درس خارج فقه جلسه 38 تاریخ:6/8/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی روایات در مساله 9 به نحو مستقل و معالجه تعارض
بحث در مساله 9 از نظر قاعده ای علی القاعده تمام شد. و لو که روایات را هم در ضمنش بیان کردیم و لکن دیدیم که مستقلا ما روایات را بررسی کنم هم جا دارد. روایات باب را مستقلا بررسی بکنیم. در حقیقت میشود حکم این مساله 9 علی مقتضی القواعد چیست. علی مستوی الروایات چیست. و لو علی مستوی الروایات واضح شد ها! ولی حالا مبسوط تر بحث بکنیم.
روایت چهارم: مفضل بن صالح
روایات باب یی روایت صحیحه معاویه است که از فضل بن شاذان بود. دو روایت حسین بن حماد بود. مرحوم اقای بروجردی یک روایت چهارمی هم از حسین بن حماد اضافه میکند. و اون روایت همان باب 8 ابواب السجود روایت پنجمی. اونجا وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ حَمَّادٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَسْجُدُ عَلَى الْحَصَى قَالَ يَرْفَعُ رَأْسَهُ حَتَّى يَسْتَمْكِنَ.
عدم تعارض روایات بر بعض مبانی
خب این روایات را چطور معالجه کنیم؟ تارةً ما فرمایش اقای خویی را قبول میکنیم و میگوییم روایات حسین بن حماد سندش ناتمام است. ما یک روایت حجت بیشتر نداریم. روایت معاویه بن عمار است با همان مدلولی که دارد مطلق هست نیست گذشت. نیازی به معالجه ندارد. و هکذا روی مبنای مرحوم اقای حکیم. مرحوم اقای حکیم هم که روایت حسین بن حماد را اون روایت جرّ را گفت سندش تمام است ولی روایت رفع را گفت سندش ناتمام است ضعیف است. اون هم مشکل ندارد. روایت جر که اضع جبهتی علی الحجر او علی الموضع المرتفع هل احوّل وجهی علی مکان مستو قال نعم جرّ علی الارض من غیر ان ترفعه، خب این هم همان جرّ است دیگه. مضمونش با روایت معاویه یکی است. مشکل باز نداریم.
یا در دلالتش خدشه کنیم. این را هم بگوییم. اگر ما در دلالت روایت حسین بن حماد مناقشه بکنیم که اقای خویی اقای حکیم مناقشه دلالی هم کرده گفته روایت حسین بن حماد که گفته رفع کن این مضافا به ضعف سندش گفته که برای اعتماد تمکین است مثل اون روایت که امروز خواندم که حتی تتمکن دارد. خب اینها مناقشه سندی بکنیم مناقشه دلالی بکنیم این روایات مشکلی ندارد. کلام حول الروایات روی این مبانی مشکلی ندارد.
اما اگر گفتیم سند روایت حسین بن حماد درست است. حسین بن حماد کثرت روایت دارد. و گفتیم دلالتش هم تمام است. همان طور که در روایت معاویه هست که سجده میکنند بر موضع مرتفع در روایت حسین بن حماد هم سجده بر موضع مرتفع است. موضوع یکی است. یکی میگوید جرّ و یکی میگوید ارفع. اینها را چکار کنیم؟
کلام مرحوم اقای بروجردی و بررسی آن
خوب بود این را هم اضافه کنیم. و هکذا اگر فرمایش مرحوم اقای بروجردی را قبول کنیم. ایشان فرموده روایت حسین بن حماد یکی بیشتر نبوده. یک بار بیشتر سوال نکرده. این مختلف نقل شده نمیدانیم کدام یک جواب امام است. تعارض داخلی مثلا. حسین بن حماد یک بار یکی ازش نقل کرده که گفت جر. یکی دیگر باز ازش نقل کرده گفته ارفع. ما نمیدانیم این روایات حسین بن حماد یک روایت است راویانشان یکی اون جور نقل کرده. شاید هم خودش به اونها که نقل میکرده مضطرب نقل کرده آمده روایات حسین بن حماد را از این باب از حجیت انداخته. پس ما هستیم و روایت معاویه بن عمار که میگفت جر. این هم روی فرمایش ایشان که روایات حسین بن حماد را از این باب از کار انداخته. لا سندا. لا دلالتا. بلکه اختلاف داخلی. این هم بیان سوم برای این که نوبت به معارضه نرسد.
که این فرمایش ایشان در ذهن ما بعید است. درست است بعید است که در یک مساله سه بار سوال کرده باشد و حضرت هم دو تا جواب مختلف داده باشند. این که راست میگوید بعید است. و لکن اون روایت پنجم که روایت حسین بن حماد است به ذهن میاید که مورد سوالش با اون دو تا روایت فرق میکند. روایت پنجم میگوید وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ حَمَّادٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَسْجُدُ عَلَى الْحَصَى قَالَ يَرْفَعُ رَأْسَهُ حَتَّى يَسْتَمْكِنَ. این علی الحصی به قرینه جوابش یعنی زیر جبهه اش یک ریگی قرار گرفت. یسجد علی الحصی به قرینه جوابش که حضرت میفرماید یرفع حتی... یک ریگ کوچک بوده، روی وجهش درست قرار نمیگرفته حضرت فرمود سرش را بردارد حتی یتمکن.
بعید نیست که این را ما کنار بگذاریم که این ربطی به بحث ما ندارد. موضع مرتفع نیست. بر خلاف اون دو روایت دیگر. اون دو روایت دیگر موضع مرتفع سوالش هست اولیش که حدیث دوم است وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَنْ أَبِيهِ)[1] عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَضَعُ وَجْهِي لِلسُّجُودِ فَيَقَعُ وَجْهِي عَلَى حَجَرٍ أَوْ عَلَى مَوْضِعٍ مُرْتَفِعٍ أُحَوِّلُ وَجْهِي إِلَى مَكَانٍ مُسْتَوٍ فَقَالَ نَعَمْ جُرَّ وَجْهَكَ عَلَى الْأَرْضِ مِنْ غَيْرِ أَنْ تَرْفَعَهُ.
در روایت چهارم هم دارد َ عَنْهُ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ أَبِي مَالِكٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ حَمَّادٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَسْجُدُ فَتَقَعُ جَبْهَتِي عَلَى الْمَوْضِعِ الْمُرْتَفِعِ فَقَالَ ارْفَعْ رَأْسَكَ ثُمَّ ضَعْهُ.
فقط اقای بروجردی میتواند اینجور بگوید که شاید در ذهن بعضی ها الان خلجان کرد که در این روایت دومی دو سوال دارد. فیقع وجهی علی حجر او علی موضع مرتفع، یک بار سوال کرده علی حجر او موضع مرتفع. بعد به یک راوی به یک شاگردش علی موضع مرتفع را گفته و به یک شاگردش علی حجر گفته. به یک شاگرد هم هر دو را گفته. یک سوال بوده تقطیع کرده. دوتایش را با هم به یک نفر گفته. اون اولی ابن مسکان. یکی دیگر را به ابی بکر حضرمی گفته و یکی دیگر هم به مفضل بن صالح گفته. به ذهن میزند چون جوابش حتی یتمکن است این سوال در روایت مفضل، فرق میکند با سوال در اون دوتا روایت. اون دو تا روایت مشکلش. میگوید اصلا در همان روایتی که حجر را اورده و موضع مرتفع را اورده گفته احول وجهی علی مکان مستو. معلوم میشود مشکلش این عدم استوا بوده. همین استوا که در روایت عبد الله بن سنان که سابق میخواندیم حضرت فرمود باید اون ارض مرتفع نباشد و لیکن علی مکان مستو. ما میتوانیم روایت مفضل بن صالح را جدا کنیم.
ما هستیم و این دو روایت. این که یک روایت بوده، تا اینجا این میشود، یک روایت بوده نقلهای مختلفی بوده معلوم نیست کدام یکی است بگذاریم کنار، میگوییم نه. انصافش این است که دو تا روایت بودند. اما این دو تا یک روایت بودند یا انها دو روایت هستند؟ ما حرف اقای بروجردی را قبول داریم. خیلی بعید است که حسین بن حماد دوبار سوال بکند. اسجد علی الموضع المرتفع دو بار سوال کند از موضع این خیلی بعید است. این فرمایش اقای بروجردی که یک بار سوال بوده این درست است.
و لکن این که ایشان میگوید اینها با هم تنافی دارند و معلوم نیست که کدام یک از اینها جواب امام بوده ما ادعایمان این است که میشود تنافی را حل کرد. حسین بن حماد از حضرت سوال کرده که، مثل این که در ارتکازش بود که اگر بر موضع مرتفع بود باید بردارد. این واضح بوده این سجده نمیشود. کشیدن خیلی مئونه میخواهد. در ذهنش این بوده که رفع مشکلی ندارد. سوال میکند از امام که حالا میتوانم احول وجهی؟ این را سوال میکند. اون محرز بوده که رفع اشکال ندارد میگوید حالا میتوانم رفع نکنم. احول وجهی علی مکان مستو قال نعم جرّ. اشکال ندارد بکش. دنباله اش دارد من غیر ان ترفعه. نمیگوید و لا ترفعه. این من غیر ان ترفعه به ذهن میزند میگوید یعنی لزوم ندارد که، رفع تنها لزوم ندارد میتوانی هم جرش کنی. امام هم تصدیق کرده که من غیر. نه که من غیر ان ترفع یعنی لا ترفع. نه اینها طلبه ای است.
سوال:؟؟
جواب: همان را میخواهد از تعین بندازد. میخواهد بگوید تاکید کند که یکی هم جر است.
سوال:؟؟؟
جواب: پس چرا بار دوم گفت جر؟ میخواهد بگوید فکر نکن که رفع منحصر است. انحصار رفع را میخواهد بزند تاکید میکند. اون در ذهنش این بوده که رفع مانعی ندارد و حضرت هم تایید کرده و بعد که امده همین اقا چون رفع هم مشکل نداشت همین حسین بن حماد که به ابی بکر حضرمی روایت را نقل کرده گفته ارفع رأسک. از باب این که امام تایید کرده گفته که.
سوال:؟؟
جواب: یعنی رفع واجب نیست. جرّ هم کفایت میکند.
ما نمیتوانیم، ارفع یعنی جایز است رفع نه این که ارفع هم که میگوید.
سوال:؟؟؟
جواب: ارفع یعنی میتوانی رفع کنی. چون در ذهن انسانها این است که رفع بکنیم این زیاده میشود در مقام توهم حظر است میگوید میتوانید رفع کنید. اینها برای خودشان اجتهاد هم میکردند دیگه.
این که یک راوی دوبار از موضع مرتفع سوال کند در ذهن ما بعید است. اللهم الا ان یقال که اول سوال کرده از موضع مرتفع. حضرت فرمود ارفع رأسک. روایت ابی بکر حضرمی اون یک سوال است که از امام سوال کرده اسجد ... حضرت فرمود ارفع رأسک و ضعه در مساوی. بعد دوباره سوال میکند که خب حالا میتوانم هم جر بکنم، روایت ابن مسکان. اون یک سوال دیگری است. اضع یا اسجد گفت اضع وجهی للسجود فیقع وجهی علی حجر....احول وجهی، حالا نمیپرسد که وظیفه ام چیست میگوید میتوانم جر بکنم یا نه؟ حضرت فرمود میتوانی.
میشود ما بگوییم سه روایت هستند با اون قاعده منافات ندارد که یک سائل بعید است دوبار سوال کند. اون سوالات مختلف است. یک سوال کرده از وظیفه اش چیست. حضرت فرموده ارفع رأسک. یک سوال هم کرده میتوانم جر بکنم. حضرت فرموده نعم. یک سوال هم کرده زیر پیشانیم ریگ هستش چکار کنم. حضرت فرمود سر را بردار... میتواند سه سوال باشد. این که مرحوم اقای بروجردی میگوید یک سوال است و روایت حسین بن حماد را کنار بگذاریم نه، انصاف این است که وجهی ندارد بگذاریم کنار.
در نتیجه روایت جر با روایت معاویه بن عمار یک طرف قرار میگیرند. اونها جر است دیگه. اون روایت حسین بن حماد روایت ابی بکر حضرمی که گفت رافع راسک یک طرف. سوال میکنند از موضع مرتفع یکی میگوید جر که ظاهرش تعیین است و یکی میگوید ارفع. چکارکنیم؟ تعارض رخ میدهد بین روایت ارفع با دو روایت جرّ.
سوال:؟؟
جواب: حالا لا اقلش با او تعارض ندارد. این جور بگوییم. اشکال ندارد. تعارض روایت ارفع حسین بن حماد است با جر معاویه بن عمار. اینها تعارض دارند چطور حلش بکنیم.
حل تعارض توسط مرحوم نائینی
مرحوم نائینی این تعارض را حل کرده و به این نتیجه رسیده که همه جا رفع لازم است. تعین رفع. به چه بیانی؟ فرموده که روایت ارفع که ظهور دارد در وجوب رفع مخصَّص است اجماعا به اونجایی که الا این که به قدر لبنة باشد اون ارتفاع. یا کمتر باشد. قطعا اجماع داریم. بابا روایت هم داشتیم که اگر ارتفاع به اندازه لبنه باشد اشکال ندارد قطعا پس اون جا وجوب رفع ندارد. وجوب رفع مختص است به ضمیمه اجماع. ایشان حالا میگوید اجماع، و روایات. به جایی که ارتفاعش بیش از لبنه باشد. حالا اگر مساوی را هم گفتی نادرست است تخصیص خورده به اونجایی که کمتر نباشد. در حالی که روایت معاویه بن عمار اطلاق دارد. روایت معاویه بن عمار میگوید وضعت جبهتی علی نبکة. اطلاق دارد. این نبکه ارتفاعش به اندازه لبنه باشد بیشتر باشد کمترباشد اطلاق دارد. اون مطلقا میگوید جر. اون روایت حسین بن حماد در دو صورت میگوید ارفع. خاص است. او تخصیص میزند روایت جرّ را. این طور میشود: وضعت جبهتی علی نبکة الا اذا کان ارتفاع بیش از لبنه باشد. فیجب الرفع. نتیجه این میشود که اگر ما تخصیص زدیم تحت روایت معاویه بن عمار میماند اونجایی که به اندازه لبنه است یا کمتر از لبنه است لا محاله این جر مستحب است.
مرحوم نائینی به همان فتوای مشهور از این طریق رسیده. فتوای مشهور این است که اگر بیش از لبنه است واجب است رفع. اگر اندازه لبنه است کمتر از لبنه است به خاطر فضیلت میخواهی چی کنی مستحب است جر. فتوای مشهور درست میشود دیگه. در روایت معاویه بن عمار صحبت موضع مرتفع نیست. اذا وضعت جبهتک علی نبکه ممکن است نبکه مرتفع باشد یا نباشد. مرحوم نائینی آمده این جور جمع کرده بین دو روایت و نتیجه گرفته پس این که سید گفته مخیر است سید گفت احوط جر است میگوید نه. اقوا رفع است. نه تخییر سید را قبول دارد و نه تعیین سید را انجایی که سجده صدق کند. میگوید روایات اطلاق دارند از حیث سجده صدق بکند یا نکند اطلاق دارند. و مقتضای جمع عرفی این است که ما از اطلاق روایت معاویه بن عمار رفع ید بکنیم به خصوصیتی که در روایت حسین بن حماد است. این جور مطلب را تمام کرده.
سوال:؟؟؟
جواب: در نبکه اصلا از مرتفع سوال نکرده که. گفته که وضعت جبهتک اذا وضعت جبهتک علی نبکه. اطلاق دارد.
نتیجه این میشود که این نبکه هم، این نبکه بلند زیاد نبوده منتها چون نبکه است نامیزان است مستحب است، نائینی میگوید، مستحب است که جرش بکند به پایین تر. اون سر قله اش مثلا سرش را نگذارد. مستحب است بیا یک مکان یک کم پایین تر. این جور فرموده مرحوم نائینی.
مناقشه در کلام مرحوم نائینی
و لکن در ذهن ما این است که نه این فرمایش ایشان که فرمود که روایت ارفع را تخصیص میزنیم به اجماع که اون موضع مرتفع بایستی بیش از چی باشد. ما اینها صیاغت کلام است ها! ما ممکن است بگوییم نیازی به این اجماع نداریم. خود این که سوال میکند اسجد فتقع جبهتی علی الموضع المرتفع از اول یعنی موضع مرتفعی که مانع دارد. اصلا اطلاق ندارد. موضع مرتفع سجود کردن گیرش این ارتفاعی است که شنیده که باید مساوی باشند. همین حسین بن حماد در همان جا هم فهمید که گیر دارد در اون روایت دوم اونجا هم گفت َ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَنْ أَبِيهِ)[2] عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَضَعُ وَجْهِي لِلسُّجُودِ فَيَقَعُ وَجْهِي عَلَى حَجَرٍ أَوْ عَلَى مَوْضِعٍ مُرْتَفِعٍ أُحَوِّلُ وَجْهِي إِلَى مَكَانٍ مُسْتَوٍ فَقَالَ نَعَمْ جُرَّ وَجْهَكَ عَلَى الْأَرْضِ مِنْ غَيْرِ أَنْ تَرْفَعَهُ. اون هم احساس کرد که مانع دارد که بر موضع مرتفع. از اول ظهور اینها در موضع مرتفعی است که مانعیت دارد. نیازی به اجماع نداریم.
سوال:؟؟؟
جواب: مرتفع بود که گفت جرّ.
سوال:؟؟؟
جواب: خب همان تعارض میشود دیگه. چون بیشتر از موضع لبنه بوده گیر داشته.
سوال:؟؟؟
جواب: از اول ظهور دارد موضع مرتفع یعنی جایی که مانع داریم. نیازی به اجماع نداریم که بگوییم اون موردی این اطلاق دارد به اجماع میاییم اون موردی که کمتر از لبنه است خارجش میکنیم بعد میشود خاص. نه.
ما میگوییم اشکال ندارد. ما میگوییم اصلا ظهور اولیه موضع مرتفع یعنی اون که مانع دارد. نمیشود بهش اقتصار بکنم. این موضع مرتفع همان طور که در این روایت آمده و حضرت هم فرموده ارفع همین موضع مرتفع در روایت دیگر حسین بن حماد آمده. در اون روایتی که در روایت دوم این وسائل الشیعه که اول حسین بن حماد. اون روایت اول حسین بن حماد حضرت فرمود نه. نعم میتوانی جر کنی. این که ما بیاییم روایت دوم حسین بن حماد را مختص بکنیم به جایی که بالاتر از لبنه است میگوییم اشکال ندارد اصلا نیاز به اجماع نداریم ولی در موضوع همین سوال روایت حسین بن حماد اولی حضرت فرموده جر. پس نمیتوانید حمل بکنید. روایت معاویه بن عمار را نمیتوانید حمل بکنید بر خصوص اونجایی که به اندازه لبنه کمتر از لبنه است. یا به اندازه لبنه است تا شما اون وقت بگویید اون جرّ روایت معاویه بن عمار مستحب است.
سوال:؟؟
جواب: ما اشکال میکنیم این موضع مرتفع همین عنوان در دو تا سوال آمده. این را چطور ما جمع بکنیم؟ اجماع چه داریم؟ بابا اگر...
سوال:؟؟؟
جواب: ما میگوییم خود لسان عنوانش موضع مرتفع است. منع در موضع مرتفع بوده. گیرش منع موضع مرتفع است. دو تا سوال است. اون حرفها را نیاورید که. حرفهای ما را گذاشته کنار. نائینی قبول دارد اینها سوالات متعدد است. در همان موضع مرتفع یک بار سوال میکند.
پس این جور شد: ما ادعایمان این است که نمیتوانید شما روایت حسین بن حماد را که میگوید ارفع و لو در خصوص اونجایی است که بیشتر از لبنه است کما هو ظاهرش. شما نمیتوانی اون را از معارضه روایت معاویه بن عمار خارج بکنید. چرا؟ چون در روایت دیگر حسین بن حماد همین موضع مرتفع آمده در همین مورد حضرت تجویز کرده جر را. ایشان اصلا میگوید که ظاهرش وجوب است. حالا تجویز کرده جر را. شما نمیتوانی این روایت را با اون بیان از معارضه خارج کنی و مخصص روایت معاویه بن عمار قرار بدهی. چون این روایت یک معارض مثل داخلی دارد. از خود راوی همین موضوع به ما رسیده و گفته که جرّها. اینها دیگه جمعهای تبرعی است. اینجا حق با مرحوم اقای نائینی است اینها با هم اختلاف دارند. میگوید سوال کردم از موضع مرتفع که میتوانم جرش کنم. قال نعم، دوباره سوال کردم از سجود علی موضع مرتفع قال ارفعها. اینها ارفعها را و لو ضیقش بکنید نمیتوانید مشکل تعارض دو تا روایت حسین بن حماد را حلش کنید تا بعد بگویید که پس روایت ارفع مخصص، تمام اشکال ما همین است ها! شما آمدید روایت ارفع را به ضم اجماع مخصص روایت معاویه بن عمار قرار دادید. ما میگوییم یک روایت دیگری از حسین بن حماد در همین موضوع هست که میگوید جرها. معارض دارد.
سوال:؟؟
جواب:اشکال ندارد اصلا اجماع داریم کمتر. ولی اون روایت به نحو مطلق میگوید بیشترش اشکال ندارد. اجماع در اون طرف که نیست که.
سوال: لازمه انقلاب نسبت همین است دیگه.
جواب: چه وجهی دارد که شما اجماع را ضمیمه بکنید به این در حالی که موضوعش با اون یکی است؟
خب حالا این را تامل بکنید. مرحوم نائینی به ضم اجماع نسبت را به هم میزند. حالا نگفته انقلاب نسبت. نمیدانم اصلا مرحوم نائینی انقلاب نسبت را قبول دارد یا نه. مثل مثلا حرفهای شیخ میگوید اجماع داریم ضرورت است یعنی از اول اطلاق ندارد. از اول انصراف دارد. چون نگفته انقلاب نسبت. بعید نیست که ربطی به انقلاب نسبت نداشته باشد. روایت ابی بکر حضرمی عن حسین بن حماد که میگوید سجده کردم علی موضع مرتفع اگر هم مشکل را بتوانیم حل بکنیم با روایت معاویه بن عمار، نمیتوانیم مشکلش را حل بکنیم با اون روایت دیگری که حسین بن حماد دارد در همان موضوع و حضرت فرموده که جرها. این فرمایشی که مرحوم نائینی گفته و ما یتعلق به.
خب حالا باید چکار کرد؟ این حل معارضه نشد. ما چطور بین این روایات جمع کنیم؟ در ذهن ما این است که جمع بین روایات به این است که ما بگوییم روایت حسین بن حماد که میگوید ارفع. همین که اقای خویی گفت، این در خصوص ناسی است. در خصوص ناسی ارفع است. ما تقیید بزنیم روایت معاویه بن عمار را که اطلاق داشت چه ناسی و چه عامد. مساعد اعتبار هم هست. ناسی بودی خب بردارد زیاده اش مشکلی ندارد اما عامد هستی ادامه بده. ما گفتیم ظاهر، فردا بحث میکنیم. میخواستیم تمامش کنیم، ظاهر روایت حسین بن حماد فرض نسیان و خطا است گذاشتم اون جور قرار گرفت. قبلا هم گفتیم فرمایش اقای خویی درست است. مختص به فرض نسیان است. تامل کنید تتمه دارد.
[1] - ليس في الاستبصار 1- 330- 1239( هامش المخطوط).
[2] - ليس في الاستبصار 1- 330- 1239( هامش المخطوط).