درس خارج فقه جلسه 53 تاریخ:8/9/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
مساله 16 و بررسی فروض آن
فرض اول: إذا نسي السجدتين أو إحداهما وتذكر قبل الدخول في الركوع وجب العود إليها
مساله 16 را مطرح کردیم ولی دیگه فرصت کم بود تکمیلش نکردیم. حالا اشکالی ندارد. یک بار دیگر این مساله را مطرح میکنیم علی طبق القواعد و علی طبق الروایات.
إذا نسي السجدتين أو إحداهما وتذكر قبل الدخول في الركوع وجب العود إليها. مشکل این فرض این است که ممکن است بلند شده و ممکن است حمد و سوره خوانده و رکعت دومش بوده یا تسبیحات خوانده و رکعت سومش بوده، اینها را چکار کنیم؟ همان طور که مرحوم اقای خویی فرموده وجب العود الیها هم طبق قاعده است و هم طبق روایت است. اما طبق قاعده است خب اینها را نسیانا اورده. فکر میکرده سجده دوم را انجام داده اینها نسیان است. بلند شدن نسیانی. حمد و سوره نسیانی یا تسبیحات نسیانی که به نماز ضرری ندارد. این علی القاعده باید قبل از رکوع فهمید باید برگردد و تکمیل کند سجدتین را. این علی القاعده است. اونچه را که اورده اونها مانعیت ندارند. شک هم داشته باشیم برائت میگوید مانعیتی ندارد پس سجده را باید برود دو سجده را بیاورد یا یک سجده را باید بیاورد.
نسبت به یک سجده ما روایت هم داریم. گذشته از این که علی القاعده است علی الروایه هم هست. که مرحوم اقای خویی این روایات را اورده. سجده واحده روایتش، چند تا روایت است در همان باب 14 چند روایت است از جمله این روایت:
فِي رَجُلٍ نَسِيَ أَنْ يَسْجُدَ سَجْدَةَ الثَّانِيَةِ حَتَّى قَامَ فَذَكَرَ وَ هُوَ قَائِمٌ أَنَّهُ لَمْ يَسْجُدْ قَالَ فَلْيَسْجُدْ مَا لَمْ يَرْكَعْ فَإِذَا رَفَعَ فَذَكَرَ بَعْدَ رُكُوعِهِ أَنَّهُ لَمْ يَسْجُدْ فَلْيَمْضِ عَلَى صَلَاتِهِ حَتَّى يُسَلِّمَ ثُمَّ يَسْجُدُهَا فَإِنَّهَا قَضَاءٌ. در ذهن ما این است که کسی سوال نکرده دوتا سجده و در روایات هم نیامده چون متعارف نیست کسی بشیند و هیچ سجده انجام ندهد و بلند شود متعارف نیست. متعارفش این است که یک سجده حداقل انجام میدهد. این از متعارف سوال کرده. حتما برای شما هم تا به حال اتفاق نیافتاده. بشیند برای سجده و هیچ سجده نکند خیلی غیر متعارف است. چند روایت است و مرحوم اقای خویی اینها را اورده است نسی ان یسجد....تا به رکوع نرفته جا دارد. خب حالا اگر رکوع رفت چه میشود؟ فَإِذَا رَفَعَ فَذَكَرَ بَعْدَ رُكُوعِهِ أَنَّهُ لَمْ يَسْجُدْ فَلْيَمْضِ عَلَى صَلَاتِهِ حَتَّى يُسَلِّمَ ثُمَّ يَسْجُدُهَا فَإِنَّهَا قَضَاءٌ معلوم میشود اولی اداء است که این را میگوید قضا. همین جور هم هست دیگه. چون اون افعالی را که اورده رها میکند میرود سجده دوم انجام میدهد و از سر نو همه انها را تکرار میکند. اولی ادا است و دومی قضا.
حالا فرض دوم سید است حالا ما میگوییم فرض اول، فرض اول که یک سجده را فراموش کند یا قبل از رکوع میفهمد و یا بعد از رکوع میفهمد. جای بحث ندارد چون روایاتش، چند روایت دارد، همه قائل هستند قبل از رکوع بفهمد میرود یک دانه سجده را تدارک میکند بعد از رکوع بفهمد قضائش میکند.
سوال:؟؟؟
جواب: این روایت این جور است: فَإِذَا رَفَعَ فَذَكَرَ بَعْدَ رُكُوعِهِ أَنَّهُ لَمْ يَسْجُدْ فَلْيَمْضِ عَلَى صَلَاتِهِ حَتَّى يُسَلِّمَ ثُمَّ يَسْجُدُهَا فَإِنَّهَا قَضَاءٌ . قبل از رکوع هم خودش گفت دیگه فلیسجد ما لم یرکع.
سوال:؟؟؟؟
جواب: اون بحث است خودش. اون را کار نداریم. اون باید تکرار کند. اون منسی بوده. اون یک بحث دیگری است.
اینکه قبل از رکوع باید برود و بعد از رکوع باید قضا کند این نص صریح است جای خلاف ندارد. این در سجده واحده ما مشکلی نداریم. در غیر رکعت اخیره البته که خود سید رکعت اخیره را جدا بحث کرده. در رکعات قبل از اخیره.
پس إذا نسي السجدتين أو إحداهما وتذكر قبل الدخول في الركوع وجب العود إليها، وإن كان بعد الركوع مضى إن كان المنسي واحدة وقضاها بعد السلام تا اینجا گیری ندارد. در این بحثی نیست که نسبت به یک سجده تکلیف این است. حالا قرائت داستان دیگری دارد و سید هم نیاورده اینجا.
فرض دوم: وتبطل الصلاة إن كان اثنتين
اگر دو سجده را فراموش کند و بعد از رکوع است وتبطل الصلاة إن كان اثنتين. پس اولی این جور شد دیگه. و تذکر قبل الدخول فی الرکوع وجب العود الیها میخواهد سجدتین باشد یا یکی باشد. فرقی نمیکند. و اما ان کان بعد الرکوع مضی ان کان المنسی واحده و قضاها بعد السلام. اینجا تفصیل است بین دو سجده و یک سجده. بعد از رکوع تفصیل است. وتبطل الصلاة إن كان اثنتين. اگر دو سجده یادش رفته و بعد از رکوع است. قبل از رکوع واضح است. اما اگر بعد از رکوع بود و دو تا سجده را یادش رفت. مرحوم سید فرموده که تبطل الصلاة ان کان اثنتین.
این که باطل میشود نمازش دو سجده را یادش رفته این امر متعارفی نبوده. نیامده اند سوال بکنند که تکلیف چیست مثلا. بعد از رکوع فهمید که دو سجده را نیاورده، نمازش باطل است. لا تعاد الصلاة الا یک سجده تخصیص خورده. خود همین روایت هم گفت یک سجده مبطل نیست. قضاها. و اما دو سجده، دو سجده رکن هستند. داخل در استثنای حدیث لا تعاد است. لا تعاد الصلاة.... یکیش هم سجده است. قابل تدارک هم نیست.
بحث شمول حدیث لا تعاد نسبت به زیاده
اینجا یک بحثی است که اگر ملاحظه کرده باشید معلقین عروه اشاره دارند به این بحث. و اون بحث این است که آیا لاتعاد الصلاة زیاده را شامل میشود یا نمیشود؟ ما هم گیر کردیم که لا تعاد فقط نقیصه را میگوید. لا تعاد... یعنی انها را کم بیاوری. زیاده سجده نسیانا ما دلیلی بر مبطلیتش نداریم. لاتعاد الصلاة الا من خمس یکیش رکوع است. یکیش سجود است. الان این شخص دو تا سجده را یادش رفته. خب امر به سجدتین باقی به حال خودش هست. میرود سجده میکند و بعدا دوباره ادامه میدهد یک رکوع دیگر اضافه میکند. اون رکوع اولی میشود زیاده. این که زیادی رکوع مبطل باشد این را ما گیر کردیم. زیادی یک سجده مبطل نیست. زیادی دو سجده هم اون هم همین گیر هست.
مشکل این که گفته و تبطل الصلاة ان کان اثنتین مشکلش این است که آیا استثنای لا تعاد شامل زیاده هم میشود یا نمیشود؟ اگر اونجا گیر کردیم ممکن است اینجا بگوییم اون رکوعی که انجام داده بی خود است و برود سجده را انجام بدهد یک رکوع دیگری اضافه کند. این رکوع دوم میشود اضافه ولی اضافه نسیانی دلیلی بر مبطلیتش نداریم. بعضی ها که تعلیقه زدند به و تبطل الصلاة ان کان اثنتین، در معلقین من کسی ندیدم جرات کند بگوید نمازش صحیح است. معمولا میگویند احتیاط کند که این نماز را ادامه بدهد و یک نماز دیگری بخواند چون معروف و مشهور بین اصحاب همین است که زیادی رکوع، زیادی سجدتین مبطل صلات است.
سوال:؟؟؟؟
جواب: بعد از رکوع است ها!
سوال:؟؟؟
جواب: مثلا رکعت ثانی است و دو سجده یادش رفته. بلند شده و رکوع کرده یادش آمده. الان چهار سجده انجام بده؟!!
سوال:؟؟
جواب: بقیه رکعت بعدی کدام است دیگه. رکوع کرده دیگه. بعد از رکوع است. بعد از رکوع هم دو سجده میخواهد چهار سجده بکند!! اینها گفتنی نیست.
سوال:؟؟؟؟
جواب: اونها گیر دارند. اون را بحث کردیم. ولی گفتنی هم نیست که این نمازی که الان میخواند چهار سجده پشت سر هم یقین داریم که شریعت اینها نیست. یقین یعنی اطمینان داریم. نماز هر رکعتی دو سجده دارد نه که چهارتا.
حالا و تبطل الصلاة... این محل اجماع است میگویم گمان ندارم معلقی مثلا گفته باشد که دو سجده را بکند تمام. همان هایی هم بحث فنیش میگویند اشکال ندارد در مقام فتوا باز احتیاط کردند. میگویند احوط این استکه دو سجده را تدارک بکند نماز را ادامه بدهد و اعاده کند نماز را.
سوال:؟؟؟
جواب: میخواستم این را بگویم. نه. این دلالت ندارد. ایشان میگوید که گفت اگر بعد از رکوع شد بعد از رکوع فهمید یک سجده را انجام نداده قضاها. خب اون بعید نیست کسی بگوید پس معلوم میشود که مثلا اگر دو تا باشد دو تا ترک شده دیگه. جای قضا ندارد. ولی اونها ممکن است کسی بگوید که گفته اگر بعد از رکوع فهمید یک سجده را ترک کرده قضاها چون نمازش محکوم به صحت است. با ترک یک سجده محکوم به صحت است و اما اگر دو تا را ترک کرد ممکن است حضرت اونجا میفرمود که هر دو را بیاورد الان. در ذهنم بود داشتم نگاه میکردم که یک چیزی یادم رفته بود. بعید نیست که از این روایت استیناس کرد. ظهور ندارد ها! یک سجده را فراموش کرده بعد از رکوع حضرت میفرماید قضاها. دیگه رهایش کند. اون وقت دو سجده را به ذهن میزند که میخواهد بگوید قضائش فایده ندارد. خب. این و تبطل الصلاة ان کان اثنتین.
فرض سوم: وإن كان في الركعة الأخيرة
وإن كان في الركعة الأخيرة در رکعت اخیره فهمید دو سجده یا یک سجده متوجه شد. اینها امور غیر متعارفی است. به سجده بیاید و هیچ سجده نکند غیر متعارف است حالا یک سجده متعارف است. نسیان کرده یک سجده یا دو سجده را در رکعت اخیره. یا سلام نگفته هنوز و یا گفته. اگر سلام نگفته باشد سید فرموده يرجع ما لم يسلّم وقتی سلام نگفته هنوز جا ندارد. هنوز داخل نماز است. داخل نماز است خب برگردد. به اصطلاح دو سجده را یا یک سجده را بیاورد. مادامی که سلام را نگفته است تشهد اضافه، تشهد اضافه چون نسیانی بوده مانعیت ندارد. بر میگردد دو تا سجده را میاورد. یا یک سجده را میاورد.
فرض چهارم: وإن تذكر بعد السلام بطلت الصلاة إن كان المنسي اثنتين وإن كان واحدة قضاها
حالا اینجا محل بحث است. وإن تذكر بعد السلام بطلت الصلاة إن كان المنسي اثنتين وإن كان واحدة قضاها.
بررسی السلام مخرج عن الصلاة
یک بحثی است که سلام مخرج عن الصلاة است آیا اینجا را هم شامل میشود که یکی از سجده ها را فراموش کرده. یا دو تا را فراموش کرده. یا این که سلام مخرج است یعنی سلامی که به جا بوده و قبلش صحیح واقع شده. اطلاق ندارد. محل کلام را نمیگیرد. این بحث مبتنی بر این است. سلام مخرج صلات است آیا این سلام بی جا، سلامی که هنوز سجدتین را نیاورده. از همان رکعت ها! یا یک سجده را نیاورده شامل این نمیشود. این جور است؟ یا نه سلام دیگه. هر جایی از نماز سلام دادی مخرج است. اصلا شما اول نماز سلام بده مخرج است. مرحوم سید به اطلاق السلام مخرج عن الصلاة عمل کرده. و یک عده ای هم این طور میگویند.شما اصلا سلام که میگویی السلام علیکم.... یعنی تمام. قصد کردی اتمام صلات را. فراغ از صلات را. فاذا سملت انصرفت عن الصلاة.
در مقابل خیلی از معلقین عروه باز این جا تعلیقه زدند گفتند سلام که مخرج است سلام به جایش. شما که دو تا سجده را نیاوردی یا یک سجده را نیاوردی این سلامت نابجا بوده. اطلاق ادله سلام مخرج است این را شامل نمیشود. ما برویم علی القواعد. قاعده این است که خب نسیانا اینها را گفتی. اینها ضرری به نمازت نمیزند. اگر منافی انجام نداده ای، باید تفصیل داد، اگر منافی انجام ندادی، استدبار قبله نکرده ای، حدث را نقض نکردی، خب دو سجده را برگرد انجام بده یا یک سجده را برگرد انجام بده بعد سلام بگو.
سوال؟؟؟؟
جواب: قصد خروج دلیل نمیشود. هر کس هر چه قصد کرد فخرج!
کدام یک از اینها است این ظاهرا شهرت قدمائیه ندارد که ما بگوییم مشهور عند القدما سلام مخرج از صلات است. نه عده ای قائل به مخرجیت این سلام هستند و یک عده ای هم میگویند این سلام نابجا است. اثری ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: شما تشهد را میگویید قصد میکنید تشهد را. بعد میفهمید رکعت سوم بوده در نماز چهار رکعتی. قصد که معینش نمیکند. مجرد قصد تعین اور نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: مثل صوم نیست که قصد بکنی افطار را روزه ات باطل بشود. نه. قصد کردی به هم بزنی و چیزی نخوانده برگشتی از قصدت. خب ادامه بده.
این بحث مبتنی بر این است که این سلام که مخرج از صلات است ایا اطلاق دارد یا نه؟
سوال:؟؟؟
جواب:کلام ادمی به خیال این که وقتش هست ضرری به نماز ندارد که.
خب آیا مخرج از صلات است یا نه، سید به اطلاق عمل کرده که در روایت داریم سلام مخرج است به اطلاق او عمل کرده و گفته اینجا هم صلات مبطل است پس ما علی القاعده بحث میکنیم اگر یک سجده فراموش شده بود قضا و اگر دو سجده بود بطلان.
بعضی در مقابل، مثل مرحوم اقای خویی و خیلی از معلقین اینجا تعلیقه زدند گفته اند اون که میگوید سلام مخرج از صلات است سلام به جا. یا فوقش صلات نابجای عمدی. سلام مخرج از سلام است اون سلام به جای است و در محل کلام سلامش نابجا بوده. هنوز سجدتین را نیاورده. چون سلامش نابجا بوده اطلاق اون ادله که سلام مخرج است اون اطلاقش محل انکار است ناتمام است. السلام مخرج یعنی صلاتی که به جایش باشد. میتوانید اون روایت ها را بیاورید بخوانیم. صلات مخرج است این اطلاق ندارد. خصوصا که مشابه هم دارد. در روایاتی که کسی نماز خواند سر دو رکعتی سلام داد بعد هنوز هیچ کاری نکرده حضرت فرمود که بلند شود دو رکعت دیگه اضافه بخواند حکم به صحت کرده. این که اقای حکیم میفرماید اون مختص به موردش هست وجهی بر اختصاص نیست.
سلام مخرج از صلات است سلام به جا. یا نابجای عمدی فوقش. همان رکعت اولی شما سلام بگو قصد اخراج کردی اشکال ندارد. اما سلام سهوی با ترک احدی السجدتین او کلتا السجدتین مخرج عن الصلاة باشد ما دلیلی نداریم. اطلاق ندارد اون ادله سلام مخرج است، شامل این مورد نمیشود. پس ما دلیلی بر مخرجیت نداریم. ادله ای که بگوید دو سجده را بیاور یا سجده دوم را بیاور اطلاقش میگوید دو سجده را بیاور. یا یک سجده را بیاور. کثیری از معلقین بر عروه اینجا تعلیقه زدند اقای خویی هم که میگوید بل تصح نمازش صحیح است و یجب التدارک ما لم یحصل المنافی.
سوال:؟؟؟
جواب:اصلا ترک نکرده.
سوال: احتیاط کرده دیگه!
جواب: نه زیاد نکرده. الان گفت السلام علیکم یادش امد که دو سجده این را انجام نداده. بر میگردد دو سجده را به جا میاورد و از سر نو تشهد میگوید و سلام میگوید.
سوال:؟؟؟؟
جواب: بله اونها اطلاق ندارد.اذا قلت السلام علینا فقد انصرفت، اون ها اطلاق ندارد. فقط در جایی که سلامت صحیح باشد.
اونها اطلاق ندارد پس این هنوز در حال صلات است و امر به سجدتین میگوید سجده بکند. این تشهد و سلام هم که مضر نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: سر دو رکعت سلام داده و بعد فهمید باید چهار رکعت بخواند، بلند شد ادامه داد.
سوال:؟؟؟
جواب: معلوم است. السلام علی النبی که انصراف نیست. اون دومی که میگوید انصرافی است. به قصر و تمام ربطی ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب:همان رکعت دوم بگوید السلام علیک یا ایها النبی... اشکال ندارد. جزء نماز نیست.
سوال:؟؟
جواب: همان اطلاق ندارد حالا فردا اشکال ندارد روائیتش را بیاورید میخوانیم.
این حرف سید و مخالفنیش مبنی بر همین است. که سلام به هر نحوی که گفتی به هر حالتی گفتی هر رکعتی گفتی مخرج عن الصلاة یا نه سلامی که به جایش بوده. یا نابجا بوده عمدی حالا. اما سلامی که نسیانا گفتی میگویم اون روایت خوب است دیگه اون روایت قصر و تمام را بیاورید بخوانیم. این ادامه صحبتش میکنیم حالا.
فرمود وإن كان في الركعة الأخيرة يرجع ما لم يسلّم، وإن تذكر بعد السلام بطلت الصلا إن كان المنسي اثنتين چون امکان تدارک نیست. وإن كان واحدة قضاها. مرحوم اقای خویی نمیدانم این بحث مفصل در چی هست ها در خلل هست ها. نمیدانم اونجا اوردن یا نه، مرحوم اقای خویی اینجا روایت معلی بن خنیس، این روایت را در معجم هم متعرض شده. به نظرم تطویل کرده. خدا رحتش کند.
مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ[1] قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الْمَاضِيَ ع فِي الرَّجُلِ يَنْسَى السَّجْدَةَ مِنْ صَلَاتِهِ قَالَ إِذَا ذَكَرَهَا قَبْلَ رُكُوعِهِ سَجَدَهَا وَ بَنَى عَلَى صَلَاتِهِ ثُمَّ سَجَدَ سَجْدَتَيِ السَّهْوِ بَعْدَ انْصِرَافِهِ وَ إِنْ ذَكَرَهَا بَعْدَ رُكُوعِهِ أَعَادَ الصَّلَاةَ اینها خیلی مهم نیست. مهم این جمله است: وَ نِسْيَانُ السَّجْدَةِ فِي الْأَوَّلَتَيْنِ وَ الْأَخِيرَتَيْنِ سَوَاءٌ.
این مشکل ساز شده. نسیان سجده فی الاولتین و الاخیرتین سواء که یعنی مبطل است. قبلش گفت مبطل است. إِذَا ذَكَرَهَا قَبْلَ رُكُوعِهِ سَجَدَهَا وَ بَنَى عَلَى صَلَاتِهِ ثُمَّ سَجَدَ سَجْدَتَيِ السَّهْوِ بَعْدَ انْصِرَافِهِ وَ إِنْ ذَكَرَهَا بَعْدَ رُكُوعِهِ أَعَادَ الصَّلَاةَ. دارد که وَ نِسْيَانُ السَّجْدَةِ فِي الْأَوَّلَتَيْنِ وَ الْأَخِيرَتَيْنِ سَوَاءٌ. قاعده داده به ما. ما گفتیم سوا نیست دیگه. ما گفتیم اخیرتین با اولتین فرق میکند. اولتین بود نماز باطل است. اخیرتین بود میگوییم نماز صحیح است. این روایت میگوید که وَ نِسْيَانُ السَّجْدَةِ فِي الْأَوَّلَتَيْنِ وَ الْأَخِيرَتَيْنِ سَوَاءٌ.
خب این روایت یک بحث سندی دارد. اون که اقای خویی تطویل کرده اون را تطویلش مجال ندارد. این روایت عن رجل عن معلی بن خنیس قال سالت عن .... این معلی بن خنیس این جا اشکال کرده اقای خویی ولی در معجم گفته معلی بن خنیس لا باس به. روایات مادحه زیاد است روایات ذامه ضعف السند است و اون حرف نجاشی که تضعیفش کرده اون تضعیف ها اجتهادی است به تبع ابن غضائری است جواب داده و در معجم گفته معلی بن خنیس مشکل ندارد.
منتها در محل کلام نوبت به اون حرفها نمیرسد. نمیدانم چطور رفته اولا ثانیا! مهم این است که معلی بن خنیس میگوید قال سالت ابا الحسن الماضی علیه السلام. ابا الحسن ماضی میشود امام کاظم علیه السلام با این که این اقای معلی بن خنیس در زمان امام صادق علیه السلام سال چندش یادم نیست اون کشته شده. که امام صادق هم ناراحت شدند و اینها. این در معجم هم هست. این باید یک معلی بن خنیس دیگری باشد که گفته عن ابی الحسن از امام کاظم. اون نمیتواند روایت کند از امام کاظم. سناً نمیخورد که از امام کاظم علیه السلام روایت کند. لذا این روایت حجیت ندارد، یا اشتباه است، عن رجلٍ، هم این رجل مشخص نیست هم معلی بن خنیس معلوم نیست. لذا این روایت اعتباری ندارد. حالا ایا دلالت دارد یا نه، اقای خویی دلالتش را قبول کرده. ما یک کلامی در دلالتش داریم انشالله فردا بحث میکنیم.
[1] نبه على بعد رواية المعلى عن الكاظم عليه السلام في الوافي ج 2 بهامش ص 144 ط سنة 1375 طهران و قد فاتنا التنبيه على ذلك في الاستبصار.