گزارشی از حیات علمی آیت الله شیخ مهدی گنجی

از آیت‌الله گنجی

نوشتهٔ مجید خشنودی، از شاگردان استاد

این نوشته را من، مجید خشنودی، پس از دوازده سال حضور در درس‌ها و نشست‌های علمی آیت‌الله گنجی، نوشته‌ام. این متن زندگی‌نامه‌ای رسمی و جامع نیست؛ گزارشی است از چیزهایی که در این سال‌ها شنیده‌ام، درباره‌شان تحقیق کرده‌ام و مهم‌تر از همه، خودم از نزدیک دیده و فهمیده‌ام.

در این دوازده سال فقط پای درس ننشسته‌ام و یادداشت برنداشته‌ام؛ با مباحث استاد زندگی کرده‌ام، دربارهٔ آن‌ها فکر کرده‌ام، گاهی پذیرفته‌ام، گاهی اشکال کرده‌ام و گاهی پس از پایان درس نیز بحث را ادامه داده‌ام. به همین دلیل، این نوشته از بیرونِ کلاس نوشته نشده است. روایت شاگردی است که هنوز شوق شنیدن درس تازه، دیدن مسیر استدلال و رسیدن بحث به یک نتیجهٔ فقهی را در خود احساس می‌کند.

از خراسان تا قم

ریشهٔ خانوادگی استاد به خراسان بازمی‌گردد. پدر ایشان روحانی بود و استاد از همان سال‌های نخست زندگی با فضای دین، درس و حوزه آشنا شد. مقدمات و بخشی از مراحل آغازین تحصیل حوزوی را در مشهد گذراند و سپس برای شرکت در درس‌های خارج و ادامهٔ مسیر علمی به قم رفت.

در قم از استادان متعددی بهره برد، اما آیت‌الله میرزا جواد تبریزی بیشترین تأثیر را بر شکل‌گیری شخصیت فقهی و شیوهٔ استنباط او گذاشت. استاد گنجی سال‌های فراوانی در درس میرزا حاضر شد و ارتباطش به حضور در کلاس محدود نماند؛ او از اصحاب علمی و اعضای جلسهٔ استفتای میرزا جواد تبریزی بود. این تجربه، درس نظری را به برخورد مستقیم با مسائل واقعی فقه پیوند می‌داد.

استاد از ابتدای حضور در قم در درس آیت‌الله وحید خراسانی نیز شرکت می‌کرد و مدتی از درس آیت‌الله بهجت بهره برد. همچنین از شاگردان خاص آیت‌الله سید محمد روحانی و میرزا کاظم تبریزی بود. روبه‌روشدن با این استادان و روش‌های متفاوت، امکان مقایسه و انتخاب را برای او فراهم کرد و به‌تدریج منهج مشخصی در فقه و اصول برایش شکل گرفت.

پس از رحلت میرزا جواد تبریزی، استاد در دفتر قم آیت‌الله سید علی سیستانی و در جمع اصحاب استفتای ایشان به فعالیت علمی ادامه داد و مورد توجه ایشان قرار گرفت. آنچه من در این سال‌ها دیده‌ام این است که این حضور، یک عنوان تشریفاتی نیست. بخشی از برنامهٔ روزانهٔ استاد با پاسخ‌گویی به مراجعان، بررسی پرسش‌های شرعی و گفت‌وگو دربارهٔ فروع فقهی می‌گذرد.

از هم‌بحث‌های علمی استاد باید از آیت‌الله شیخ محمدتقی شهیدی و آیت‌الله شیخ صادق آملی لاریجانی نام برد. هم‌بحثی با آیت‌الله شهیدی، تا آنجا که من دریافته‌ام، استمرار و سهم بیشتری در گفت‌وگوهای علمی استاد داشته است.

بیش از چهار دهه تدریس

استاد گنجی بیش از چهل سال است که تدریس می‌کند. امروز کسانی در درس او حاضر می‌شوند که فرزندشان نیز در همان جلسه نشسته است. دیدن پدر و پسری که کنار یکدیگر به درس گوش می‌دهند، برای من معنای روشنی دارد: این درس از یک نسل گذشته و به نسل بعد رسیده است.

درس استاد سال‌ها در مسجد سلماسی قم برگزار می‌شد و پس از آن به مسجد حضرت خدیجه منتقل شد. در طول هر سال بیش از سیصد نفر در درس‌های ایشان شرکت می‌کنند. برخی حضور پیوسته دارند و برخی متناسب با موضوع درس به جلسه می‌آیند، اما در مجموع، حلقهٔ شاگردان استاد گسترده و چندنسلی است.

از میان کسانی که طی سال‌ها در درس استاد حضور داشته‌اند می‌توان از آقایان شریعتی، موسایی، تعظیمی‌فر، اردمه، انصاری‌پور، بختیاری، آل‌طه، شاهرودی، محمدی، رضایی، محمدلو، امامی، کنعانی و احسانی طباطبایی نام برد. این فهرست کامل نیست و جمع بسیاری از طلاب و فضلا در دوره‌های مختلف از درس‌های ایشان استفاده کرده‌اند.

برنامهٔ علمی استاد تنها به یک درس صبحگاهی محدود نیست. سال‌ها درس خارج فقه و اصول را هر روز صبح برگزار کرده و درس‌هایی مانند مکاسب، نکاح و ارث نیز روزدرمیان پیش از ظهر در برنامهٔ او بوده است. در فاصلهٔ میان درس فقه و اصول تا جلسهٔ بعدی، در دفتر آیت‌الله سیستانی به مراجعان و پرسش‌های شرعی پاسخ می‌دهد.

بعدازظهرها، روزدرمیان، نشست علمی با طلاب برگزار می‌شود؛ یک روز فقه و روز دیگر اصول. پنجشنبه‌ها این نشست گاهی حدود سه ساعت ادامه پیدا می‌کند و پس از آن جلسهٔ استفتائات و بررسی احکام بر اساس فتاوای آیت‌الله سیستانی تشکیل می‌شود. برای من همیشه جالب بوده است که یک مسئله گاهی صبح در قالب بحث اصولی مطرح می‌شود، در گفت‌وگوی بعدازظهر از زاویه‌ای دیگر بررسی می‌شود و در فضای استفتا اثر عملی آن آشکار می‌گردد. همین رفت‌وآمد میان درس، مباحثه و مسئلهٔ واقعی، به بحث‌ها جان می‌دهد.

فضای درس و رابطه با شاگردان

یکی از دلایلی که پس از این همه سال هنوز با علاقه در درس حاضر می‌شوم، فضای باز بحث است. طلبه در این جلسه فقط شنونده نیست. می‌تواند سؤال کند، احتمال دیگری مطرح کند، مبنا را نپذیرد و استدلال استاد را تا آخر دنبال کند. استاد به شاگرد فرصت می‌دهد خودش فکر کند و صرفاً تقریرکنندهٔ سخن او نباشد.

من بیش از ده سال از نزدیک شاهد شیوهٔ برخورد استاد با اشکال‌ها بوده‌ام. بارها من یا دیگران هنگام بحث با صدای بلند و گاهی با لحنی تند سخن گفته‌ایم. ممکن است گفت‌وگو طولانی شده باشد و هیچ‌یک هم به‌سرعت از نظر خود برنگشته باشیم؛ اما تا وقتی بحث علمی بوده، حتی یک بار ندیده‌ام استاد از اصل اشکال ناراحت شود. گوش می‌دهد، گاهی اشکال را دقیق‌تر از خود اشکال‌کننده صورت‌بندی می‌کند و بعد پاسخ می‌دهد. این تجربه به من آموخته است که جدیت در مباحثه با عصبانیت یکی نیست.

در همین فضا، استاد به شاگردان میدان می‌دهد. وقتی طلبه احساس کند اشکالش واقعاً شنیده می‌شود، با شوق بیشتری مطالعه می‌کند و برای جلسهٔ بعد آماده‌تر می‌آید. بخشی از شور درس نیز از همین‌جا شکل می‌گیرد: بحث از حالت سخنرانی یک‌طرفه بیرون می‌آید و به جست‌وجویی جمعی برای فهم مسئله تبدیل می‌شود.

در زندگی شخصی، استاد ساده زندگی می‌کند و تمایل چندانی به جلوه‌های دنیا و موقعیت‌های ظاهری ندارد. آنچه در رفتارش بیشتر دیده‌ام، توجه به وظیفه است. به طلاب کمک می‌کند و در حد توان دست کسانی را که گرفتارند می‌گیرد. این کمک همیشه مالی نیست؛ گاهی شنیدن یک مسئله، راهنمایی‌کردن یک طلبه یا دادن فرصت برای رشد علمی، اثر ماندگارتری دارد.

استاد در عین نقد صریح دیدگاه‌ها، حرمت بزرگان حوزه را نگه می‌دارد. ممکن است یک منهج را نپذیرد یا بر یک مبنا اشکال جدی وارد کند، اما نقد علمی را با بی‌احترامی درنمی‌آمیزد. در درس او می‌توان با یک نظر مخالف بود و در همان حال، جایگاه علمی صاحب آن نظر را به رسمیت شناخت.

منهج فقهی و اصولی

در برداشت من، استاد گنجی از نظر روش علمی به مدرسهٔ میرزای نائینی نزدیک‌تر است. توجه فراوان او به کلمات محقق نائینی اتفاقی نیست. استاد این شیوه را برای استنباط فقهی کارآمدتر و منسجم‌تر می‌داند.

تعبیری که من از توضیحات مکرر استاد فهمیده‌ام این است که نائینی «فقیهی اصولی» است؛ یعنی علم اصول را می‌سازد و به کار می‌گیرد تا مسئلهٔ فقهی را حل کند. در مقابل، آخوند خراسانی را می‌توان «اصولیِ فقیه» دانست؛ عالمی که علم اصول در کار او استقلال بیشتری دارد و گاه مسئلهٔ اصولی را فراتر از نیاز مستقیم فقه دنبال می‌کند. استاد معتقد است روش نائینی در بسیاری از تطبیقات فقهی بهتر عمل می‌کند.

این ترجیح به معنای انکار ارزش علمی دیگران نیست. استاد برای آخوند خراسانی، محقق اصفهانی، آقاضیاء عراقی، حاج شیخ عبدالکریم حائری و آیت‌الله بروجردی احترام قائل است، اما از جهت منهج استنباط، روش محقق اصفهانی و آقاضیاء عراقی را چندان نمی‌پسندد. همچنین مدرسهٔ اصولی قم، با چهره‌هایی مانند حاج شیخ عبدالکریم حائری و آیت‌الله بروجردی، در نگاه او از حیث قدرت فنی و انسجام روش به جایگاه مدرسهٔ نائینی نمی‌رسد. این سخن ناظر به مقایسهٔ روش‌هاست، نه داوری دربارهٔ مقام علمی یا معنوی آن بزرگان.

در حدود ده سال اخیر، کلمات شهید سید محمدباقر صدر نیز بیشتر وارد درس شده است. استاد دقت‌ها و نکته‌سنجی‌های شهید صدر را جدی می‌گیرد و آن‌ها را شایستهٔ بررسی می‌داند. آیت‌الله خویی را نیز صاحب نبوغ علمی می‌داند. بااین‌حال، محور اصلی روش او همچنان مدرسهٔ نائینی است.

وجه مهم دیگر در منهج استاد، تکیه بر فهم عرفی است. پس از نقل و تحلیل اقوال، بارها بحث به این پرسش می‌رسد که عرف از دلیل چه می‌فهمد. به‌نظر من، همین پرسش است که بسیاری از بحث‌های پیچیده را دوباره به زمین فقه بازمی‌گرداند. شور اصلی بحث نیز برای من در همین لحظه است: جایی که انبوه اصطلاحات کنار می‌رود و روشن می‌شود هر مبنا در فهم یک روایت یا حل یک فرع فقهی چه اثری دارد.

ویژگی‌های درس خارج اصول استاد

۱. بیان ساده و تقریر روشن

یکی از ویژگی‌های اصلی درس اصول استاد، بیان روشن و دور از پیچیدگی غیرضروری است. او معمولاً یک قول دشوار را از گره‌های لفظی جدا می‌کند، صورت مسئله و محل نزاع را نشان می‌دهد و سپس وارد داوری می‌شود. این روش باعث می‌شود طلبه پیش از قبول یا رد یک دیدگاه، ابتدا آن را درست بفهمد.

سادگی بیان به معنای حذف دقت‌های علمی نیست. پیچیدگی مطلب حفظ می‌شود، اما پیچیده‌گویی بر آن افزوده نمی‌شود. همین ویژگی باعث شده است بارها پس از پایان یک بحث دشوار احساس کنم مسئله‌ای که در آغاز پراکنده و مبهم بود، اکنون نقشه‌ای روشن پیدا کرده است.

۲. سرعت مناسب و پرهیز از اطناب

درس اصول استاد از درس‌های بسیار مفصل حوزه نیست. اقوال اصلی مطرح می‌شود، اما همهٔ احتمالات دور و حاشیه‌های کم‌اثر دنبال نمی‌شود. وقتی مبنا و نتیجه روشن شد، بحث حرکت می‌کند. این سرعت برای طلابی که می‌خواهند یک دورهٔ منظم، روان و کاربردی از اصول را طی کنند مناسب است.

طبیعی است کسی که در پی بررسی بسیار گستردهٔ همهٔ تقریرات و فروض فرعی است، به مطالعهٔ تکمیلی نیاز داشته باشد. درس استاد چنین هدفی را دنبال نمی‌کند؛ امتیاز آن در انتخاب مسائل اصلی، روشن‌کردن گره بحث و رساندن آن به نتیجه است.

۳. توجه به اقوال مختلف

محور درس، متن «کفایةالاصول» و در موارد لازم حواشی آن است. استاد متن آخوند را تحریر می‌کند و هرجا چند برداشت از یک عبارت ممکن باشد، احتمالات را جداگانه بررسی می‌کند تا معنای موردنظر روشن شود. به همین دلیل، شاگرد افزون بر خود مسئله، روش خواندن و تحلیل متن کفایه را نیز تمرین می‌کند.

در مرحلهٔ بعد، آرای شیخ انصاری، محقق نائینی، محقق اصفهانی، «منتقی‌الاصول» و در سال‌های اخیر کلمات شهید صدر بر اساس «بحوث فی علم الاصول» مطرح می‌شود. در این میان، کلام محقق نائینی سهم بیشتری دارد؛ زیرا استاد منهج او را ترجیح می‌دهد و تحلیل‌هایش را برای حل مسائل فقهی استوارتر می‌بیند.

۴. جمع‌بندی بر پایهٔ فهم عرفی

در بسیاری از مباحث، انتخاب نهایی استاد فقط بر امکان‌های عقلی و ظرافت‌های ذهنی تکیه ندارد. او برای فهم عرف از خطاب شرعی جایگاه مهمی قائل است و می‌کوشد نتیجه‌ای را برگزیند که افزون بر استحکام فنی، با برداشت عرفی از دلیل نیز سازگار باشد. از این راه، بحث اصولی از فضای کاملاً انتزاعی بیرون می‌آید و نسبتش با استنباط فقهی حفظ می‌شود.

آنچه پس از دوازده سال برای من مانده است

پس از دوازده سال، چیزی که مرا همچنان به این درس علاقه‌مند نگه داشته فقط فراگرفتن چند مبنا یا شنیدن مجموعه‌ای از اقوال نیست. جذابیت اصلی برای من، دیدن فرایند فکرکردن است: اینکه مسئله چگونه از متن بیرون می‌آید، اقوال چگونه کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، اشکال از کجا شکل می‌گیرد و در نهایت، بحث چگونه به فهم عرفی یا نتیجه‌ای فقهی می‌رسد.

در این سال‌ها بارها با نظر استاد موافق نبوده‌ام و بارها نیز در جریان بحث، برداشت قبلی خودم تغییر کرده است. همین امکان پرسش، مخالفت و بازگشت دوباره به دلیل، درس را برای من زنده نگه داشته است. من استاد را نه از راه تعبیرهای بزرگ، بلکه از همین تجربه‌های کوچک و مکرر شناخته‌ام: نشستن پای اشکال یک طلبه، ادامه‌دادن بحث تا روشن‌شدن محل اختلاف، پاسخ‌گویی به مسائل مردم و بازگشت دوباره به درس در روز بعد.

این گزارش حاصل نگاه من پس از دوازده سال است؛ نه مدح‌نامه است و نه زندگی‌نامه‌ای کامل. خواستم بخشی از تجربه‌ای را ثبت کنم که برای خودم جدی، پرشور و اثرگذار بوده است: تجربهٔ سال‌ها حضور در درسی که هنوز در آن امکان سؤال‌کردن، فکرکردن و از نو فهمیدن وجود دارد.