مستحب ایضا اذا اتی به بقصد الخصوصیه. این تعدی سید از ذکر واجب به مستحب خاص، مطلق ذکر نه ها! ذکر خاص، این هم گاهی تعدی میکند به نحو احتیاط، سابق به نحو احتیاط تعدی کرده، اینجا به نحو فتوا، مثل این که خیلی روشن نیست در ذهنش. اون احتیاط واجبی که سابق میگفت به فن نزدیک تر است. فن ما این است که دلیل ما اجماع است. قدر متیقن اجماع این است که ذکر واجب. اما ذکر مستحب صاف نیست. دیگه غایتش احتیاط واجب است.

استدال به روایات برای مساله

در مقابل که دلیل اجماع است بعضی ها آمدند به بعضی از روایات استدلال کردند. روایاتی که استدلال شده، به تأسی استدلال کرده اند. فعل النبی صلی الله علیه و آله وسلم که جوابش واضح است. تأسی دلیل بر وجوب نیست فعل است.

به روایات استدلال کرده اند که مرحوم آقای خویی از صاحب مدارک نقل میکند که صاحب مدارک گفته ما دو روایت داریم ولی اقای خویی فرموده که این دو روایت، معین نکرده ها! این دو روایت پیدا نشد. فلا وجود لهما فی الاخبار و لعله سهو من قبله الشریف کما نبه علیه فی الحدائق. صاحب مدارک میگوید دو روایت داریم و اقای خویی میگوید این دو روایت وجود ندارد.

صاحب حدائق گفته اون دو روایت را که ایشان میگوید وجود ندارد، بر میگردیم به این ادعا، استدلال کرده به یک روایت دیگری که اون قاصر است. روایت اولی صحیحه زراره: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص جَالِسٌ فِي الْمَسْجِدِ إِذْ دَخَلَ رَجُلٌ فَقَامَ يُصَلِّي فَلَمْ يُتِمَّ رُكُوعَهُ وَ لَا سُجُودَهُ فَقَالَ ص نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرَابِ‏ لَئِنْ مَاتَ هَذَا وَ هَكَذَا صَلَاتُهُ- لَيَمُوتَنَّ عَلَى غَيْرِ دِينِي.

صحیحه قداح هم باز این قضیه را از حضرت امیر المومنین علیه السلام نقل میکند که منع کردند.

و لکن استدلال به این روایت ناتمام است. که صاحب حدائق بر این استدلال کرده بر لزوم طمانینه این استدلال ناتمام است. غایت این روایت این است که در رکوع باید یک توقفٌ مّایی داشته باشد نه که برود و بیاید. در سجود هم هکذا. اما این که در حال ذکر بدنش تکان نخورد ربطی به این روایت ندارد. استدلال صاحب حدائق به این روایت بر لزوم طمانینه که کأنّ یک کار بزرگی کرده که روایت پیدا کرده غیر از اجماع بر وجوب طمانینه واضح البطلان است همان طور که مرحوم اقای خویی فرموده.

روایت دوم روایت علی بن یقطین است. باب چهار است. حدیث سه: وَ عَنْهُ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ این روایت صحیحه است. عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ كَمْ يُجْزِي فِيهِ مِنَ التَّسْبِيحِ  فَقَالَ ثَلَاثَةٌ وَ تُجْزِئُكَ وَاحِدَةٌ محل شاهد این است. إِذَا أَمْكَنْتَ جَبْهَتَكَ مِنَ الْأَرْضِ. صاحب حدائق گفته که این هم دلالت دارد که طمانینه در حال ذکر لازم است. اذا امکنت.... امکنت جبهه را امکان. تمکین جبهه استقرار جبهه، گفته این همان طمانینه است. این هم درست نیست. اذا امکنت.... یعنی وقتی که سجده محقق شد. ربطی به بدنش ندارد که بدنش باید ارام باشد. مثل این که در رکوع هم هست اگر وقت رکوع محقق شد سه تا تسبیحه بگو. یک تسبیحه کافی است. ما دلیل لفظی مثلا، مرحوم اقای حکیم فرموده ما دلیل لفظی بر لزوم طمانینه در حال ذکر سجود نداریم جز اجماع.

استدلال مرحوم خویی به دلیل لفظی

و لکن مرحوم اقای خویی فرموده ما یک روایت پیدا کردیم کسی مثلا متعرض این روایت در اینجا نشده است. صحیحه ازدی. این صحیحه دلالت دارد بر این که طمانینه لازم است ما دلیل لفظی داریم. میدانید دأب مرحوم اقای خویی این است ایشان چون اجماع را گیر دار میداند و شهرت را خیلی گیر میدهد نه حجت است نه جابر است. این است که سعیش این است که اونجایی که اجماعی هست و شهرتی هست سعیش این است که یک دلیل لفظی پیدا کند تا خلاف اجماع هم صحبت نکرده باشد و خلاف فن هم صحبت نکرده باشد. در مقام صحیحه ازدی را ایشان پیدا کرده که در صحیحه ازدی ادعا دارد که دلالتش تمام است.

صحیحه ازدی، مطالب زیادی در اونجا هست اقای خویی با صحیحه ازدی هم در رکوع مساله را مثلا حل کرد. در این صحیحه هست که و اذا سجدت فلینفرج و لیتمکن. در باب اعداد فرائض. در رکوعش هم بود و اذا رکعت فلیتمکن. در اینجا و اذا سجدت فلینفرج و لیتمکن. انفراج داشته باش. اعضا از هم جدا باشد، میرسیم از مستحبات سجده است. گفته است این دلالت دارد بر لزوم تمکن.

خب ذکر واجب را از کجا میگویی؟ گفته به دلالت التزامی. در رکوع میگوید تمکن کن. در بحث ذکر میگوید در سجود میگوید تمکن کن. در ذکر هم گفته در سجود ذکر بگو این دلالت التزامی دارد که پس ذکرت در حال تمکن باشد. مرحوم اقای خویی ذکر در حال، ما ایه و روایتی نداریم که. فقط اجماع است. ایه و روایتی نداریم که در حال ذکر تمکن لازم است. نه. تمکن در سجده لازم است. ذکر در سجده واجب است. پس تمکن در ذکر واجب است. این جور فرموده است.

خب این فرمایش مرحوم اقای خویی که ادعا دارد که در مقام ما دلیل لفظی داریم. صحیحه ازدی دلالت میکند بر وجوب طمانینه در حال ذکر. ذکر هم میخواهد واجب باشد یا مستحب باشد فرق نمیکند.

اشکال به کلام مرحوم خویی

و لکن ما این استدلال را نتوانستیم بفهمیم. اولا اگر شما میفرمایید این صحیحه ازدی دلیل ما است، باید شما در جمیع حالات سجود بگویید تمکن لازم است. چنانچه در رکوع تصریح کرد گفت در تمام حالات رکوع باید طمانینه داشته باشی. و لو ذکر نگویی. این که از این روایت میخواهد استفاده بکند طمانینه فقط در حال ذکر واجب است چه ذکر واجب و چه ذکر مستحب، نه، این روایت اگر آنی میگوید و اذ سجدت همان آن سجود قرار داری، ربطی به ذکر واجب ندارد. اگر تا اخر میگوید مادامی که سجده داری فلیتمکن باز ربطی به ذکر ندارد. میخواهی ذکر بگویی یا نگویی. این که از این روایت میخواهد ذکر واجب را به دلالت التزامی درست کند ما این را نمیفهمیم. یا آنی است طمانینه اصلا هیچ دلالتی ندارد بر حال ذکر واجب. یا الی اخر است باز از اون طرف باید تا اخر سجده طمانینه داشته باشد ذکر بگوید یا نه. ایشان در رکوع هم گفت و اذا رکع فلیتمکن. مادامی که در رکوع هستی. خب همان مادام را در اینجا هم بیاور. ما میگفتیم اشکال ندارد میگفتیم سید هم همین طور میگوید شما هیچی نگویی میتوانی این طرف و اون طرف بروی. ایشان میگفت نه. اذا رکع فلیتمکن. نماز باطل است. این یک اشکال در کلام ایشان.

ثانیا: مشکل این است و اذا سجدت فلینفرج و لیتمکن. انفراج مستحب است این صیاغت فلینفرج با فلیتمکن با قبلی و بعدی های صحیحه ازدی که مملو از مستحبات است، این در ذهن ما، ایشان وحدت سیاق را قبول ندارد، و لکن در ذهن ما این است که برایش ظهور در وجوب نمیماند. خصوصا که عطف هم کرده. در رکوع بهتر بود. میگفت و اذا رکعت فلیتمکن. همین بود. اما در سجده دارد و اذا سجدت فلینفرج و لیتمکن. این ظهورش در لزوم از ذهن ما منعقد نیست. اینها اداب نماز را دارند بیان میکنند.

مضاف بر اینها این که فلیتمکن معنایش طمانینه باشد ما این را هم نتوانستیم قبول کنیم. فلیتمکن قرار است. میگوید وقتی قرار گرفتی. قرار بگیر. چطور در رکوع هم همین جور بود دیگه. همین ادعا را ما هم در رکوع هم میگفتیم. خلاف ایشان. اذا رکعت فلیتمکن اینجا هم که میرسیم و اذا سجدت فلینفرج و لیتمکن یعنی قرار بگیر. این جور نباشد هنوز نرسیدی ذکر را شروع کنی. در ذهن ما این است که ظاهر این روایت اون استقرار را دارد بیان میکند. قرار گرفتن وجه روی ارض را بیان میکند. نه طمانینه بدن را. چطور اذا رکعت فلیتمکن اون قرار را، میگوید قرار که گرفتی بعد ذکر را بگو. این هم همین جور است. و اذا سجدت... این قرار را میگوید در مقابل این که هنوز سرت قرار نگرفته. هنوز سرت روی ما یصح السجود واقع نشده شروع بکنی. نه. باز کن اعضایت را قرار بگیر بعد شروع بکن. حالا وقتی شروع کردی بدنت تکان خورد یا نه...

ما از این روایت ارامش بدن را از این روایت نمیتوانیم بفهمیم. لذا این که ایشان خیلی مهم بوده برایش صحیحه ازدی. نه. حالا مثل اون روایات صاحب حدائق نیست که استدلال میکند اونها که خیلی واضح البطلان است ولی این هم در ذهن ما ناتمام است.

مهم همان روایت اقامه است. ما چند بار این را بحث کردیم. طمانینه در صلات مرتکز عند المتشرعه بود. وقتی هم به اقامه رسید اون روایت معتبره گفت در اقامه هم فلیتمکن کما تتمکن فی الصلاة اونجا تمکن به معنای طمانینه است و حالت عدم حرکت است. منتها دراقامه مستحب موکد است اون مفروغ عنه است. یک چیزی در نماز، ارتکاز بر همین بوده، درست میگوید مرحوم اقای خویی و دیگران که طمانینه تسالم است. نماز باید با ارامش باشد نه حرکت. در اون روایات هم بود که اگر خواستی بروی جلو اذا قدّمت او اخرت چیزی نگو. این که در نماز باید حالت ارامش باشد فی الجمله این تسالم است. این مرتکز نزد اصحاب ائمه بوده و وقتی که به اونها گفتند در اقامه هم ارامش داشته باش چنانچه در نماز داری، نماز مناسبتش ارامش واجب است. این مستحب را میخواهد به اون. اقای خویی اشکال داشت به دلالت این روایت که میگفت وقتی این مستحب است چطور میگویید اون واجب است! میگوییم اشکال ندارد تنظیر میکند به اقوی. اقوی که تمکن در صلات است اقامه. الان هم ما همین طور با مردم صحبت میکنیم. در اقامه هم مثل خود نماز ارامش داشته باشد. به ذهن میاید اون مفروغ عنه است، ارامش لزومی مفروغ عنه است منتها اون هم اطلاق ندارد. یک چیز مفروغ عنه بوده ارتکازی بوده مسلم بوده قدر متیقنش واجبات نماز است اما مستحبات، ما در الحاق مستحبات به واجبات مشکل داریم. میگوییم نه. اگراجماعی ثابت شد احتیاط واجب است و الا وجهی برای الحاق مستحبات به واجب نیست. کلام تتمه دارد انشالله فردا.