درس خارج فقه جلسه 56 تاریخ:16/9/140
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
مستحبات سجود
اول: تکبیر حال انتصاب
بحث در این مسئله اول بود. «التَّکبیرُ حالَ الانتِصابِ مِنَ الرُّکوعِ قائِماً و قاعِداً» عرض کردیم که از بعضی روایات مثل روایت زراره استفاده شد که تکبیر را بایستی در حال قیام بگوید. تکبیر برای سجوده ولی تکبیر را در حال قیام بگوید، بعد مثلاً هبوط بکند. تا اینجاش دیروز صحبت کردیم.
روایتی بود که خلاف این بود، روایت معلی بن خنیس بود که حضرت اونجا «إذا أهوی ساجِداً انکَبَّ و هُوَ یُکَبِّرُ» که مرحوم آقای خویی فرمود که این معارض است و معارضی هم که حل ندارد، علمش را به اهلش باید برگردانیم.
یک احتمالی که در ذهن ما آمده اینه که «إذا أهوی ساجِداً انکَبَّ و هُوَ یُکَبِّرُ» شاید این تکبیر رو تکرار میکرده حضرت. معلوم نیست اون تکبیر من حالةٍ الی حالةٍ، از حالت رکوع بیاد به حالت قیام، تکبیر میگوید که باز میخواد برود به حالت سجده. معلوم نیست این تکبیر اون باشه.
سوال:؟؟؟
جواب: نه، خب عیب نداره در حال هوی هم به عنوان ذکر مطلق آدم بیکار نباشه. امام سجاد علیه الصلاة و السلامه دیگه. در اون حال هم های تکبیر میگفت.
سوال:«ما ذَکَرتَ اللهَ مِنَ الصَّلاةِ»
جواب: «ما ذَکَرتَ اللهَ» اونم، اونم باشه اثری ندارد. احتمالاً نگاه نکرده بودم تو ذهنم بود که نگاه کنم ببینم دیگران هم چه چیزی میگویند. گفته باشد بد حرفی نیست که نمیدانم اینجوری دارد. «إذا أهوی ساجِداً انکَبَّ و هُوَ یُکَبِّرُ» یعنی همهش در حال تکبیر بود و هو یکبر. بیکار نبود حضرت. امام سجاده دیگه، سید الساجدین است.
ما میتوانیم این روایت را از کار بندازیم و بگیم که نه این دلالتی ندارد. این اون تکبیر بعد از رکوع را نمیگوید یا تکبیری که مقدمه سجوده است را واضح نیست که اون را دارد بیان میکند.
خب میماند بعضی روایات دیگهای که هم آقای حکیم دارد، هم آقای خویی دارد که ادعا دارند که ما بعضی روایات داریم به نحو مطلق است. ظاهر اطلاق اون روایات این است که تکبیر مستحب است حتی در حال هبوط.
مرحوم آقای خویی دو تا از اون روایات را آورده اینجا بیان کرده. بله، روایت هر تایش مال زراره هست. فی صحیحة زراره «فَإذا أرَدتَ أن تَسجُدَ فَارفَع یَدَیکَ بِالتَّکبیرِ وفَخِرَّ ساجِداً». گفته این اطلاق دارد. این میگیرد اینکه تکبیر را در حال هبوط بگویی.
«فَإذا أرَدتَ أن تَسجُدَ» دنباله روایت صحیحه زراره، صحیحه کبیره. اینجا رو ملاحظه بفرمایید. اونجا داره که «فَإذا أرَدتَ أن تَسجُدَ فَارفَع یَدَیکَ بِالتَّکبیرِ» دستاتو بلند کن به تکبیر و «خرّ». گفته این ظهور در این دارد، اطلاق، ظهور دارد که در همون حال قیام تکبیر رو تمام بکنی یا در حال سقوط. اطلاق داره او را هم میگیرد.
و همچنین روایت صحیحه دیگه زراره: «ثُمَّ تَرفَعُ یَدَیکَ بِالتَّکبیرِ و تَخِرُّ ساجِداً». گفته این دومی هم اوضح است. «ثُمَّ تَرفَعُ یَدَیکَ بِالتَّکبیرِ و تَخِرُّ ساجِداً». اطلاق دارد. حالا تکبیر را در حال همان قیام بعد از رکوع بگی یا در حال خرّ بگویی، در حال سقوط بگویی. گفته اطلاق دارد.
شاید هم ادعا کند مثل آقای حکیم که میشه از بعضی روایات هم مطلق بفهمیم. و از اون طرف هم در مستحبات هم حمل مطلق بر مقید نیست. در بحث مطلق و مقید علم اصول بحث شده که مستحبات حمل مطلق بر مقید ندارند چون تعدد مطلوب است. همینجور هم هست. در مستحبات غالباً تعدد مطلوب است. در یک روایت یه قید میاورد، در یک روایت دیگه، اون قید رو نمیارود. تعدد مطلوب است. تضیق نیست در مستحبات. در واجبات چون کم است، تضیق است. ولی در مستحبات تضیق نیست. اینم درست است. در مستحبات، باب مستحبات، حمل مطلق بر مقید نیست. در باب مطلق و مقید این بحث شده. نکته اش اونجا محل بحث واقع شده.
نتیجه این است که ما با اون صحیحه حماد، صحیحه زراره که دیروز خواندیم که میفرمود وقتی وایستادی تکبیر بگو، اون رو هم میگوییم درست است، این هم که میگوید مطلق میگوید تکبیر بگو، این هم درست است. در خصوص تکبیر در سایر جاهای نماز باید حالت طمأنینه باشد. در خصوص این تکبیر قبل از سجود، میتوانی در حال طمأنینه بگویی، میتوانی در حال حرکت بگویی.
اینکه میگویند تمام اذکار واجب و مستحب نماز به غیر از «بِحَولِ اللهِ و قُوَّتِهِ» باید در حال طمأنینه باشد، نه. الا این تکبیر للسجود. این هم لازم نیست در حال طمأنینه باشد. نتیجه این است.
نتیجه کلام مرحوم آقای خویی این است که مرحوم آقای حکیم هم فی الجمله به اینها اشاره کرده. اون هم گفته بعضی روایات اطلاق دارند.
سوال: اون نماز نبوده، ذکر امام سجاد بوده. تکبیر مطلق الذکر بوده.
جواب: اونها گفتیم دیگه. کجا رو دارید شما؟
سوال: تکبیر امام سجاد علیه السلام.
جواب: نه، امام سجاد گذشتیم دیگه. الان امام باقر.
سوال: اینکه مابین رکوع و سجده محسوب بشه که یک تکبیره، این دلیلش چیه؟
جواب: اینکه مابین رکوع و سجده محسوب بشه که یک تکبیره خاص وجود داره، نه کجا؟ این از کجا؟
سوال: نه، این دلیل دو تا، در این روایت زراره میفرمایید یا اون روایت؟
جواب: اون روایت گیر دارد، نه. اما روایت زراره نگاه کنید.
سوال: اطلاق و تعدد مستحب است.
جواب: این همون، همون تکبیر. نگاهش بکنید متن روایت زراره، نگاه کنید درسته، حق با آقای خوییه.
سوال:؟؟؟
جواب: و لکن، باز هم میخواستیم ما نگاهش بکنیم. نمیدانم مرحوم حاج آقا رضا این بحث را مطرح کرده یا نه. نگاهش بکنید به ما خبر بدید. ولی در ذهن ما این است که از این دو تا روایت استفاده اطلاق نمیشود.
این دو تا روایت، این مال زراره است. روایت مال زرارهاست و همین زراره هم در اون روایت مفصلش اینجور داشت که قبلاً، دیروز خواندیم. میخواستم وسایل را بیارم یادم رفت. در اون صحیحه زراره داشت که آقای خویی هم قبول کرد. در صحیحه زراره کجاش شد صحیحه زراره؟
جواب: التکبیر حال الانتصاب من الرکوع. این مقدمة للسجود است. اون که قبل از رکوعه که گذشته از مستحبات رکوعه، بحث نداریم. نه، این بعد از رکوعه. این مقدمةً للسجوده.
سوال:؟؟؟
جواب: نه دیگه. التکبیر حال الانتصاب من الرکوع. از رکوع که بلند شد تکبیر بگه، بعد بره به سجده دیگه. دوباره الله اکبر نداره که. بابا من حالةٍ الی حالةٍ است، همه تکبیرها من حالةٍ الی حالةٍ. هنوز به حالت بعد نرفتم دیگه. تکبیر ندارد. مگر شما دو تا تکبیر میگویید الان وقتی از رکوع بلند میشوید؟ دو تا تکبیر نیست.
خب. در اون صحیحه زراره که دیروز خوندیم، «إذا أرَدتَ أن تَرکَعَ و تَسجُدَ»
سوال: آقا بین دو تا سجده، یکی دو تا تکبیر میزنن که، یکی به خاطر رفتن.
جواب: بله، اون که درسته.
سوال:؟؟؟
جواب: اون که به خاطر قیام است، اون یکی هم به خاطر رفتن به سجدهست.
سوال: میشود ادعا کرد که مستحبات رکوع دو تاست.
جواب: مستحبات سجود داریم بحث میکنیم. این مقدمةً للسجوده. نه که رکوع تمام شد دیگه.
اون صحیحه زراره که دیروز خواندیم، «إذا أرَدتَ أن تَرکَعَ و تَسجُدَ فَارفَع یَدَیکَ و کَبِّر ثُمَّ ارکَع» مال رکوع، «و اسجُد» مال سجده. دو تا را بیان کرده. قبل از رکوع میخواهی بری، «إذا أرَدتَ أن تَرکَعَ و تَسجُدَ»، میخواهی بروی رکوع، تکبیر میگویی. دوباره میخواهی بروی سجده، تکبیر میگویی.
مرحوم آقای خویی فرموده که این دو تا روایت، شاید بعضی روایات دیگه مثلاً،، اطلاق دارد. در مستحبات هم که حمل مطلق بر مقید نیست که. در مستحبات چون ذو مراتب هستند، حمل بر اختلاف مرتبه میشود. مطلق را حمل میکنیم بر مرتبهای، مقید را بر افضلش حمل میکنیم. اینجور فرمودند.
و لکن در ذهن ما اینه که نه ما، اینو ملاحظه کنید. دیگه من نتونستم مثل حاج آقا رضا، آقای صاحب جواهر ملاحظه کنم، نگاهش بکنم ببینم راجع به این جهت چی گفته. ظاهراً مفروغ عنه است در کلمات که همان حالت بعد الرکوعی، حالت طمأنینه، اون یک تکبیر داره، حالت هبوط تکبیر ندارد. این مفروغ عنه است در کلمات.
سوال:؟؟؟؟
جواب: نه، اصلاً همون یکی در حال فقط قیام، همینی که صحیحه زراره الان خوندیم.
سوال:؟؟؟
جواب: این دو تا روایت دلالتی ندارد. این همان دو تا روایت زراره است. همین زراره نقل کرده الان که، الان خواندیم دیگه. همین زراره همین مطلب را با اون لسان بیان کرد.
سوال: این که مفصلاً میگه نه، اون روایتی که بحث ماست مفصلاً مطلقه.
جواب: نه، اینها یه خطیان که آقای خویی آورده. یه خطی، نصف خط، شاگرد: یه خطی حرف مشهوره. حرف مشهور است. اون روایت مجمل است. روایتی که «ثُمَّ» داره از زراره، فقط همینه: «إذا أرَدتَ أن تَرکَعَ و تَسجُدَ فَارفَع یَدَیکَ و کَبِّر ثُمَّ ارکَع و اسجُد». تمام شد روایت اون روایت مفصل داره، داره تک تک. مفصل کجا داره اون دو تا روایت؟ استاد: بابا یه روایت، اون، اون دو تا روایت، یه روایتش ادعیه را بیان میکنه، این دعاها رو بخوان، آخرش یه جمله دارد که مرحوم آقای خویی اون جمله رو آورده.
سوال:اونجا مثلاً ادعیه رو که میگوید، میگوید «قُل سَمِعَ اللهُ لِمَن حَمِدَهُ و أنتَ مُنتَصِبٌ قائِمٌ» بعد «قُل الحَمدُللهِ فُلان» «ثُمَّ تَرفَعُ یَدَیکَ بِالتَّکبیرِ و تَخِرُّ ساجِداً». این قیام که سجود میخواد بگه دیگه قید قائماً و منتصب رو نمیاره. آقای خویی میگوید اطلاق دارد، چه میخواهد قائم باشد، چه هوی باشد. استاد: یعنی روایت، یک بار دیگه روایت رو بخونید. شاگرد: این روایت آقای خویی به عنوان مستمسک، یه روایته مفصله، چند خطه، دعاها رو داره. استاد: همون خط آخرش مورد نظر. شاگرد: «و لِیَکُن نَظَرُکَ بَینَ قَدَمَیکَ ثُمَّ قُل سَمِعَ اللهُ لِمَن حَمِدَهُ و أنتَ مُنتَصِبٌ قائِمٌ الحَمدُللهِ رَبِّ العالَمینَ أهلَ الجَلالِ و الکِبرِیاءِ و العَظَمَةِ و السُّلطانِ» اینها همه هیچ. «ثُمَّ تَرفَعُ یَدَیکَ بِالتَّکبیرِ و تَخِرُّ ساجِداً».
جواب: همین است. همین یه جمله بیشتر نیست دیگه. «ثُمَّ» یعنی بعد از این تفصیلات. نه، «ثُمَّ تَرفَعُ یَدَیکَ بِالتَّکبیرِ و تَخِرُّ». خب با این هم میسازد. «ثُمَّ تَرفَعُ یَدَیکَ بِالتَّکبیرِ» یعنی ابتداً میگوییم الله اکبر، «ثُمَّ تَخِرُّ» بعد از اون. نداره، ما همین رو داریم، ادعای ما همین است «و تَخِرُّ» اینها همه درست است. واو است، مثل همون بقیهها هم که به صورت واو است، برای ترتیب است همه اینها. یا لااقلش، یا لااقلش ظهور در تجمیع ندارد.
سوال: یک خطش میگوید «تَرفَعُ یَدَیکَ بِالتَّکبیرِ».
جواب: بابا این که مال همهش اون منتصب، مال همه اون ادعیه است.
سوال: از اولش «إذا أرَدتَ أن تَرکَعَ فَقُل و أنتَ مُنتَصِبٌ اللهُ أکبَرُ ثُمَّ» «سُبحانَ رَبِّیَ العَظیمِ و بِحَمدِهِ فُلان»
جواب: همه اینا حالت انتصابی است.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَرْكَعَ فَقُلْ وَ أَنْتَ مُنْتَصِبٌ اللَّهُ أَكْبَرُ ثُمَّ ارْكَعْ وَ قُلِ اللَّهُمَّ لَكَ رَكَعْتُ وَ لَكَ أَسْلَمْتُ وَ بِكَ آمَنْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَ أَنْتَ رَبِّي خَشَعَ لَكَ قَلْبِي وَ سَمْعِي وَ بَصَرِي وَ شَعْرِي وَ بَشَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي وَ مُخِّي وَ عِظَامِي وَ عَصَبِي وَ مَا أَقَلَّتْهُ قَدَمَايَ غَيْرَ مُسْتَنْكِفٍ وَ لَا مُسْتَكْبِرٍ وَ لَا مُسْتَحْسِرٍ[1] سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتفِي تَرْتِيلٍ وَ تَصُفُّ فِي رُكُوعِكَ بَيْنَ قَدَمَيْكَ تَجْعَلُ بَيْنَهُمَا قَدْرَ شِبْرٍ وَ تُمَكِّنُ رَاحَتَيْكَ مِنْ رُكْبَتَيْكَ وَ تَضَعُ يَدَكَ الْيُمْنَى عَلَى رُكْبَتِكَ الْيُمْنَى قَبْلَ الْيُسْرَى وَ بَلِّعْ بِأَطْرَافِ[2] أَصَابِعِكَ عَيْنَ الرُّكْبَةِ وَ فَرِّجْ أَصَابِعَكَ إِذَا وَضَعْتَهَا عَلَى رُكْبَتَيْكَ وَ أَقِمْ صُلْبَكَ وَ مُدَّ عُنُقَكَ وَ لْيَكُنْ نَظَرُكَ بَيْنَ قَدَمَيْكَ ثُمَّ قُلْ سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ وَ أَنْتَ مُنْتَصِبٌ قَائِمٌ- الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ* أَهْلَ الْجَبَرُوتِ وَ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْعَظَمَةُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ تَجْهَرُ بِهَا صَوْتَكَ ثُمَّ تَرْفَعُ يَدَيْكَ بِالتَّكْبِيرِ وَ تَخِرُّ سَاجِداً.
اصلا اطلاق ندارد. ثم نمیخواهد. چند تا بخوان با واو است. بعضیهایش دارد و بعضی هایش ندارد. حرف ما اینه که این دو تا روایت، همون دو تا روایت مال زراره است. همین زراره در جای دیگهای به وضوح که آقای خویی هم قبول کرده، گفته که در حال، بعد از قیام از رکوع این تکبیر را بگو. همان زراره وقتی این را نقل میکند، دو تا حکم که نبوده. به ذهن میزنه اینم همانی را که اونجا بالوضوح بیان کرده. لااقلش این است که واضح نیست و اون واضح است. و مؤیدش هم فهم علما بوده، فقهای سابق بوده که انها همینطور فهمیدند که این تکبیر در حال قیام بعد از رکوع، نه در حال خرّ الی السجود است.
این فرمایش آقای خویی که میگوید تخییر، البته خودش هم بعید میدونم فتوا داده باشد به تخییر، نه. این تخییر وجهی ندارد. این دو تا روایت مال زراره است، همان زراره در همین موضوع بیان واضحی دارد و این بیان لااقلش واضح نیست.
خب بگذریم. نه همین که کلام سید فرموده تمام است و اصل القا مال مرحوم آقای حکیم است، او دنبال نکرده. آقای خویی دنبال کرده و نتیجه گرفته و گفته که اینجا تخییر است. نه، تخییر خلاف اجماع است، معرض عنه است، دلیل.
سوال: ؟؟؟ استاد: عبارت را بخوانید؟ شاگرد: «إذا کَبَّرَ لِلسُّجودِ جازَ أن یُکَبِّرَ و هُوَ قائِمٌ ثُمَّ یَهوی إلَی السُّجودِ و یَجوزُ أن یَهویَ بِالتَّکبیرِ إلَی السُّجودِ فَیَکونُ انتِهاؤُهُ إلَی السُّجودِ و الثّانی مَذهَبُ الشّافِعی و الأوَّلُ رَواهُ حَمّادُ بنُ عیسی فی وَصفِهِ لِلصَّلاةِ و الثّانی رَواهُ غَیرُهُ و جَعَلناهُ مُخَیَّراً».
جواب: نمیدانم. اون که در ذهنم هست، حالا خیر، عیب ندارد. حالا شیخ طوسی در یک جا تخییر را استفاده کرده باشد ولی معروف و مشهور همین است که همه اذکار نماز در حال استقرار است جز همون «بِحَولِ اللهِ و قُوَّتِهِ».
سوال: حدائق به صراحت میگه ضعیفه. اضعفش قول شیخ. استاد: کی میگوید؟ شاگرد: جواهر. استاد: میگه قول صاحب حدائق و تخییر ضعیفٌ اضعفش قول شیخ.
خب مهم نیست.نه اینها دلالتی ندارد. اینها به خصوص که راوی زراره است، در اون روایت مفصله که داره همه اینها رو بازش میکند، همینطور بیان کرد که در حال قیام و سکون بایستی تکبیر را بگوید. خب اون هم پس معلوم میشود فقط صاحب حدائق و شیخ طوسی مخالفند در مسئله. اون هم مضر نیست.
خب بگذریم. هذا تمام الکلام در این مستحب اول: «التَّکبیرُ حالَ الانتِصابِ مِنَ الرُّکوعِ». همینجور است. «حالَ الانتِصابِ مِنَ الرُّکوعِ» تکبیر مستحب است.
یک مطلقاتی هم داریم دیگه. اصلاً مستحب است تکبیر. مطلقات هم از غیر از این روایات مقیده، یک مطلقاتی هم داشتیم که از هر حالتی به حالت دیگه میخواهی منتقل بشوی، مستحب است تکبیر بگویی. نه. اصل، اصل استحباب تکبیرش را گیر نداریم. خب منتها بحث سر این است که این آیا حال هوی را میگیرد یا نمیگیرد؟ سید هم گفته «التَّکبیرُ حالَ الانتِصابِ»، نه حال هوی استحباب ندارد.
اگر آقای حکیم رو کسی داشته باشه، آقای حکیم رو بخونیم، اون بیان کرده. بیارید این کتاب خودشون.
مستحب دوم: رفع یدین حال التکبیر
خب، مستحب دوم: «الثّانی: رَفعُ الیَدَینِ حالَ التَّکبیرِ». حال تکبیر مستحب است که دو تا دست را بالا ببرد. روایات عدیدهای در این باب هست که بعضیها شبهه وجوب هم داشتند، سابق بحثش کردیم. دیگه اونجا ملاحظه کنید. همین صحیحه زراره که صحاح زراره هم که میخوانیم، همینجوری دارد رفع یدین را هم دارد.
مستحب سوم: السَّبقُ بِالیَدَینِ إلَی الأرضِ عِندَ الهَویِّ إلَی السُّجودِ
«الثّالِثُ: السَّبقُ بِالیَدَینِ إلَی الأرضِ عِندَ الهَویِّ إلَی السُّجودِ». وقتی میخواهی به سجده بروی، اول دستها رو به زمین برسان. «السَّبقُ بِالیَدَینِ إلَی الأرضِ» اول زانوهات رو نرسان. بعضیها رو دیدید میشینند بعد دستشون رو. نه میگوید اول دستها رو به زمین برسان. این مستحب است.
در صحیحه زراره طویله داره که «فَإذا أرَدتَ أن تَسجُدَ» میرسیم حالا الان میگفتم یک مسئله هست برای زنها یک جور دیگهست. خوب بود این رو میگفت «لِلرِّجالِ». ولی خب مسئله در یک مسئله دیگه آورده دیگه. «فَإذا أرَدتَ أن تَسجُدَ فَارفَع یَدَیکَ بِالتَّکبیرِ و خِرَّ ساجِداً و ابدَأ بِیَدَیکَ فَضَعهُما عَلَی الأرضِ قَبلَ رُکبَتَیکَ فَضَعهُما مَعاً».این هم درست است. چون روایت متعدد داریم. «السَّبقُ بِالیَدَینِ إلَی الأرضِ عِندَ الهَویِّ إلَی السُّجودِ».
مستحب چهارم: استیعابُ الجَبهَةِ عَلی ما یَصِحُّ السُّجودُ عَلَیهِ
«الرّابِعُ: استیعابُ الجَبهَةِ عَلی ما یَصِحُّ السُّجودُ عَلَیهِ». یک مهر کوچولو نذارید. بچگانه اینها. نه، مستحب است، درست است اون هم مجزی است ولی مستحب است مستوعب باشد جبهه علی ما یصح السجود علیه. همون مهر هم مهر علمایی باشه.
«بَل استیعابُ جَمیعِ المَساجِدِ». اما جبهه، روایت داریم، موثقه برید از ابی جعفر علیه الصلاة و السلام قال: «الجَبهَةُ إلَی الأنفِ، أیُّ ذلِکَ أصَبتَ بِهِ الأرضَ فِی السُّجودِ أجزَأکَ». محل شاهد این است: «و السُّجودُ عَلَیهِ کُلِّهِ أفضَلُ». بله. خوب هم هست آدم یه چیز گندهای باشه که ردش نیفته. لازم نیست حالا آدم مهر کوچولو بذاره که ردش بیفته، آثار السجود مثلاً پیدا بشود. لزومی ندارد.
سوال:؟؟؟؟
جواب: همون مقداری که میاد دیگه.
سوال: ؟؟؟
جواب: چرا نمیاد؟
سوال:؟؟؟
جواب: عمدهش، عمده این محدوده است.
سوال:؟؟؟
جواب: بعد همونجا سیاه میشود اتفاقاً. مهر بزرگ هم که هست بعد وسطش سیاه میشود.
سوال:؟؟؟
جواب: فرق نمیکنه مهر کوچیک با بزرگ شما؟
سوال: نه، آقا فرق میکنه.
جواب: استیعاب محقق نمیشود. استیعاب عرفی مقصود است. میخواستم این را بگویم. «استیعابُ الجَبهَةِ عَلی ما یَصِحُّ السُّجودُ عَلَیهِ» استیعاب عرفی مقصود است. مقصود این است که بالاخره اون مسجد شما اونقدر بزرگ باشد که به هر مقداری که پیشانی جا داشت، قرار بگیرد. مقصود این است.
خب این هم روایت داریم، تمام است.
«بَل استیعابُ جَمیعِ المَساجِدِ». نه، دست گفت کف کافی است ولی مستحب است تمام این مسجد را به زمین بگذارید. این هم عرضم به خدمت شما در صحیحه زراره طویله بود که «أمَّا الرُّکبَتانِ و الإبهامانِ» بله. اون در چی بود؟ «و ابسُطهُما علی الارض بسطاً. اون هم درست است. صحیحه، در بعضی صحاح زراره اون هم بود. این صحیحه زراره خیلی مهم است. خیلی از مستحبات را تذکر داده. انصافاً طلبه درسخوانی بوده و دنبالکن بوده.
«بَل استیعابُ جَمیعِ المَساجِدِ». جمیع المساجد، یکیش رکبتان بود، یکی هم که به اصطلاح کف دست بود و یکی هم که قدم بود. مرحوم آقای حکیم فرموده: و أمَّا الرُّکبَتانِ و الإبهامانِ فَالظّاهِرُ عَدَمُ إمکانِ الاستیعابِ فیها غالِباً بَل استیعابُ جَمیعِ المَساجِدِ مرحوم سید تعدی کرده از کفین به قدمین، به ابهامین. روایت صحیحه زراره در خصوص کفین بود دیگه. خواندن دیگه. «و ابسُطهُما». کفین بود فرق نمیکنه کفین با به اصطلاح این زانو، دو تا زانوها و با ابهامین فرق نمیکند.
شاید وجه این که در روایت نیامده، در دست مکمن است بعضیش را بگذارد و بعضیش را نگذارد ولی در سجده که میکند به طور طبیعی معظمش روی زمین قرار میگیرد. همه اش نه. ابهامان هم خب دیگه اون قدر زیاد نیست.
سوال:؟؟
جواب: واقبضهما معنایش روشن نبود ولی وابسطهما روشن بود.
این که مرحوم سید فرموده بل استیعاب.... با این که روایت ما در خصوص کفین است وجهش شاید همین بوده. گفته که وقتی رکبتین میاید این دستش ممکن است یک جوری بگذارد بعضیهایش مثلا چی بشود ولی رکبتین به طور طبیعی معظمش میاید روی زمین.
سوال:؟؟؟
جواب: حالا ممکن است این در ذهن من هم بود که. ابهامان که خب دو تا ابهام را میخواهد بگذارد دیگه کل و بعض ندارد. اون بحث ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: استیعاب جمیع مساجد داخل خب. نه.
سوال:؟؟؟
جواب: اثرش در جمیع بوده ملازمه ندارد با. اشکال ندارد. و لو در این موضع یک کم بوده. در هر موضع کمی بوده. جمیع بوده ولی در هر موضع کمی بوده.
سوال:؟؟
جواب: این جور نبوده فقط اثر سجود در پیشانی بوده. در زانو هم بوده. حالا زانو چقدر بوده این معلوم نبوده.
در هر حال. ببینید مرحوم سید از اون بسط کفین گفته فرقی نمیکند حالا بسط کفین همه اش روی زمین باشد یا بسط رکبتین مثلا. گفته فرقی نمیکند یدین با رکبتین فرقی نمیکند همه جزء اون نه تا هستند. همه با هم هستند. همین جور هم هست بعید نیست. خب این تمام.
«الخامِسُ: الإرغامُ بِالأنفِ». ملاحظه کنید. بقیه کلام انشاءالله فردا بحث میکنیم.
[1] قوله:« أقلته» بتشديد اللام أي ما حملتاه فهو من قبيل عطف العام على الخاص. و الاستنكاف معناه بالفارسية( ننگ داشتن). و الاستحسار بالمهملتين: التعب و المراد أنى لا أجد من الركوع تعبا و لا كلالا و لا مشقة بل أجد لذة و راحة. و معنى سبحان ربى العظيم و بحمده أنزه ربى العظيم عما لا يليق بجز شأنه تنزيها و أنا متلبس بحمده على ما وفقنى له من تنزيهه و عبادته.
كان المصلى لما اسند التنزيه إلى نفسه خاف أن يكون في هذا الاسناد نوع تبجح بانه مصدر لهذا الفعل العظيم فتدارك ذلك بقوله: و انا متلبس بحمده على ان صيرنى اهلا لتسبيحه و قابلا لعبادته و سبحان مصدر- كغفران- معناه التنزيه.( فى)
[2] قوله:« و تصف في ركوعك» المراد بالصف بين القدمين في الركوع أن لا يكون إحداهما اقرب إلى القبلة من الآخر.( الحبل المتين). و قوله:« و بلع» باللام المشددة و العين المهملة من البلع أي اجعل أطراف أصابعك كأنّها بالعة عين الركبة و ربما يقرأ بلع بالغين المعجمة و هو تصحيف.( الحبل المتين)