فقه ۹ مهر جلسه ۱۹

از آیت‌الله گنجی

درس خار ج فقه                                           جلسه 19                            تاریخ:9/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

واجب هفتم در سجده

بحث در این فرع اول بود. مساواة موضع الجبهه للموقف بمعنی عدم علوه. حالا بمعنی عدم علوه محل بحث بود. عمده دلیل در محل کلام صحیحه یا مصححه عبد الله بن سنان بود که خواندیم. در صحیحه عبد الله بن سنان مردد بود بین بدنک یا یدیک. صاحب جواهر تلاش زیادی کرده که فتوای علما همان بدن است. موقف است. نه یدیک و شاهد آورده بر این که پس این نسخه صحیح است. یدین را کسی نگفته. خب اگر کسی از اینها اطمینان پیدا بکند که اون بدنک درست است یدیک نادرست است فبها. خصوصا که مرحوم کلینی این روایت عبد الله بن سنان را نیاورده. ولی به عنوان و فی خبر آخر این روایت عبد الله بن سنان را شیخ طوسی فقط نقل کرده، ولی کافی دارد و فی خبر آخر در اون خبر آخر به جای بدن و یدین، رجلین دارد که همان موقف میشود. به ذهن میزند این همان خبر عبد الله بن سنان است و نقل به معنا کرده. این هم یک مویدی است که به اصطلاح بدنک درست است نه یدیک.

خب اگر اینها را قبول کردیم فبها. قبول نکردیم ما یک حرف دیگری میزنیم. ما میگوییم این روایت حجت است. حجت تمام است. مردد است بین بدن و یدیک. خب مقتضای علم اجمالی، حجت اجمالیه، حجت اجمالیه داریم چون بدن و یدی اقل و اکثر نیستند، بدن مقصود همان موقف است. حجت اجمالیه داریم بایستی موقف را مراعات بکند. مضاف بر این که احتیاطا یدین را باید مراعات کند، موقف را هم باید مراعات کند. از باب حجت اجمالیه.

سوال:؟؟؟

جواب: بدن کنایه از موقف است.

روی این حساب باز ما میگوییم که، حالا احتیاطا یا از باب فتوا باید موقف با محل سجده بیش از این ارتفاع نداشته باشد.

در مقام چند روایت دیگر، میدانید که صاحب جواهر به یک طرف که میافتد ان را تایید کند هر چه هست میاورد.

سوال:؟؟

جواب: مولویتش را گیر داریم.

یک روایات دیگری هم هست که مرحوم صاحب جواهر به اون روایات تمسک کرده، اون روایات جرّ است. یک بحثی است میاید که اگر موضع سجده نامناسب بود میتواند سرش را بردارد یا جرّش بدهد، حضرت فرمود جرّش دهد معلوم نیست نکته اون روایات، همان طور که اقای حکیم فرموده و اقای خویی اصلا انها را نیاورده، معلوم نیست که نکته اش جهت مرتفع بودن است. بلکه مناسب جرّش بکن یعنی مثلا مساوی است منتها این نامناسب است زیر جبهه سنگی هست نامناست است بکش بیا این طرف. انها دلالتی ندارد انها را کاری نداریم.

بررسی روایت عبد الله بن سنان

عمده همین روایت عبد الله بن سنان است. عبد الله بن سنان دوبار سوال کرده. دو تا روایت هستند. دو بار سوال کرده از امام علیه السلام. بعید است یک سوال باشد دو جور با این اختلاف. یک بار کرده از سجده علی الارض المرتفع. حضرت فرمود که اگر به مقدار لبنه است مانع ندارد. همین که محل بحث ما است داریم مباحثه میکنیم. خب چطور شد که عبد الله بن سنان دوباره امد سوال کرد؟ سوال اولی مثل این که درست برایش واضح نشد. گفت علی الارض المرتفع. دوباره آمد سوال کرد که سجده که میخواهد بکند از خود جبهه سوال کرد. میخواهد سجده کند جای بلند میتواند باشد یا نه؟

همه این روایات در باب 11 ابواب السجود هست. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ‏ مَوْضِعِ‏ جَبْهَةِ السَّاجِدِ يَكُونُ أَرْفَعَ مِنْ قِيَامَةٍ قَالَ لَا وَ لَكِنْ يَكُونُ مُسْتَوِياً. عن موضع جبهه، اون اول از ارض مرتفع سوال کرده و درست متوجه نشد. صریح نبود. دوباره سوال کرد که موضع سجده چطور است. این تخصیص میخورد دیگه. لا، تخصیص میخورد به این که مگر اون چهار انگشت به اندازه لبنه باشد.

شاید تخصیص هم نباشد. شاید این که حضرت فرموده لا. نمیشود باید مستوی باشد. از این باب است که این مقدار با ارتفاع تنافی ندارد. سوال هم نکرد عبد الله بن سنان که یک دفعه میفرمودید که مثلا اندازه لبنه. شاید اون هم تکرار نکرد سوالش را این مستوی باشد، مستوی دقی مراد نیست. ما همان حرف صاحب مدارک را میگوییم. میگوییم بایستی موقف مستوی باشد. اما حدود مستوی را میگوییم اون روایت عبد الله بن سنان برای ما معین کرده. اگر به اندازه لبنه بود مستوی صدق میکند.

سوال:؟؟؟

جواب: حالا اشکالی ندارد ائمه ما گاهی در معانی عرفی بیایند توضیح بدهند برای ما. مگر همه معانی عرفی برای ما واضح است!

معمولا میگویند تخصیص میخورد.صحیحه عبد الله بن سنان که گفت و لیکن مستویا معمولا میگویند این تخصیص خورده به اون صحیحه دیگر. ما میگوییم تخصیص هم نخورده. و لیکن مستویا مساوی باید باشد، مساوی را حدش را در اون روایت بیان کرده. که اگر به اندازه لبنه بود اون مساوی هست. موقف مصلی با مسجد مصلی باید مساوی باشد. تا چه حد مساوی باشد؟ تا این حد که در اون صحیحه هست. هیچ تنافی بین دو صحیحه عبد الله بن سنان نیست. ما هم همان حرف صاحب مدارک را میگوییم که باید موقف مساوی باشد و لکن به این مقدار اختلاف مضر به مساوی بودن نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: این جور تخصیص یک نوع تنافی عرفی است. باید سوال میکرد. این مقدار چهار انگشت خیلی چی نیست.

خب مهم نیست حالا. حالا یا تخصیص میگوییم یا صلح میدهیم بینشان. یا تخصیص است یا تبیین است. علی ای حال مساله این که چهار انگشت بیشتر به اندازه یک لبنه بیشتر مانع دارد حجت بر آن تمام است. بمعنی عدم علوه ازید من مقدار لبنة. لبنه خواندیم. لبنه دو جور میتوان روی زمین بگذاریم. این جوری و اون جوری هم میتوانیم بگذاریم. گفته که من مقدار لبنة موضوعة علی اکبر سطوحها. که این لبنه را اون قسمتی که اکبر سطحش هست روی زمین باشد. به صورت نر نگذاریم. بخوابانیمش. ماده ای. مناسبت نر و ماده این است دیگه. خب.

قید چهار انگشت مضموم

أو اربع اصابع مضمومات. این را از کجا اوردی؟ در صحیحه عبد الله بن سنان لبنه بود. صاحب حدائق هم گفته ما رفتیم مناسبت این روزها هم هست. سُرّ من رأی، بناهای عباسی ها را که دیدیم هنوز از اون خشت ها و اجرهایشان باقی است. احتمالا حالا نمیدانم خود اون منازل است یا اون برج متوکل است نمیدانم. ما برج متوکل رفتیم. شاید مرادش اون است. رفتند سامرا میگوید اندازه گرفتیم و به اندازه چهار انگشت مضموم است. طبیعی اجر همین است. این اصاله عدم النقل همه جا هست. الان همین خشتها هست سابق ها هم  این جور بوده. حالا اون زمانها کمی پهن بوده حالا کمی درشت تر شده. باید یک جوری باشد که بتوانند بردارند. آجر همیشه همین است. آجر و خشت همین است.

و لا بأس بمقدار المذکور. خود روایت هم بود. گفت اکثر اشکال ندارد. به مقدار مذکور مشکل ندارد. هذا تمام الکلام نسبت به عدم علوّه از این مقدار.

معنای عدم انخفاض

مرحوم سید فرموده و بمعنی عدم انخفاضه. مساوی باشند هم از جلو و هم از عقب. نه مسجد بالاتر باشد و نه پایش بالاتر باشد و این پایین تر. همین مساوی که ما میگوییم دیگه. نسبت به عدم علو ادعای اجماع شده. مذهبنا. ظاهرا از سابقی ها مخالفی در آن نیست. اما نسبت به انخفاض نه. این علی ما نقل میگویند از شهید شروع شده این بحث که باید انخفاض هم نباشد. در کلمات سابقین این موجود نیست. یک مساله ای مربوط به نماز که این قدر محل ابتلا است، علمای سابق متعرضش نشدند حتما باید در اون شک بکنیم. نمیشود جزئیات نماز را از خود امام علیه السلام شروع شده به بیان کردنش تا به دست علما رسیده و انها هم بیان کردند. داستان عدم انخفاض را نیاوردند. فقط همین مقدار گفته اند که موضع سجده اش بلند تر از موضع موقفش نباشد. این است که شک میکنیم. جای شک دارد.

موثقه عمار

خب حالا چکار داریم به این جهت، ببینیم حجت بر این هست یا نه؟ مرحوم اقای خویی که کار به این حرفها ندارد میگوید ما تابع ادله هستیم. فرموده ما موثقه عمار را داریم. موثقه عمار ظاهرش همین عدم انخفاض است.

در موثقه عمار این جور است: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرِيضِ أَ يَحِلُّ لَهُ أَنْ يَقُومَ عَلَى فِرَاشِهِ وَ يَسْجُدَ عَلَى الْأَرْضِ قَالَ فَقَالَ إِذَا كَانَ الْفِرَاش‏ غَلِيظاً که به استقرارش ضرر وارد نکند قَدْرَ آجُرَّةٍ[1] مثل این که اون زمانها همین اجر بوده. وْ أَقَلَّ اسْتَقَامَ لَهُ أَنْ يَقُومَ عَلَيْهِ الان موقفش بالاتر شده. وَ يَسْجُدَ عَلَى الْأَرْضِ وَ إِنْ كَانَ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَلَا.

مرحوم اقای خویی و بعض دیگر خیلی از محشین عروه قبول کردند همین موثقه عمار دلالت دارد بر این که و ان کان اکثر فلا. یعنی فلا یستقام. عدم استقامت یعنی عدم جواز. و حیث این که فرقی اگر نگوییم اولویت. حیث این که فرقی بین مریض. این که مریض بوده میخواسته تجویز کند روی فراش را که اشکالی ندارد. حیث لا فرق بین المریض و غیر مریض میگوییم در غیر مریض هم باید جایی که میایستد بالاتر از موضع سجده اش نباشد.

شاید اون روایت صحیحه عبد الله بن سنان هم که سوال کرد گفت که: مُحَمَّدُ بْنِ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ مَوْضِعِ جَبْهَةِ السَّاجِدِ أَ يَكُونُ أَرْفَعَ مِنْ مَقَامِهِ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ لِيَكُنْ مُسْتَوِياً. این و لیکن مستویا درست است او سوال کرده از موضع جبهه مرتفع باشد ولی حضرت فرمود و لیکن مستویا، مساوی بودن دو طرفی است. ما میتوانیم به این صحیحه هم تمسک کنیم که باید مستوی باشد. نه او طرف و نه این طرف بلندتر باشد.

و لکن در مقابل این که صحیحه عبد الله بن سنان همین شبهه استحباب دارد. و لیکن مستویا شبهه استحباب دارد. که در یک روایت هم حضرت فرمود من میخواهم جایی که می ایستم: وَ عَنْهُ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ يَعْنِي الْمُرَادِيَّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَرْفَعُ مَوْضِعَ جَبْهَتِهِ فِي الْمَسْجِدِ فَقَالَ إِنِّي أُحِبُّ أَنْ أَضَعَ وَجْهِي فِي مَوْضِعِ قَدَمِي وَ كَرِهَهُ. یک شبهه در صحیحه عبد الله بن سنان و لیکن مساویا یعنی مستحب است. ما آمدیم جمع کردیم بین دو صحیحه اش. ولی شاید هم مساوی یعنی همین. هیچ. مساوی باشند. مساوی عرفی که چهار انگشت را نگیرد. این نسبت به صحیحه عبد الله بن سنان.

نسبت به روایت عمار اصل دلالتش مشکل است. حضرت فرمود که اسْتَقَامَ لَهُ أَنْ يَقُومَ عَلَيْهِ.... این لا یستقام ظهور داشته باشد استقامت ندارد در حرمت، اینها همان عناوینی است که باید در اصول بحث بشود. در اصول فقط اوامر و نواهی را بحث کردند ولی ما بعضی عناوین دیگری هم که در فقه محل ابتلا است اضافه کردیم. مثلا کلمه لعن یا یصلح دلالت دارد یا نه. یکیش هم همین استقام است. و اما زاید از این لا یستقام، لا یستقام یعنی جایز نیست! استقامت بیشتر نمیگوییم ظهور دارد ها! ولی این که ظهور داشته باشد در منع، درست نیست. استقامت شاید اون درست بودن کامل را بیان میکند.

سوال:؟؟؟؟

جواب: استقامت ندارد از باب این که کراهت دارد. این هم استقامت ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: چون مریض است ما میگوییم اختصاص به مریض هم دارد ها! اونها استدلال اونها بود که داشتیم تقریب میکردیم الان در رد آنها صحبت میکنیم. چون مریض است یک استثنایی بر مریض است که هیچ کراهتی ندارد. بنده خدا مریض است باید تشک بایستد سختش هست که زیر پایش زمین باشد. مریض مناسبتش با تشک است.

سوال:؟؟

جواب: بله اون هم هست. حالا اون سوال کرده روی فراش. فرض کرده روی فراشش میخواهد نماز بخواند. نماز اکمل این همان است که چهار انگشت را مراعات کند.

سوال:؟؟

جواب: در مریض استنثا است. فرقی نمیکند. روی فراش و غیر فراش.

در هر حال، گذشته از این که یستقام این گیر را دارد. و گذشته از این که عمار کلاً روایاتش گیر دارد خصوصا این روایات در منظر علمای سابق بوده به آن فتوا ندادند یک نوع اعراض از این روایت است، سبب میشود که ما نتوانیم حجت را بر این عدم انخفاض درست بکنیم.

سوال:؟؟؟؟

جواب: اتفاقا مناسبت هم دارد.

سجده چون غایت تذلل است میگوید بالا نیاورش. هر چه بروی پایین تر بهتر است. به خاک افتادن بیشتر است هر چه بروی پایین تر. این مناسبت هم دارد با ذات سجده.

البته این که این روایت معارض دارد، نه، اون معارض را ما نمیتوانیم قبول کنیم. معارضش یک روایتی است در همان باب 11 که اقای خویی اون معارض را نقل کرده. روایت معارض روایت محمد بن عبد الله است. باب 10. این چند روایت در همان باب 10 است نه 11. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الرِّضَا ع فِي حَدِيثٍ‏ أَنَّهُ سَأَلَهُ عَمَّنْ يُصَلِّي وَحْدَهُ فَيَكُونُ مَوْضِعُ سُجُودِهِ أَسْفَلَ مِنْ مَقَامِهِ فَقَالَ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ فَلَا بَأْسَ.

تنها است اشکال ندارد. خب به ضم این که تنها و غیر تنها فرق نمیکند پس معلوم میشود که شرطیت ندارد. پایین بودن محل سجده مانعیتی ندارد.

اشکال سندی و دلالی روایت محمد بن عبد الله

این روایت از دو جهت مشکل دارد. یک جهت اشکال سند است. که در سندش محمد بن عبد الله است. این محمد بن عبد الله که در این طریق است وثاقتش ثابت نیست. این که اقای خویی فرموده که محمد بن عبد الله مشترک بین جماعتی است که کلهم مجاهیل. مقصودش این است که محمد بن عبد الله که در این طبقه است. بعضی محمد بن عبد الله هستند و ثقه هستند. محمد بن عبد الله که در این طبقه هستند کل آنها مجاهیل هستند و وثاقتش ثابت نیست. درست است. اولا ضعف سند دارد.

ثانیا از نظر دلالی هم مشکل دارد. به ذهن میزند که مرحوم اقای حکیم صدر روایت را ندیده. اقای خویی صدر روایت را دیده. این وحده که اینجا اورده به چه مناسبت حضرت فرموده اذا کان وحده فلا باس؟ این فهم روایت را مشکل کرده. حلش این است که صدر روایت را نگاهش بکنیم. در صدر روایت اول از نماز جماعت سوال میکند. موقف امام و ماموم را سوال میکند بعد از فراغ از این سوال از تنهایی سوال میکند. این اگر تنها بود اگر یادتان باشد در علم اصول این بحث شده. بعضی از شرطها مفهوم ندارد جایی که تکرار مورد سوال است. او سوال میکند اگر تنها بود. حضرت هم میگوید اگر تنها بود. نمیخواهد حضرت با اگر تنها بود بفرماید که جماعتش نمیشود.

سوال:؟؟؟

جواب: بعد دوباره سوال کرد گفت حالا اگر وحده بود. حضرت هم میگوید اگر تنها بود این اگر تنها بود که در کلام امام است این وحده مفهوم ندارد.

سوال: سوال اول در مورد موقف امام و ماموم است. سوال دوم از موقف خودش و جبهه اش هست. سوال عوض شده.

جواب: یک بار دیگر روایت را بخوانیم ببینیم چجور است؟‏ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْإِمَامِ يُصَلِّي فِي مَوْضِعٍ وَ الَّذِينَ خَلْفَهُ يُصَلُّونَ فِي مَوْضِعٍ أَسْفَلَ مِنْهُ أَوْ يُصَلِّي فِي مَوْضِعٍ وَ الَّذِينَ‏ خَلْفَهُ‏ فِي‏ مَوْضِعٍ‏ أَرْفَعَ‏ مِنْهُ فَقَالَ يَكُونُ مَكَانُهُمْ مُسْتَوِياً الْحَدِيثَ. حالا اگر امام و ماموم نبود تنها بود چی؟ بابا این همان است. اول در امام و ماموم مطرح میکند دوم در وحده. نه که یک سوال دیگری از یک موضوع دیگری.

سوال:؟؟؟؟

جواب: در همان موردی که از امام و ماموم بود دوباره میگوید.

سوال:؟؟؟؟

جواب: این که میگوید اذا کان وحده چون سائل گفت وحده امام هم فرمود. مفهوم ندارد.

خب این از نظر سندی ناتمام است. از نظر دلالی خب اشکالی ندارد. دلالت دارد بر این که ممنوع است منتها مطلق است. حضرت فرمود لا باس مطلق است. این مطلق را ما حمل میکنیم بر این که به اندازه لبنه نباشد. تعارضی با روایت عمار ندارد. روایت عمار تفصیل است. دو شق است. این یک شق را بیان کرده. از نظر دلالی با روایت عمار تنافی ندارد. خب هیچی پس. این عدم انخفاضش علی الاحوط است. مشکل است فتوا دادن.

اون امر خیلی مهم است که درباره نماز مساله ای از کلمات سابقین. مگر کسی بگوید سابقین هم بعضی گفته اند مستوی است مرادشان هر دو بوده. بعضی هم متعرض نشدند. بعضی هم گفته اند خب یک طرف را گفتیم اون طرف هم معلوم است. طرف سجده بلندتر نباشد از موقفش یعنی مساوی باشند. اون هم بلند تر نباشد مثلا. ولی اینها مشکل است. ما نمیتوانیم باور کنیم که چنین حکم شرعی در شریعت بوده از قلم این همه بزرگان افتاده. مرحوم اقای بروجردی تعلیقه ندارد؟ مثل اقای برورجردی بعید است این حرفها را قبول کند.

سوال:؟؟؟

جواب: گاهی هم اون جوری است. لذا در مریض سوال کرد اصلا.

سوال: موارد انخفاض خیلی نادر است!

جواب: به نظر میاید هر دو کم است. ولی هر دو محقق است. یکی بیشتر یکی کمتر.

ادامه کلام سید: لا فرق فی ذلک بین الانحدار و التسنیم

خب بگذریم. مرحوم سید در ادامه کلامش فرموده و لا فرق فی ذلک بین الانحدار و التسنیم. حالا این ارتفاعی که مضر است به نحو انحداری باشد. نرم و سراشیبی باشد. یا یک دفعه ای باشد. فرق نمیکند روایت اطلاق دارد. روایت که فرمود ارض مرتفع اطلاق دارد. مرتفع باشد به انحدار یا تسنیم. نعم الانحدار الیسیر لا اعتبار به. مرحوم اقای خویی تعلیقه زده. الظاهر عدم الفرق بینه و بین غیر الیسیر اذا کان ظاهرا. نعم لو لم یکن الانحدار ظاهرا فلا اعتبار بالتقدیر المزبور و ان کان هو الاحوط.

از همان موقفش که شروع میشود به سمت سر بالایی خیلی کم. شیب ملایمی است. تا میرسد به محل سجده اش. در شیب ملایم مردم احساس نمیکنند ارتفاع را. نکته اش این است. گفت ارض مرتفع دیگه. باید مترفع باشد. نیازی به تعلیقه اقای خویی نیست. اصلا مرحوم سید هم مقصودش همین است. انحدار یسیر به حیثی که نمیگویند این زمین بالا و پایین دارد. وقتی که نمیگویند بالا و پایین دارد عمده روایت عبد الله بن سنان بود. این روایت گفت ارض مرتفعه شاملش نمیشود. ظاهرا این مقدار واضح است. نیازی به تعلیقه ندارد.

این را حالا شما تجربه کنید میشود انحدار یسیر که احساس نکنیم ولی اونجایی که پیشانی را میگذاریم تا اونجایی که ایستادیم چهار انگشت بیشتر باشد. حالا مثلا فرض کنید ادم قد بلندی که...

سوال:؟؟؟؟

جواب: زانو که صحبت نیست. موقفش. پاهایش. بین پا یک متر تا یک متر و نیم مختلف هستند انسانها دیگه. فاصله است.

یا نه مثلا وقتی که. حالا یک کلمه باقی مانده اون را باید میگفتیم. یک کم هم خودش را میکشد مثلا وقتی که میرود به سجده. مقداری خودش را میکشد انهدارش یسیر است.

یک نکته برای تحریر محل بحث

کلمه ای که باقی مانده اینست که اینهایی که داریم صحبت میکنیم که ارتفاع نباید داشته باشد ارتفاع در حال سجده است. و گر نه. در وقت ایستادن یک جایی ایستاده، یک وجب بلند تر است. ولی وقتی سجده میکند از اون میاید پایین سجده میکند. گفت سجده بر ارض مرتفعه. این سجده بر ارض مرتفع نکرده. این قیام کرده بر ارض مرتفع. وقتی هم که سجده کرد بر ارض مساوی سجده کرده. خوب بود این را اول در تنقیح محل بحث میگفتیم. محل بحث سجده بر ارض مرتفعه است. پس در حال سجده باید مرتفع نباشد مرحوم سید در ادامه فرموده که و الاقوی عدم اعتبار ذلک فی باقی المساجد...






[1] - الآجر بالمد و التشديد أشهر من التخفيف- اللبن إذا طبخ و الواحدة آجرة، يبنى به( مجمع البحرين 3- 201).