درس خارج فقه جلسه18 تاریخ:8/7/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
نکته ای در مورد روایت عبد الله بن حسن
بحث در واجب فی محالّها تمام شد. کلمه ای که باقی مانده یک شبهه ای در ذهن ما شده، این است که روایت عبد الله بن حسن را ما میگوییم سندش تمام است. روایت قرب الاسناد سندش تمام است. خب این روایت دلالتش را ما به چه بیانی مختص بکنیم در حال غیر ذکر؟ شبهه ای که ما داریم این است که در این روایت فرمود که سالت عن الرجل یکون راکعا او ساجدا فیحکّه بعض جسده هل یصلح له ان یرفع یده من رکوعه او سجوده فیحکه مما حکه. یرفع یده من رکوعه او سجوده این طور معنا کردند یعنی ادامه به ذکر نده. ان یرفع من رکوعه او سجوده فیحکه مما حکه. قال لا باس. در حالی که میگویم یک شبهه ای برای ما پیدا شده، این روایت اطلاق دارد. هل یصلح له ان یرفع..... رفع ید از رکوع یعنی در حالی که رکوع دارد دستش را ببرد بخاراند. رفع ید از رکوع نه که از رکوع دست بردارد. ظاهر یرفع یده.... این است که دستش را بلند کرده تفریع کرده فیحکه... دستش را بالا اورده که بخاراند. و لو در حال ذکر باشد. سابق ها این قدر مردم چی نبودند که حال ذکر و غیر ذکر متمایز باشد. این سوال را اگر از ما بپرسند در حال رکوع یا سجده دستم را بردم پشتم را خاراندم، ما هم گفتیم اشکال ندارد. اگر نگوییم قدر متیقنش حال ذکر است. این که این ارامش گرفته هیچی نگفته، خارانده بعد دست را اورده از اون جا شروع به ذکر کرده، در ذهن ما دور است اینها. خصوصا اون زمانها این مسائل خیلی واضح نبود. که این قدر بفهمند که باید ما در حال ذکر تکان نخوریم. نه.
ما سند این روایت را میگوییم تمام است. اطلاقش هم باز لا باس اذا شُقّ علیه ان یحکه. این اذا شقّ بیشترش به همان حال ذکر میخورد. و گرنه اگر ذکر را نگوید و خالی از ذکر باشد شق نمیخواه. این روایت را نگاه کنید. صاحب جواهر این روایت را اورده. خیلی درباره اش بحث نکرده. دو سه خط بحث کرده. اطلاق دارد ندارد این ها را بحث نکرده. حالا شما دنبال کنید من هم نگاه میکنم دوباره ببینم کسی به اطلاق این روایت عمل کرده یا نه. اگر اطلاق این را قبول کنیم اون وقت نقطه مقابل اون که میگفت توقف باید بکند. هیچ تکان نخورد.
سوال:؟؟؟
جواب: اون که بله. حالا در سوال سائل است. در رکوع که اشکال ندارد معلوم است.
در هر حال این یک شبهه ای است که دیروز عرض کردیم کلام تتمه دارد. تتمه اش همین است که این روایت اطلاق داشته باشد فرض اشتغال به ذکر را هم بگیرد. شاید ایشان میخواهد بگوید چطور مثلا در حال رکوع اشتغال به ذکر داشت اشکال ندارد دیگه. چون اونجا که وضع الید لازم نیست. در سجود هم اشتغال به ذکر داشت اشکال ندارد.
خب، این چون اطلاق دارد اون وقت این حاکم بر ادله ای است که میگفت که مثلا باید در حال تمکن بگوید. ما میگوییم نه. وجوب ندارد. مضر به نمازش نیست. حتی در حال ذکر. خب بگذریم.
هفتمین واجب از سجده: تساوی موضع جبهه و موقف
السابع مساواة موضع الجبهه للموقف. واجب هفتم در سجود این است که باید اونجایی که میایستد، موقف با موضع سجده مساوات داشته باشد. مساواة موضع الجبهه للموقف باید مساوات داشته باشد. بمعنی خودش میگوید. بمعنی عدم علوه او انخفاضه ازید بمقدار لبنة موضوعة. بیشتر از آجر خشتی که خشت گنده. بحث میکنیم چرا اکبر خشتها. او اربع اصابع مضمومات. که میرسیم. و لا باس بمقدار المذکور. به اندازه لبنه اشکال ندارد. چهار انگشت مضموم اشکال ندارد. بیش از اینها اشکال دارد داستانش میاید.
در این مساله مخالف صاحب مدارک است. صاحب مدارک گفته نه. اصلا باید موضع قیام مکلف موقفش باید با موضع سجودش مساوی باشد. نه به این معنا. مساوی. این مساوی را سید میگوید بمعنی. او گفته مساوی. بمعنی ندارد. مرحوم صاحب مدارک مساوات را شرط دانسته. به چه بیانی؟ به معتبره عبد الله بن سنان.
باب ده ابواب سجود حدیث یک: مُحَمَّدُ بْنِ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ مَوْضِعِ جَبْهَةِ السَّاجِدِ أَ يَكُونُ أَرْفَعَ مِنْ مَقَامِهِ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ لِيَكُنْ مُسْتَوِياً. دیگه از این بهتر نمیشود. روایت صحیحه است و شرط میکند مساوات موقف را با مسجد.
مرحوم اقای خویی یک نقضی میکند بر صاحب مدارک. میگوید اگر حرف صاحب مدارک درست باشد نمازهای اهل شیعه غالبش باید باطل باشد. چون اینها تربت امام حسین علیه السلام را میگذارند خب مساوات به هم میخورد. مهر که میگذارند مساوات مسجد با موقف به هم میخورد. این طور نقض کرده. خصوصا اگر اون مهر خیلی گنده باشد.
و لکن به ذهن میاید این قدر نباید تند شد. درست است حرف صاحب مدارک نادرست است و لکن این نقض وارد نیست. مساواتی که میگوید مساوات عرفی است. الان یک مهر کوچک گذاشته و سجده میکند مردم میگویند موقف و مسجدش مساوی هستند دیگه. بله اگر خیلی بزرگ باشد نقض وارد است این که دیگه نه. به طور کلی، شیعه، نماز میخواند بر ترتب موقفش با مسجدش مساوی نیستند. نه. عرفا مساوی هستند. این مقدار. بابا سرش را میگذارد همان مهر میرود پایین. کاملا مساوی است با جایی که ایستاده.
و اما اصل ادعایش که مساوات لازم است، میگوییم درست است که صحیحه عبد الله بن سنان میگوید مساوات و لکن این صحیحه عبد الله بن سنان یک روایت دیگری از عبد الله بن سنان هست که مخالف این است. و مقتضای جمع بین صحیحتین این است که این را حمل بر استحباب بکنیم. کدام روایت دیگر عبد الله بن سنان؟ دو تا روایت دارد عبد الله بن سنان یکی در باب ده. یکی هم عرضم به خدمت شما باب یازده. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ النَّهْدِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ السُّجُودِ عَلَى الْأَرْضِ الْمُرْتَفِعِ فَقَالَ إِذَا كَانَ مَوْضِعُ جَبْهَتِكَ مُرْتَفِعاً عَنْ مَوْضِعِ يَدَيْكَ[1] قَدْرَ لَبِنَةٍ فَلَا بَأْسَ. این نص در جواز است. اون فلیکن ظهور در وجوب است. ما به این نص از اون ظهور رفع ید میکنیم و حمل بر استحباب میکنیم.
مرحوم صاحب مدارک به این روایت عبد الله بن سنان التفات پیدا کرده ولی گفته که این روایت عبد الله بن سنان صحیحه نیست. مشکل سندی دارد. مشکل سندی مشکل دلالی مشکل متنی. مرحوم اقای خویی میگوید سه تا مشکل دارد.
اما مشکل سندی: سند این روایت مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ النَّهْدِيِّ بقیه جلیل القدر هستند.عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع. عن النهدی. گفته نهدی مشترک است بین ثقه و غیر ثقه. این که ایشان فرموده نهدی مشترک است بین ثقه و غیر ثقه از باب این است که نهدی دو نفر هستند پسر عمو هستند. هیثم بن ابی المسروق نهدی. خالد بن محمد نهدی. دو تا نهدی داریم. اون خالد ثقةٌ دارد. مشکلی ندارد. اما این هیثم بن ابی مسروق نهدی این نه. این ثقةٌ ندارد. مرحوم صاحب مدارک دنبال این است دیگه. باید بگویند ثقه. کشی گفته که هو و ابوه فاضلان. فاضل اند. فاضل بودن چه ربطی به وثاقت دارد! ربّ فاضل یکذب. قبول نکرده صاحب مدارک. قبول نکرده توثیق هیثم بن ابی مسروق را و ما هم اضافه میکنیم که ظاهرا مراد از نهدی اینجا همان هیثم است. همان که توثیق ندارد. چرا؟ چون راوی این جا محمد بن علی بن محبوب است. شما وقتی که مراجعه کنید به شرح حال نهدی میگوید له کتاب که رواه عنه محمد بن علی بن محبوب. به قرینه راوی میگوییم که این نهدی همان هیثم ابن ابی مسروق است. این جور مثلا جواب داده مرحوم صاحب مدارک.
و لکن اینها روی تفکرات صاحب مدارکی است که خیلی سخت گیر است در سند. نه. هیثم بن ابی مسروق نهدی صاحب کتاب بوده، کتابش را روایت کردند جماعتی. کشی هم که نقل میکند فاضلٌ. یک عده ای از اجلا ازش روایت دارند. همین مقدار کافی است برای این که ما. مرحوم اقای خویی گفته اصلا این صحیحه است چون در کامل الزیاره است. خب کامل الزیاره کافی نیست. بعدها هم عدول کرده مرحوم اقای خویی. نه. ابن قولویه هم یکی از راویانش است. یکی دیگرش سعد بن عبد الله است. اجلایی ازش روایت دارند. روی این حساب ما سند این روایت را میگوییم که تمام است.
اقای خویی تمامش میکند به کلمه فاضلٌ میگوید حسنه. بعد میگوید که نه این هم دور از ذهن نیست ها! در رجال میگویند فاضلٌ این نمیسازد که اهل کذب هم باشد. فهم عرفی همین است. فاضل است یک مدحی هست دیگه برایش. و الا چه لزومی دارد در رجال بگویند فاضل است. در رجال میخواهند بگویند فاضل است میخواهند روایتش را تصحیح بکنند. حالا مهم نیست. ما ضمّی هستیم. اینها را به هم ضمیمه میکنیم. صاحب کتاب بودن، کتابش را جماعتی نقل کردن، روایش راویهای اجلاء داشتن. و یکی هم کشی میگوید فاضل، این مجموعه برای ما کافی است که بگوییم از نظر سندی این روایت سندش تمام است.
سوال:؟؟؟
جواب: بله. گفتم. اقای خویی میگوید حسنه است به خاطر فاضل. یا صحیح است به خاطر کامل الزیاره.
سوال:؟؟؟
جواب: حسن حسن است دیگه.
اما از جهت دلالت: سَأَلْتُهُ عَنِ السُّجُودِ عَلَى الْأَرْضِ الْمُرْتَفِعِ فَقَالَ إِذَا كَانَ مَوْضِعُ جَبْهَتِكَ مُرْتَفِعاً عَنْ مَوْضِعِ يَدَيْكَ[2] قَدْرَ لَبِنَةٍ فَلَا بَأْسَ. برای رد صاحب مدارک ما سند را درست کنیم، لازم نیست ما به دلالت بچسبیم. ولی برای این که میخواهیم ثابت کنیم بیش از لبنه ممنوع است باید ببینیم دلالت دارد بر بیش از لبنه یا نه. این دلالت دارد بر بیش از لبنه ممنوع است؟ اشکال کردند و گفتند نه. چون دارد که اذا کان... یعنی اگر اضافه شد فیه باس. که با کراهت هم سازگاری دارد.
و لکن انصاف این است که فلا باس. این همه قیود با کراهت عرفیت ندارد. اذا کان موضع جبهتک مرتفعا عن موضع بدنک قدر لبنه فلا باس مفهومش این است که اگر اضافه بود فیه باس یعنی منع. باس به نحو مطلق همان منع است. خیلی بعید است این همه قیود بیاورد میخواهد کراهت را رفع کند نفی کند.
سوال:؟؟؟
جواب: بله بهتر. میگویم توقف ندارد.
همین منطوقش رد صاحب مدارک هست. به مفهوم نیاز نداریم. اما از جهت دلالتش متنش هم گفته اند گیر دارد. نسخه بدل دارد. سَأَلْتُهُ عَنِ السُّجُودِ عَلَى الْأَرْضِ الْمُرْتَفِعِ فَقَالَ إِذَا كَانَ مَوْضِعُ جَبْهَتِكَ مُرْتَفِعاً عَنْ مَوْضِعِ ببدنک قَدْرَ لَبِنَةٍ فَلَا بَأْسَ در بعضی نسخه ها دارد عن موضع یدیک. گفته این ربطی به موقف ندارد. بدن باشد موقف را ثابت میکند. یدیک ربطی به موقف ندارد.
و لکن این اشکال هم نادرست است. اگر فرمود که یدینت بالاتر نباشد عن موضع یدیک، دو دست را گذاشتی بایستی از جای دوتا دستت بلندتر نباشد. خب مرحوم اقای خویی فرموده به طریق اولی باید موقفش هم بلندتر نباشد. دو تا حرف است یکی این که اولا نسخه صحیحه. مرحوم اقای حکیم اینجا خوب بحث کرده. معلوم میشود که دنبال نسخه ها هم بوده. میگوید نسخه صحیحه همان بدنک است. ولی حالا یدیک هم باشد ایا دلالتی دارد یا نه، اقای خویی میگوید اگر یدیک هم باشد باز هم دلالت دارد. گفته به طریق اولی اگر پیدایش کنم. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: صاحب جواهر هم مفصل بحث کرده و میخواهد اثبات کند که اون بدن است. مثل این که احساس کردند یدین مشکل دارد.
سوال:؟؟؟
جواب: اصل موقف است. در جاهای دیگر هم اساس را موقف قرار میدهد. این که میگوید یدیک از باب این که وقتی میگوید یدیک مثلا موقفش هم. جایی که دو دست شما است باید بالاتر نباشد.
سوال:؟؟؟
جواب: به طور طبیعی این جوری است که اگر جای یدین بلندتر است جای موقف هم بلندتر است.
سوال:؟؟؟
جواب: میگوید عمده موقف مصلی است همه جا ارتفاع و عدم ارتفاع را با موقف حساب میکنند. دیگه یدینت. احتمالش هست بگوید یدین بلندتر نباشد ولی جایی که میایستی بلندتر باشد.
در هر حال حالا مهم این است که میگویند نسخه مصححه یدیک است. حالا اگر نتوانستیم درست کنیم یدیک او بدنک از چه راهی میتوانیم به اندازه لبنه بگوییم اشکالی ندارد؟ ما یک روایت عبد الله بن سنان داشتیم. عبد الله بن سنان گفت باید موقف مساوی باشد. باید برای رفع ید از این روایت عبد الله بن سنان یک دلیلی داشته باشیم. و الا حق با صاحب مدارک است. اون دلیل عرضم به خدمت شما چه میتواند باشد کلام تتمه دارد انشالله فردا بحث میکنیم.
[1] - في المصدر- بدنك.
[2] - في المصدر- بدنك.