درس خارج فقه جلسه 39 تاریخ:7/8/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
مختار استاد «دام عزه» در مساله 9
بحث حول روایات باب بود. عرض کردیم نسبت به روایات باب اقوال مختلفه ای است. فرمایش نائینی اخرین بیان بود و بیان کردیم. حالا اون که به ذهن ما میاید و آمده این است که تارةً میگوییم دو تا روایت حسین بن حماد اینها یک روایت بوده. حسین بن حماد از همان سوالی که از حضرت کرد که علی حجر او علی الموضع المرتفع احول وجهی فهمید که رفع رأس هم مشکلی ندارد. بعد به ابی بکر حضرمی گفت سالت اباعبد الله، گفت ارفع رأسک.
سوال:؟؟
جواب: نقل به معنا اشکال ندارد. ارفع یعنی جایز است رفع. حالا تارةً اشکال ندارد. شما اخری را بگویید.
تارةً ما این جور میگوییم پس ما تخییر را از روایات حسین بن حماد استفاده کردیم. وقتی امر تخییری شد روایت معاویه بن عمار که میگفت جرّ میگوییم علی نحو التخییر. تخییر اظهر است از ظهور امر در تعیین. اون طور قوتی ندارد.
سوال:؟؟
جواب: موضوعی نداریم. همه اش موضع مرتفع است. اون ناتمام بود دیگه. گذشتیم. اون هم که دارد اذا وضعت جبهتک علی نبکه... بل جرّ اون هم مقصود این است که ارض مرتفع است که جر. نبکه مرتفع بوده که میگوید جرها. جای این بوده که بلند بکند خب اگر میزان است بلند کردن نداشت. جایی هست که بلند بکند حضرت میفرماید لا ترفعها جرها علی الارض.
تارةً ما این جور میگوییم که از خود روایات حسین بن حماد تخییر در میاید. جرّ در روایت معاویه بن عمار را حمل میکنیم بر یکی از دو عدل تخییر. و اخری میگوییم حسین بن حماد دو سوال دارد و یک جواب جر است. و یک جواب ارفع است. میگوییم جر در یک روایت حسین بن حماد با ارفع در روایت دیگرش جمع عرفی دارد. جر ظهور در تعیین دارد. ارفع نص در این است که جر تعیین ندارد. به این نصوصیت ارفع از ظهور جر در تعیین رفع ید میکنیم. ارفع ظهور در تعیین دارد. جرّ نص در این است که رفع تعیینی نیست. جرّ هم مجال دارد. به نصوصیت هر کدام در تعیین دیگری رفع ید میکنیم نتیجه میشود تخییر، نظیر اون چه در اماکن اربعه گفته اند. بعضی گفته اند در اماکن اربعه دو نوع روایت داریم یکی دارد قصّر و یکی دارد اتمم. ما از ظهور هر کدام در تعیین به نصوصیت دیگری در عدم تعیین رفع ید میکنیم و نتیجه میشود تخییر. دو تا روایت حسین بن حماد را جمع عرفی میکنیم تخییر، بعد رفع ید میکنیم از جرّ در معاویه بن عماد در تعیین، نتیجه همان میشود که سید فرمود که مخیر است. مخیر است بین جر و رفع. منتها سید میگوید در صورت اولی ما میگوییم هم در صورت اولی و هم صورت ثانیه احوط نمیخواهید. در صورت ثانیه هم این جور است.
فرض روایت حسین بن حماد
فقط یک مساله هست و اون مساله این است که ما گفتیم روایت حسین بن حماد انصاف این است که فرض عمد را نمیگیرد. فرض نسیان است. فوقع یعنی خطا شد. نشد. بدون التفات شد. روایت حسین بن حماد فرض نسیان و خطا است. چون در خصوص نسیان و خطا هست روایت معاویه بن عمار را که ما از ظهورش رفع ید میکنیم در خصوص نسیان و خطا رفع ید میکنیم. اما در فرض عمدش میگوییم جر واجب است. شاید سید که این مساله را مطرح کرده چنانچه بعضی ادعا دارند فرضش فرض نسیان است. اگر فرضش فرض نسیان باشد علی مستوی الروایات تخییر درست است و اما اگر اطلاق داشته باشد نه. علی فرض النسیان تخییر است علی فرض العمد جر است. این تفصیل مساعد اعتبار هم هست. عمدا سرت را گذاشتی دیگه برداری زیاده میشود نه، ادامه بده. اما سهوا اگر گذاشتی، برداری میشود زیاده سهویه ضرری ندارد. مساعد اعتبار هم هست.
این است که ما عرضمان در جمع بین این روایات در ناحیه محمول است ما روایت معاویه بن عمار را حمل میکنیم بر یکی از دو عدل تخییر. دو تا روایت حسین بن حماد را حمل میکنیم بر تخییر. حالا از جهت عمد و نسیان اطلاق دارد یا نه، اون دیگه علی المبنا. هذا تمام الکلام علی مستوی الروایات.
مرور دوباره ابحاث مساله 9
برگردیم یک بار دیگر علی مستوی القواعد و الروایات بررسی کنیم. خوب است چون بحث بحث دقیق و فنی است. یک بار دیگر از اول کلام سید حکیم و سید خویی این دو تا و اونچه که ما در ذهنمان هست.
سوال:؟؟
جواب: اشکال ندارد محمولش تعیین و تخییر اشکال ندارد به قرینه خارجیه مشکل ندارد.
خب یک بار دیگر مرور کنیم این بحث را به عنوان تلخیص. عمده علی مقتضی القاعده است. اصلا مرحوم اقای حکیم به روایات اعتنایی نداشته. گفته روایات یوید بعد هم اشکال کرده. عمده در کلمات علی مقتضی القواعد است. علی مقتضی القواعد ما دو قسم داشتیم. سجده صدق نکند، قسم اول. صدق بکند قسم دوم.
اما اگر سجده صدق نکند. قسم اول. علی مقتضی القواعد عمدی باشد هم مرحوم اقای حکیم و هم مرحوم اقای خویی گفت نماز باطل است. قابل تصحیح نیست. عمدیش قابل تصحیح نیست. چرا؟ چون شمایی که عمدا، سجده صدق میکند عرفا، شما اگر خواسته باشی ادامه بدهی یا این است که جر میکنی، گفت با جر سجده واجب محقق نمیشود. آقای حکیم یک بیان فرمود با جر سجده واجب محقق نمیشود. چرا؟ چون سجده واجب اونی است که وضع سجودی، هبوط را احداث بکنید. و شما احداث نکردی. اونی را که احداث کردی سجده نبود. پس نمیتوانی جر بکنی. این احداث مرحوم آقای حکیم غیر از احداث مرحوم آقای خویی است. مقصود از این احداث یعنی باید وضعت عن هبوط باشد. مثل باب رکوع. این وضعت عن هبوط نیست اگر جر بکنی. اگر جر بکنی سجده صحیح را انجام بدهی این وضعت عن هبوط نیست. عن هبوط جایی بود که سجده نبود. مرحوم اقای خیویی گفت اگر جر بکنی فایده ندارد چون این وضعی که داری ادامه بدهی وضع علی الارض نیست حدوثا. او ادامه را میگوید او از اول میگوید. هر دوی اینها میگویند علی القاعده باطل است. چون جر بکنی مصداق واجب نمیشود. رفع بکنی چون عمدی بوده سجده زائده میشود. سجده زائده عمدیش باطل است. در عمدی هر دو مشترک هستند که باطل است نماز. ما گفتیم که نه. عمدیش هم اشکال ندارد. چون اون جر که میکند اون سجده واجب محقق میشود. بالجر سجده واجب محقق میشود. این فرمایش مرحوم اقای حائری که الجر مبرئ للذمه همه جا حرف متینی است. این در فرض عمد.
سوال:؟؟؟
جواب: نه. از باب اینکه قابل جر نیست نوبت به اون نمیرسد.
مرحوم اقای حکیم مرحوم اقای خویی میگویند این مصحح ندارد. نماز باطل است. ما گفتیم مصحح دارد.
و اما نسیانا. نسیانا هر دو گفتند نمازش صحیح است. خب حالا که نمازش صحیح است باید رفع بکند یا باید جر بکند یا مخیر است؟ هر دو بزرگوار گفتند باید رفع بکند. منتها اقای حکیم میگوید باید رفع بکند تا وضع عن هبوط محقق شود او میگوید باید رفع بکند تا وضع علی الارض بقاءً نشود. هر دو گفتند رفع باید بکند. منتها خب اون وقتی رفع کرد یک زیاده ای رخ میدهد. اون زیاده گفتند چون در یک سجده است و نسیانا است مشکلی ندارد. هر دو گفتند رفع. ما میگوییم نه. در فرض نسیان این هم درست است. علی القاعده رفع بکند مشکلی ندارد. ولی جر هم بکند مشکلی ندارد. چون اون احداثی که اونها میگفتند میگفتیم در جر هم محقق است. این فرض اول که سجده کرده است بر اون، وضع کرده است جبهه اش را و سجده صدق نمیکند.
سوال:؟؟؟
جواب: گفتند اونها باید رفع بکند. اونها گفتند باید رفع بکند به خاطر اون نکته که در جر محقق نیست. ما گفتیم اون نکته چون در جر محقق است نباید رفع بکند. درست است. نباید رفع بکند.
و اما در صورت ثانیه. صورت ثانیه که جبهه را بر جایی گذاشته که سجده صدق میکند. اینجا مرحوم اقای حکیم و اقای خویی در عمدش اختلاف پیدا کردند. مرحوم اقای خویی فرمود عمدا این باطل است. به خاطر این که این شخص اگر خواسته باشد جر بکند این جرش وضع حدوثی ندارد. خواسته باشد رفع بکند زیاده است. گفت عمدا باطل است. مرحوم اقای حکیم فرمود نه. جرش مانعی ندارد چرا؟ چون اون حدوثی در این جا محقق شده. سجده محقق شده عن هبوط. منتها سجده عن هبوط روی موضع مساوی نیست خب جر میکند. علی القاعده عمدش اقای خویی گفت باطل است. مرحوم اقای حکیم فرمود که اگر عمد باشد به نحو جر صحیح است. ما هم میگوییم بله. در عمدش اگر به نحو جر باشد صحیح است. بطلان اقای خویی را قبول نکردیم. این در فرض عمدش.
و اما در فرض نسیانش. نسیان کرده بعد متوجه شد که در موضع مرتفع نیست. در فرض نسیان، نسیان کرده و در موضع مرتفع وجهش را نگذاشته. مرحوم اقای خویی فرمود اگر نسیان کرده باشد این نمازش صحیح است. مشکلی ندارد. قابلیت ادامه دارد. منتها گفت قابلیت ادامه اش علی القاعده به رفع است. چون اگر جر بکند وضع علی الارض حدوثی نیست. جر فایده ای ندارد. بایستی رفع بکند. مرحوم اقای حکیم باز اختلاف با اقای خویی داشت. گفت نه. اون حدوثی محقق شده است. چون اون حدوثی محقق شده باید جر بکند. مرحوم اقای حکیم گفت علی القاعده جر، مرحوم اقای خویی گفت علی القاعده رفع. ولکن روایات که رسید گفت که روایت معاویه بن عمار که میگوید جر علی خلاف القاعده است. اقای حکیم روایت معاویه بن عمار را میگوید علی القاعده. و اقای خویی میگوید علی خلاف القاعده.
ما عرضمان این بود که جر مشکلی ندارد. در فرض نسیان جر مشکلی ندارد. اشکال اقای خویی وارد نیست. و اما رفع گفتیم جایز نیست علی القاعده. چون اگر رفع بکند این عن تعمد است. و حق با اقای حکیم است که گفت نمیتواند رفع بکند. بایستی جر بکند. این علی القاعده دو صورتی که اختلاف بین سیدین بود و اون که ما کجاها موافق کدام یکی شدیم.
اما علی مستوی الروایات مرحوم اقای حکیم علی مستوی الروایات را کنار گذاشت. روایات را یا اشکال سندی کرد. اون روایت ارفع که دلالتش تمام بود گفت سندش ضعیف است روایت جر را هم گفت دلالتش ناتمام است. اقای حکیم اینها را به عنوان موید اورد. گفت اینها حجت نیستند. مرحوم اقای خویی گفت روایت معاویه بن عمار حجت هستند. نه اشکال سندی دارد و نه اشکال دلالی دارد. روایت حسین بن حماد را گذاشت کنار. به عنوان تایید استفاده کرد ولی گفت حجیت ندارد. و روایت معاویه بن عمار را حمل کرد بر قسم ثانی اون هم در صورت نسیان و نتیجه گرفت که جر بر خلاف قاعده. اقای خویی برای جر نیاز دارد به صحیحه معاویه بن عمار. گفت صحیحه معاویه بن عمار میگوید جر واجب است علی خلاف القاعده ما به این صحیحه فتوا میدهیم. اقای حکیم گفت این علی القاعده است. دلالت ندارد ولی اگر دلالت هم داشته باشد علی القاعده است.
اقای حکیم هر سه روایت را کنار گذاشت. اقای خویی گفت روایت معاویه تمام است و اون دو تا را کنار گذاشت. ما هم در ذهنمان این بود که روایت معاویه و دو روایت حسین بن حماد هم لا باس به است. و در جمع بین این روایات وجوهی بود ما انتخاب کردیم این مساله را که اگر فرض فرض نسیان است مقتضای جمع بین این روایات تخییر است. که سید گفته. بلا فرق بین صورت اولی و صورت ثانیه. سید که گفته تخییر صورت ثانیه را گفته احوط جر است دیگه. اون هم تخییر را احتمال داده گفته احوط جر است. ما میگوییم چه صورت اولی و جه صورت ثانیه در فرض نسیان تخییر است و اما در صورت عمد که اگر مراد سید باشد در صورت عمد چه در صورت اولی و چه در صورت ثانیه ما میگوییم وظیفه جر است. و الجر در همه این فروض جر کارساز است. این جا متعین است. چون اون رفع مشتمل بر یک زیاده است. جر حالش از رفع احسن است. بهذا یتم الکلام در بحث این که اون جبهه اش را گذاشته در یک موضع مرتفع بقسمیه.
بیان صاحب جواهر در مساله
مرحوم اقای حکیم در ادامه کلام فرمایش صاحب جواهر را مطرح کرده. اون هم لا یخلو عن فائده. صاحب جواهر فرموده شارع مقدس همان طور که در رکوع یک تحدیدی داشت گفت که یدین به رکبتین برسد در سجده هم شارع مقدس یک تحدید خاصی دارد. و اون این است که جبهه علی الموضع المساوی باشد. مثلا ما یک سجده داریم سجده شرعی. سجده شرعی یعنی همان سجده عرفی به علاوه یک خصوصیاتی. آمده گفته که وضع علی المساوی مقوم سجده است. مقوم سجده شرعی. عرفی نه.
در مقابل دو احتمال دیگری هم هست که وضع علی المساوی شرط سجده باشد. سجده همین وضع علی الارض است و یشترط و یعتبر فیه ان یکون علی المساوی. از شروط سجده نه مقوم سجده. یعنی ماموربه ما سجده بر مساوی است. و در مقابل، این که بگوییم نه حتی شرط سجده هم نیست. یک واجب دیگری است. حالا اشکال ندارد بگوییم یک واجب دیگری است برای نماز. یکی از شرایط نماز سجده بر موضع مساوی باشد. یا بگو شرط مساوی است. خیلی مهم نیست. مهم این است که یک واجب دیگری باشد در مقابل وجوب خود سجده. سه احتمال است. مرحوم صاحب جواهر گفته علی المساوی مقوم است.
ثمره بحث طبق اقوال مختلف
اون وقت ثمره اش چیست؟ دو جا این بحث ثمره دارد. یکی در همان علی القاعده ما. ما اگر گفتیم زیاده در جایی صدق میکند که اون را که زیاده کردی مثل همان باشد که واجب شده. فرد دیگری از همان. بعضی ها گفته اند دیگه. بحث هم کردیم مقداری اشاره کردیم. زیاده یعنی یک رکوع کردی یک رکوع درست و حسابی دیگری هم بکنید. این میشود زیاده. زیاده اتیان به مصداق دیگری است از همان کلی که واجب شده. بحیث که اگر فقط این را اورده بودی همین مصداق واجب میشد. اگر گفتیم زیاده معنایش این است، که ظاهر صاحب جواهر است، ما در این فرعی که گفتیم چه قسم اولش و چه قسم دومش، اگر رفع بکند رأسش را در هیچ کدام زیاده رخ نمیدهد. رفع مشکلش زیاده بود دیگه. رفع چه در قسم اول و چه در قسم دوم که ممنوع بود مشکلش این بود که زیاده است. صاحب جواهر میگوید زیاده نیست. چون سجده عبارت است از وضع الجبهه علی المکان المساوی. این سجده است. شما اگر روی مکان بالا سرت را گذاشتی بعد برداشتی این مصداق اون سجده نیست. چون مصداق اون سجده نیست زیاده صدق نمیکند. اثر این که ما وضع علی المساوی را مقوم سجده بدانیم یک اثرش این است که دو قسمی که بحث کردیم علی بعض المبانی اگر رفع کردی زیاده صدق نکند.
سوال:؟؟
جواب: میگوید مقومش علی المساوی است.
سوال:؟؟
جواب: میگوید شارع مقدس حدّد. حالا تصریح نکرده ولی سجده عرفی فایده ندارد زیاد بکنی باید همانی را زیاد بکنی که اگر تنها بود باید مصداق قرار میگرفت.
سوال:؟؟؟
جواب: میگویم اگر شرط کنید در صدق زیاده مماثلت را به نحوی که اگر فقط این را میاوردی ماموربه بود. اینجا اونی را که شما اضافه میکنی اگر این را میاوردی ماموربه نبود. اون هم که مضر نیست.
و یک جای دیگری که حالا اون دو مورد را بگوییم، این ثمره دوم را مرحوم اشیخ عبد الکریم هم دارد. اگر گفتیم مقوم است چنین است و اما گر گفتیم شرط سجده است خب زیاده صدق میکند اینجا دیگه. این کاری که انجام دادی سجده هست شرطش را ندارد. من زاد بر آن منطبق است. و اگر گفتی شرط نماز است که دیگه اون واضحتر است که زیاده صدق میکند.
فرض دوم این است که بگوییم این شرط سجده است. اینکه بگوییم شرط سجده است با این که بگوییم که واجب دیگری است این چه ثمره ای دارد؟ این ثمره اش در حدیث لا تعاد ظاهر میشود. از این که بیاوری هر دو میگویند زیاده است. سجده زیاده کردی دیگه. شرط را نداشته. ثمره اش در حدیث لا تعاد ظاهر میشود. که ما در فرض نسیان با لا تعاد درست کردیم دیگه. در فرض نسیان با لا تعاد گفتیم این نماز صحیح است.
اگر گفتیم سجده شرطش علی مکان المساوی است. خب، در لا تعاد چه میگویید الا السجود؟ این محل بحث است. لا تعاد الصلاة الا من السجود. یعنی ذات سجده یا سجده ماموربه؟ اگر گفتید که لا تعاد الصلاة الا من السجده الماموربه، اینجا استثنا محقق نیست. چون سجده ای که اوردی ماموربه نبوده. حالا شما فرض کنید دو سجده را این جور اوردی به ما اشکال نکنید یک سجده که معلوم است. شما بگو دو سجده این شکلی. لا تعاد .... اگر گفتید سجده ماموربه محل کلام را نمیگیرد. چون شما سجده ماموربه را اضافه نکردی. و اما اگر گفتی ذات السجده واجب است اون یک واجب دیگری است. نظر سوم. چرا ذات سجده را اضافه کردی. این که سجده ماموربه باشد یا ذات سجده واجب باشد و اون واجب دیگری باشد ثمره اش در حدیث لا تعاد ظاهر میشود. اگر گفتیم لا تعاد سجده یعنی سجده ماموربه، بنا بر نظریه دوم سجده ماموربه منطبق نمیشود بر محل کلام، بنا بر نظریه سوم سجده ماموربه منطبق میشود چون سجده مطلقا ماموربه است. اون یک واجب دیگری است. در حدیث لا تعاد بین دومی و سومی ثمره ظاهر میشود.
سوال:؟؟
جواب: حالا دیگه فی الجمله. اینها همه فی الجمله است.
حالا کدام یک از اینها هست؟ وضع علی المساوی مقوم سجده است که صاحب جواهر میگوید؟ و میگوید خیلی ها این را گفته اند و نسبت هم میدهد به فاضلین و به عده نسبت میدهد. این فرمایش که خیلی بعید است. این که مقوم سجده باشد این خیلی بعید است. مقوم سجده باشد عرفا که اصلا گفتنی نیست. بابا سجده بر موضع مساوی مقوم سجده عرفی باشد که اصلا گفتنی نیست. اگر گفتنی باشد در سجده شرعی مثل رکوع. سجده شرعی اون است که علی الموضع المساوی باشد. جواب این است که نه، ما از خطابات نمیتوانیم استظهار بکنیم دلیل نداریم که شارع مقدس گفته باشد سجده ای که من میگویم سجده علی الموضع المساوی باشد. نه.
برگردید به ادله مساوی. در ادله مساوی گفت و لتکن سجدتک علی مستو. و لیکن علی مستو. ظاهر این خطابات این است که، خصوصا این از حالات سجده هم هست، ظاهر این خطابات این است که این از خصوصیات سجده است نه از مقومات سجده. حتی شرعا. اگر جای توهم داشته باشد سجود شرعی السجود علی سبعه اعظم اشکال ندارد اونجا کسی بگوید مقوم است؛ اما اون اعظم باید بر موضع مساوی باشد تا سجده صدق کند این هیچ خطابی ندارد. اگر هم ما سجده بر اصل مواضع را بگوییم مقوم سجده هستند ولی بر خصوصیت مساوی بودن مقوم نیست. لا عرفا. لا شرعا.
کما این که واجب دیگری هم باشد این هم بعید است. ظاهر و لیکن علی مستو. این ارشاد به این است که سجده باید بر موضع مساوی باشد. بیان خصوصیت سجده است نه این که میخواهد بگوید یک واجب دیگری است. ظاهر خطاباتی که در عوارض و خصوصیات افعال صلات آمده ظاهرش شرطیت است نه وجوب دیگر. همین. ببینید همین طور هست یا نه؟ اگر گفت که رکوع بکن و بعد گفت که بعضی ها گفتند واجب است دیگه، دو تا دستت روی رکبتینت باشد ظاهرش این است که میخواهد شرط رکوع را بیان کند نه که در حال رکوع یک واجب دیگری داری. ظاهر اون روایت عبد الله بن سنان که گفت و لیکن فی مکان مستو ظاهرش این است که همان سجده ای که او سوال کرده، میخواهد ارشاد کند که اون سجده شرطش فی مکان مستوی است.
ما از روایات شرطیت تساوی. بر گردید نگاه کنید. ما از روایات شرطیت تساوی، تساوی موضع سجده که مسجد را شرط میکند مساوی باشد این مقدار میفهمیم که میخواهد شرط سجده را بیان کند. نه که یک واجب. چون این مرتبط به سجده است ظاهرش شرطیت سجده است نه مقومیت سجده و نه اون طرفش. بینابین. نه مقومیت نه واجب دیگر. نه. شرطیت برای سجده. یک ثمره دیگری هم در مقام هست که دیگه طول میکشد انشالله ملاحظه کنید. ثمره دیگری که بین این سه نظریه هست انشالله روز شنبه بیان میکنیم.