فقه ۲۱ آبان جلسه ۴۷

از آیت‌الله گنجی


درس خارج فقه                                    جلسه 47                                           تاریخ:21/8/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

قول دوم در فرع دوم از مساله 10

بحث در قول ثانی بود. قول ثانی این بود که اگر لا یمکن الا الرفع، باید رفع کند ثم وضع کند. قولی که مختار آقای حکیم است. مختار آقای خویی است و نسب الی المشهور. بعضی ها ادعای اجماع کردند. در جایی که جر امکان ندارد باید رفع کند. وجه این قول را عرض کردیم. وجهش این است که اونی را که اورده است، مصداق ماموربه نیست. مصداق ماموربه سجده علی ما یصح است. سجده اش علی ما یصح نیست. ماموربه را نیاورده است. و میتواند ماموربه را بیاورد. به رفع رأسش ثم سجده کند. چرا میتواند بیاورد؟ مقتضی موجود مانعش زیاده است. و اینجا زیاده نیست. سجده دوم را بیاورد زیاده نیست. زیاده اونی است که ماموربه واقع نشد. اون اولی زیاده است. دومی زیاده نیست. این که صاحب جواهر فرمود که نمیتواند دومی را بیاورد چون زیاده است ناتمام است. این که شیخ انصاری فرمود اشکال دارد چون مشکل است بگوییم تدارک شرط لازم است به ایجاد مانع، اون هم این را زیاده میدانست، اون هم ناتمام است. فرمایش مرحوم اقای حکیم که فرموده زیاده نیست تمام است. تا اینجا گفته بودیم.

مرحوم اقای خویی دفاع کرده از شیخ انصاری. گفته شیخ انصاری کلامش تمام است. کأنّ یک کلام خیلی خوبی است. خیلی حرف حساب است. شیخ انصاری میگوید اونی که فوت شده شرط سجده است. علی ما یصح شرط سجده است. شما میخواهی شرط سجده را با سجده دوم تدارک کنی به یک مانعی که زیاده است. اقای حکیم گفت این زیاده نیست این ماموربه است. اون زیاده است. اقای خویی دفاع کرده. گفته شما روی مبنای اینها صحبت کنید. اونی که میگویید اولی زیاده است روی مبنای خودتان است. روی مبنای اینها که در فرضی که جر ممکن است، فرع اول، در فرضی که جر ممکن است اونها گفتند که اگر جر نکنی و سجده را دوباره بیاوری زیاده است. سجده دوم زیاده است دیگه. اگر جر نکنی سجده دوم را بیاوری زیاده است. خب فرقی بین امکان جر و عدم امکان جر نیست. پس روی مبنای اینها سجده دوم زیاده است. درست گفته شیخ انصاری که سجده دوم را زیاده قرار داده. و گفته که یشکل تدارک شرط جزء به اتیان مانع.  

سوال:؟؟؟

جواب: در دفاع از شیخ انصاری این جور میگوید. میگوید و لا فرق بین امکان جر و عدمه.

و لکن در ذهن ما این است که این حرف اقای حکیم روی مبنای همان ها هم درست است. به نظرم خوب بیان نکرده اقای خویی. حالا شما پنجشنبه و جمعه تامل و تعمق کنید. اونهایی که در فرع اول امکان جر میگویند اگر جر نکنی و رفع بکنی زیاده است. سید گفت دیگه، اونها همان سجده اول را میگویند زیاده است. سجده اول امکان جر داشت. صلاحیت داشت. تا الان زیاده نیست. این به دست تو است. اگر جر بکنی میشود ماموربه. جر نکنی، این جر نکردن چون عمدی است میشود زیاده مبطله. حرف اونها این است. در فرض اول اگر جر نکنی همان سجده اول زیاده است و مبطل. چون امکان جر بود عمدا این را زیاده مبطله کردی. همان ها این جا که میایند میگویند که اگر امکان جر نبود، شما رفع بکنی زیاده هست ولی زیاده مبطله نیست چون به اختیار خودت او را زیاده اش نکردی. نمیتوانستی دیگه. قدرت نداشتی.

اینکه گفته اند فرق نیست بین تمکن از جر و عدم تمکن، نه، فرق خیلی زیاده است. در صورت تمکن سجده اولی زیاده عمدیه میشود و در صورت دوم زیاده است ولی غیر عمدیه. این که مرحوم اقای حکیم میگوید علی کل حال سجده اول زیاده است نه سجده دوم شیخ انصاری، حرف متینی است. به نظرم اقای خویی درست دقت نکرده. باز هم شما تامل کنید. این که شیخ انصاری سجده دوم را میخواهد بگوید زیاده است و اقای خویی دفاع میکند میگوید درست است چون اینها روی مبنای زیاده در فرع اول میگویند به نظرم حرف نادرستی است. حرف شیخ نادرست است. به خاطر این که دومی در این جا زیاده نیست. در اولی هم زیاده نیست. در اولی هم اون سجده اول زیادی است در فرع اول. منتها در فرع اول چون تمکن دارد زیادی مبطله است اونها گفتند لا یجوز الرفع. یجب الجر. این جا چون زیاده مبطله نیست میگویند یجب الرفع.

سوال:؟؟؟

جواب: اونها بحث دیگری است فعلا. مهم دفاع از شیخ انصاری است. اون یک داستان دیگری است اون را ما قبول کردیم فعلا داستان حرف شیخ انصاری است که ایشان میگوید خیلی حرف خوبی گفته. نه. زیاده عمدی در این صورت نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: دومی اصلا زیاده نیست. اولی زیاده است ولی عمدی نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: نه زیاده نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: دومی زیاده نیست. چون اولی ماموربه واقع نشده است اینها این طور میگویند. اینها حدیث لا تعاد را قبول ندارند. داریم قول دوم را صحبت میکنیم. حدیث لا تعاد مجال ندارد تصحیح نمیکند. وقتی تصحیح نکرد اولی ماموربه نیست اصلا. پس هنوز امر به سجده باقی است پس دومی زیاده نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: هست ولی زیاده لا عمدیه.

سوال:؟؟؟

جواب: اون که چاره نداشتی. پس زیاده عمدیه نیست. مهم نیست اون. مهم این است که حرف اقای حکیم با شیخ انصاری این است: اقای شیخ انصاری اون اولی زیاده است نه دومی که بگویید دوران امر است. میگوییم حرف درست است. همانهایی هم که در فرع اول گفته اند رفع رأس کنی زیاده است همان ها هم اولی را میگویند الان هم همان اولی مد نظر است.

قول سوم در فرع دوم: تفصیل در تحقق التفات مکلف

این وجه قول ثانی بود که تمام شد. تا الان ما مشکلی برای وجه ثانی نداریم. اشکالی نداریم. قول اول گیر داشت. قول دوم وجوب رفع گیری ندارد. قول سوم قولی است که مرحوم سید در اینجا فرموده. فرموده که باید تفصیل داد. بین این که التفاتش چه وقت است. اگر التفاتش قبل از تمام شدن ذکر است هنوز ذکر تمام نشده، اونجا احتیاطا اتمام بکند و اعاده کند.

این کلمه را یادم رفت بگویم. این را فکر کنید. شمای اقای خویی که دفاع میکنید که این سجده ثانیه که شیخ گفته زائده است، این درست است، روی مبنای اونها میگوییم یکی از اون مبناها هم سید یزدی است. پس اگر این سجده ثانیه است زیاده است اشکال دارد این خلاف احتیاط است پس مقصود سید که گفت احوط اتمام است نباید مع اعاده السجده باشد. اعاده سجده خلاف احتیاط است. اون احتیاط سید که میگوید اتمام کند یعنی همین جور ادامه بدهد.

سوال:؟؟؟

جواب: بعد میرود اعاده میکند. اون مشکل ندارد. زیاده.

اگر داستان این است که شما میگویید لازمه اش این است که اون اتمام هم بدون این باشد این اشکال دارد. اشکال شیخ را قبول میکند روی مبنای سید و دیگران. میگوییم اگر اشکال شیخ را قبول میکنید این یشکل. این خلاف احتیاط است پس الاحوط اتمام یعنی بدون اعاده سجده. که ظاهرش همین است. باز هم هنوز صحبت خواهیم کرد.

مرحوم سید که فرموده قبل از اتمام ذکر، اتمام ثم الاعاده، اما بعد از ذکر فهمید مثل بعد رفع رأس فهمید، گفته که صحتش قوی است. نه دیگه احتیاط ندارد. به همین نماز اکتفا کند. وجه کلام سید چیه، وجه کلام سید چیست؟ وجه کلام سید حدیث لا تعاد است. اگر بعد از ذکر فهمید خب حدیث لا تعاد میگوید چی اینجا فوت شده؟ همان حرف صاحب جواهر. صفت سجده فوت شده و صفت سجده که فوت شد چون اصل سجده را اوردید لا تعاد الصلاة. سید هم در سجود و رکوع ذاتی است. ذات رکوع نه رکوع ماموربه. سجود ماموربه. میگوید ذات سجود را اوردی صفتش را نیاوردی لا تعاد الصلات از این صفت و این شرط. به حکم لا تعاد میگوید این نماز صحیح است. یا این که اقای خویی این را فرموده. و  یا ممکن است مرحوم سید ما یصح السجود را واجب دیگر میداند مقارن میداند. میگوید در حالی که در سجده هستی باید جبهه ات بر ما یصح باشد. واجبٌ فی السجود لا للسجود. خب اگر واجب دیگر هم بداند این را مرحوم اقای حکیم هم اورده بد حرفی نیست. اگر واجب دیگر بداند خب این واجب دیگر بعد از ذکر است دیگه. فوت شده. وقتی فوت شد حدیث لا تعاد میگوید اعاده لازم نیست

سوال:؟؟؟

جواب: محلش گذشته. جای تدارک ندارد. حال سجده بوده. امکان تدارکش نیست که قبلا گفتیم. بارها اقای حکیم میگفت اگر واجب فی السجود باشد محلش گذشته لا تعاد میگوید اعاده لازم نیست.

احد الامرین است در بعد از فراغ. و اما قبل از فراغ از ذکر میگویند لا تعاد مجال ندارد. چرا؟ چون ذکر واجب باید در حال سجده بر ما یصح باشد. یک مقداری از ذکر را گفتی. یک فرضش همین است. یک مقدارش مانده. کل ذکر باید در حال سجده بر ما یصح باشد. این بقیه اش الان التفات داری. از روی عمد میخواهی ادامه بدهی. به غیر ما یصح به غیر شرط، حدیث لا تعاد نمیگیردش. الان من اگر ادامه بدهم از ناحیه ذکر مشکل دارد. ادمه بدهم ذکر را گفته ام از روی عمد، ادامه دادم ذکر را از روی عمد نه نسیان چون ملتفت شدم، از روی عمد در غیر حال سجود صحیح، حدیث لا تعاد فرض عمد را نمیگیرد.

سوال:؟؟؟

جواب: قید واجب نیست چرا؟ چرا واجب نباشد. از سر نو نماز بخوانیم.

سوال:؟؟

جواب: و ناسی هم باشی. این مقدار باقی مانده.

سوال:؟؟؟

جواب: نمیتوانی ولی ناسی نیستی.

سوال:؟؟؟

جواب: دیگه من ذکری نمیاورم در حال عمد بر خلاف شرطش.

سوال:؟؟؟

جواب: فرقش این است که اون تمام شده و این مقداری ازش هنوز باقی مانده.

سوال:؟؟؟

جواب: محلش گذشته.

این فرمایش مرحوم سید که فرق گذاشته بین این که التفات پیدا کند قبل از ذکر یا التفات پیدا کند قبل تمام ذکر یا بعد از تمام ذکر، منشا این تفصیل این است که عرض کردم. و لکن خب این فرمایش ناتمام است. نه. ما در قبل از اتمام ذکر که مشکلی نداریم. میگوییم که نمیتواند. اینجا جای چی نیست. جایی که اتمام ذکر شده. با حدیث لا تعاد میخواهد درستش کند، اون را گفتیم که حدیث لا تعاد ادامه سجده را عن عمد است، نمیتواند درست کند.

سوال:؟؟؟

جواب: محلش گذشت دیگه.

سوال:؟؟

جواب: سجده هست.

سوال:؟؟؟

جواب: تکلیف ندارد ناسی یادش رفت سرش را برداشت دیگه هیچی. الان میگویم فرض اخر همین است.

مجالی برای حدیث لا تعاد نیست نمیتوانیم بگوییم اگر بعد از ذکر التفات پیدا کرد نمازش صحیح است. مجالی برای حدیث لا تعاد نیست. و از اون طرف مجال برای وجوب رفع هست احتیاط لازم نیست بکنیم. ما الان وسط ذکر التفات پیدا کردیم. لا تعاد که اینجا را نمیگیرد. خود سید هم قبول کرد. ما قبول داریم حرفش این جا درست است. لا تعاد نمیگیردش. باید رفع بکند، میگوییم بله باید رفع رأس کند از باب این که مقتضی برای رفع راس موجود است، امر به سجده علی ما یصح که محقق نشده، مانع مفقود است، مانعش زیاده است و چون این زیاده، زیاده مبطله نیست، همین که آورده، زیاده مبطله نیست، اشکالی ندارد، فیجب الرفع. وجهی برای تفصیل مرحوم سید نیست، اونی که مرحوم اقای حکیم مرحوم اقای خویی، مشهور، که گفته اند اینجا واجب است رفع، دلیلشان تمام است. فان لم یمکن الا الرفع، وجب الرفع. حرف درستی است.

دو تا کلمه باقی مانده که مساله را تمام کنیم. جمع بندیش بکنیم.

مراد از سجده در حدیث لا تعاد

یک کلمه این است که مرحوم اقای خویی میفرمود سجده در حدیث لا تعاد یعنی سجده ماموربه. ما گفتیم نه. ظاهر سجده ذات. مثل بقیه ظواهر. اون که عرف میگوید سجده. مگر دلیلی بر خلاف بیاید. یک مویدی هم که داریم این است که ذیل حدیث لا تعاد میگوید السنه لا تنقض الفریضه.این که میگوید سجده موجب بطلان است از باب این که فریضه است. من البعید جداً که خصوصیات سجده و رکوع هم از فرائض باشند. اون که به ذهن میاید اینها موید است ها! اون که به ذهن میاید اصل سجده و اصل رکوع از فرائض است بقیه خصوصیاتی که ائمه علیهم السلام یا پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند اینها سنن سجده هستند. این هم موید این است که ذات سجده.

بررسی کلام مرحوم اقای خویی

کلمه دومی که باقی مانده این است که مرحوم اقای خویی در دو مورد حد اقل تکرار میکند میگوید اگر بنا باشد بدون دلیل جر کافی باشد و نیازی به روایت نداشته باشیم، اقای خویی گفت جر خلاف قاعده است. سجده حدوثی لازم است در بحث قبل به خاطر روایت گفت که جر. میگوید اگر بنا باشد این علی القاعده باشد جر مکمل سجده است این لازمه اش این است که پس عمدا هم اشکال ندارد ادم سرش را بگذارد روی ما لا یصح بعد جر کند. علی القاعده است دیگه. محقق سجده است جر. و میگوید که گمان ندارم که ان یلتزم فقیه.

این را در بحث قبلی نمیاورد. در بحث قبلی هم میگفت عمدا مبطل است ولی ادعا نداشت. در بحث قبلی اقای حکیم فرض علم را هم میگفت اشکال ندارد. از روی علم سرش را گذاشته در موضع مرتفع بعد جر میکند. از اولش گذاشته روی موضع مرتفع بعد جرش میکند به مساوی. اونجا نگفت مرحوم اقای خویی کأنّ مثلا اونجا جای گفتن دارد یک کسی بگوید عمدا سرم را میگذارم روی بلندی ارام ارام میکشیم روی مساوی. جای گفتن دارد انصافا با اینجا فرق میکند. اما اینجا سرش را بگذارد روی پلاستیک بعد ارام ارام بکشد روی مهر گفته لا یتلزم به فقیه.

و لکن ما گفتیم نه. اینها را بحث نکردند. اون که لا یلتزم این است که سرش را بگذارد روی پلاستیک و از همان اول، فوقش ها! از اول تصمیمش این بوده که بگذارد روی پلاستیک دیگه به این اکتفا بکند. این اشکال ندارد جر بکند به درد نمیخورد. اما اگر اول سرش را میگذارد فرض کنید یک لباسی روی مهر هست فعلا سرش را میگذارد روی پارچه میگوید ارام ارام جر میکنیم. از اول نیتش جر است. چرا باطل باشد نمازش؟ لا یتلزم به فقه! چرا باطل باشد وجهی ندارد.

جمع بندی مباحث

حالا تلخیصش کنیم. بعضی رفقا گفتند خیلی پراکنده شد. گاهی بحث پراکنده هست دیگه. کاریش نمیتوان کرد. در این مساله دو فرع بود. سجده بر ما لا یصح دو تا فرع بود. امکن الجر لا یمکن الجر. در امکن الجر مشهور گفتند که یجرّ. و همان میشود سجده کاملش. در فرض جر. حالا شاید هم کلام آنها عالم را هم بگیرد ها! نگاهش بکنید. در مقابل مرحوم اقای خویی بود فقط. میگفت نه. وضع حدوثی لازم است. این وضع بقائی است علی ما لا یصح. حتی اقای حکیم هم گفت صحیح است. تنها ایشان گفت که بحث کردیم.

وجهش هم این بود که جر علی القاعده است نیاز به دلیل ندارد که. تازه اگر جر نکند اینجا وقتی نیاز به دلیل نداشت ماموربه را محققش کرد، دیگه رفع زیاده است و لا یجوز الرفع. اصلا رفع جایز نیست. ما که در بحث قبل میگفتیم جایز است رفع به خاطر روایت حسین بن حماد بود و الا علی القاعده یجب الجر و لا یجوز الرفع. که اگر جر نکرد رفع کرد اون اولی میشود زیاده.

و اما فرع دوم این بود که لا یمکن الا الرفع. در این صورت سه تا قول بود. یکی قول صاحب جواهر و من تبعه که میگفت به همین نماز اکتفا بکند. و لا یجوز الرفع. متعین است اصلا ها! و لا یجوز الرفع. گفتیم دلیلش، حدیث لا تعاد است، بر این حدیث لا تعاد دو تا اشکال شد. دو تا اشکال مال مرحوم اقای خویی بود. یکیش این بود که الا السجود اینجا را نمیگیرد. سجود ماموربه. مقصود از سجود، سجود ماموربه است و اینجا نیاورده نمازش باطل است. اگر خواسته باشد به همین اکتفا بکند، جر امکان ندارد دیگه، وقتی جر امکان ندارد، اونش هم میگفت رفع. میگفت در اولی ما گفتیم رفع واجب است در اینجا به طریق اولی میگوییم رفع واجب است. و اگر رفع نکند میشود زیاده و لا تعاد...

صاحب جواهر گفت این سجده را اورده و خصوصیت را نیاورده. همین بحث همین است. مستثنا ذات است حرف صاحب جواهر یا ذات مع الخصوصیه است حرف اقای خویی. پس نمیشود به این اکتفا کند. و یکی هم جهت اضطرار بود که در جهت ذات سجود است یا سجود ماموربه است گفتیم حق با صاحب جواهر است و ادعایمان این است که مشهور هم ذاتی هستند. و در اینجا ذات را اورده ولی خصوصیت را نیاورده. اشکال دوم قضیه اضطرار است. که لا تعاد آیا فرض اضطرار را میگیرد یا نه، اشکال دوم اقای خویی گفتیم حق با اقای خویی است حدیث لا تعاد که نسبت به ادامه سجده که عن اضطرار، همان یک آن، که عن اضطرار است حدیث لا تعاد جاری نمیشود.

قول اول مستندش، مناقشه در مستندش. قول دوم وجوب رفع بود که مشهور این است. وجوب رفع دلیلشان این است که مقتضی برای وجوب رفع موجود است امر به سجده بر علی ما یصح. اون میگوید بیاور. مانع هم ندارد. مانعش زیادی سجده اول است و سجده اول هم چون عمدی نیست مانعیت ندارد فیجب الرفع. اون وقت در ضمنش ما کلمات شیخ انصاری را بیان کردیم.

قول سوم هم که قول سید بود بین تمام و عدم تمام گفتیم اون هم منشاش حدیث  لا تعاد است یا منشاش واجب مستقل بودن که هر دو تایش اینجا گیر داشت.

فتحصل که در مقام، همان که اقای خویی فرموده واجب است رفع. و در فرع قبل واجب است جر. خلافا لاقای خویی.

بررسی یک تعلیقه

بعضی ها در اون فرع قبلی که سجده کرده علی موضع المرتفع اونجا گفته اند اگر که التفاتش بعد از ذکر بود گفته اند جر واجب نیست. نمازش صحیح است. سید میگفت اگر رفع ممکن نبود فقط اونها گفتند جر علی القاعده است. جر واجب است. الا جر واجب است مگر این که التفاتش بعد از گفتن ذکر باشد. شاید در ذهن مبارک معلِّق این باشد که اصل بقاء سجده برای این است که ذکر در او واقع بشود. ادامه سجده فی حد نفسه واجب نیست به مقدار ذکر و برای ذکر. و چون ذکر را گفته، دیگه ابقای اون جر لازم نیست بکند. جر برای چی؟ ذکر را گفته بعد فهمید این موضع مرتفع است. برای چه جر بکند؟ گفته جر وجوب ندارد. جر ابقاء سجده است. ابقای سجده برای ذکر است. ذکر هم گفته دیگه. بعضی ها اون جا این تعلیقه را زده اند گفتیم شاید مرتبط باشد با این تفصیل سید بعد دیدیم ارتباطی ندارد اون یک نکته  دیگری دارد. سرش را گذاشته جر ممکن است. مشهور میگویند جر بکند. ایشان میگوید اگر ذکر را تمام کند جر واجب نیست. ما دلیلی نداریم که ادامه سجده واجب است مطلقا. این وجوبش ما هم یک دفعه بحث کردیم گفتیم بعید نیست که سجده برای اینست که استقرار پیدا کند تا ذکر را بگوید. اونجا این را ادعا کردیم ولی دلیلی ندارد. ظاهر سجده، سجده بر. میخواهی ذکر بگویی یا نه. سجده خودش یک جزء مستقلی است. حتی شما ذکر را تمام کردی بعد فهمیدی که موضع مرتفع است. جر هم امکان دارد. یا در محل کلام، اگر جری شدیم، ما بعد از ذکر فهمیدیم باید جر بکنیم. ظاهر سجده که یکی از واجبات نماز سجده است نه. سجده خودش از اوله الی اخره واجب است. اما اخرش فهمیدی که بر موضع مرتفع هست باید جرش بکنی. تا الان غافل بودی. ناسی بودی. معذوری. از الان جرش بکن تا اون واجب محقق بشود.

سوال:؟؟؟

جواب: جر ممکن است. در فرض جر ممکن است داریم صحبت میکنیم.

سوال:؟؟؟

جواب: الان در محل کلام در ما لا یصح مرحوم سید گفت در ما لا یصح اگر جر ممکن است باید جر بکند. در اونجا اشکال کرده در اینجا اشکال نکرده.

خب حالا یک کلمه ای باقی میماند. سوال خوبی است. چرا در اینجا تعلیقه نمیزند!