فقه ۱۶ مهر جلسه ۲۴

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 24                            تاریخ:16/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بررسی سند روایت برید: موسی بن عمر

یک کلمه ای دیروز وعده دادیم که بیشتر تامل کنیم و تتبع کنیم که رفقا پیدا کردند، سند روایت برید است. حدیث سوم باب 9:  و باسناده شیخ طوسی عن محمد بن علی بن محبوب سندش تمام است. عن موسی بن عمر عن الحسن بن علی بن فضال. اینها دیگه فطحیون هستند. این موسی بن عمر گفتیم که مقداری که نگاه کردیم توثیق ندارد. درست هم هست توثیق صریحی ندارد. و لکن مرحوم اقای خویی این موسی بن عمر را میگوید همان موسی بن عمر فلان صیقل است. چند جای موسوعه گفته که مشکلی ندارد از جهت اینکه در کامل الزیاره است. در کامل الزیاره این شخص مروی عنه سعد بن عبد الله قرار گرفته.

خب بر مبنای ایشان، بعد آمده عدول کرده دیگه. مرحوم اقای خویی یک زمانی میگفته که هر که را، توثیق عام، هر که را ابن قولویه در کامل الزیاره از او روایت کند فهو ثقه. به حکم اون مقدمه عن اخواننا الثقات در اول کامل الزیاره. بعدها عدول کرده. حالا چرا عدول کرده؟ مدعی زیاد هستند. لا اقلش ما دو نفر شنیدیم میگوید بر اثر حرفهای ما عدول کرده. عدول کرده دیگه مرحوم اقای خویی و گفته که نه، نمیشود بگوییم هر که در اسناد کامل الزیاره است فهو ثقه. نه. عمر بن شمر است. عایشه هست. افراد زیادی ادمهای ناجوری هستند که در اسناد کامل الزیاره است. نمیشود بگوییم این همه تخصیص خورده. بعد دیده که کلام ابن قولویه که گفته عن اخواننا الثقات نقل کرده نباید لغو باشد گفته همان بلا واسطه ها. اگر از یک بلا واسطه نقل کرد و شما نمیدانید ثقه است یا نه میگوییم ثقه است. اما اگر واسطه خورد مثل این جا که واسطه خورده سعد بن عبد الله عن موسی بن عمر گفته اونجا نادرست است. مرحوم اقای خویی این روایت را طبق نظر سابقش موثقه میداند چون فطحیون در سند هستند. طبق نظر لاحق که عدول کرده این روایت را ضعیف میداند.

و لکن ما که میگوییم اون مقدمه ابن قولویه معنایش این نیست که از اخواننا الثقات نقل میکنیم. نه. یک وقت دیگری بحث خواهیم کرد. اون یک معنای دیگری دارد. میگوییم کامل الزیاره مثل بقیه کتابهای دیگری است. این که ابن قولویه خواسته باشد همه اش از ثقه. ما یک چیزی در ذهنمان هست و خیلی جاها همین را اعمال میکنیم. یک شخصی همه اش خواسته باشد از ثقه نقل کند این ارزویی است که عملی نیست. از کجا این همه ثقه پیدا میکند! ما گفتیم کامل الزیاره کافی نیست. این توثیقات عامه را مرحوم اقای خویی در جلد اول معجم مفصل بحث کرده.

و لکن طبق یک مبنای دیگری که قدیمیها طبق آن عمل میکردند. ما این را پسند کردیم. از جمله وحید بهبهانی عمل کرده. و اون ضم قرائن است. ما میبینیم موسی بن عمر صاحب کتاب است. وقتی که رجالیین در موردش صحبت میکنند میبینند باباش و کنیه اش... کی است و اهتمام میدهند، این اهتمام دادن قرینه بر این است که رجلی است. خود این که دو کتاب نوشته و نویسندگی موید این است که ادم خوبی است. راوی کتابش میبینیم ابن غضائری است که ادم تندی است میبینیم راوی کتابش احمد بن محمد بن عیسی است ادم تندی است. کسانی که از ضعیف نقل میکرده از قم اخراج میکرده. سعد بن عبد الله راوی کتابش است. محمد بن علی بن محبوب راوی کتابش هست. این روایت اجلاء و میگویند حدود هفتاد تا روایت دارد. این صاحب کتاب بودن، اجلاء ازش روایت کردن، کتابش را ادمهای جلیل القدر نقل کردن، اینها ضمیمه ای هستیم دیگه، این مجموعه را. آها ابن ولید هم که استثنا نکرده. از نوادر محمد بن یحیی العطار این عدم استثنا هم یک داستانی دارد. خود عدم استثنا دلیل بر این است که این ادم خوبی بوده که ابن ولید با این تندی اهل قم بوده. نوادر محمد بن یحیی را میگفته این کتاب معتبر است و روایاتش خوب است الا. یک الا را اورده. این را جزء الا نیاورده. این را هم ضمیمه کنید. میگویم این یک مبنا است ها! مرحوم اقای خویی دنبال همین است که بگوید ثقه حالا به توثیق عام یا خاص. دنبال ثقةٌ فاضلٌ حسنٌ است. یا توثیق یا مدح. دنبال این دو تا است. خیلی ریاضی خیلی دقیق. ما میگوییم نه. بارها همین ها را اورده. میگوید کثرت روایت، روایت اجلا، صاحب کتاب بودن را قبول نداریم. ما میگوییم تک تک اینها کافی نیست ولی این مجموعه به هم ضمیمه بشود، از یک فاضلٌ که رجالی بگوید کمتر نیست. چون میگوید اگر رجالی بگوید فاضلٌ همین خوب است. مثل همین نهدی را که رجالی گفته بود فاضل. ایشان گفت همین خوب است. نمیشود بد باشد. میگوییم این همه از اون فاضل بیشتر نباشد، کمتر هم. مبنا است دیگه. باید اینها در طول بحث ها منقح بکنید که ما باید دنبال همین رجالیین باشیم کی در حق کی گفته ثقهٌ ممدوحٌ، یا نه. یک راه سومی هم هست. ضم بعضی از قرائن ظنیه تا موجب بشود به ظن قوی. در رجال ظن قوی کافی است. حالا اسمش را میخواهی بگذاری وثوق اشکال ندارد. به علم لازم نیست برسی. موسی بن عمر جزء کسانی است که ضمائم در حقش هست.

در نتیجه ما برای این جهت مهم است که گفت و السجود علیه کله افضل. ذیل این روایت گفت که همه پیشانی را بگذاری، استیعاب، استیعاب افضل است. این به درد ما میخورد که ما بیاییم از روایت صحیحه علی بن جعفر که گفت لا. گفت زنم موهایش طولانی است بعضی موهایش میرود به سجده گاهش حضرت فرموده لا، میگوییم اون لا که اونجا هست علاوه بر اون توجیهاتی که داشتیم اون لا تنزیهی است. این کار نکند از بابی که افضل این است که تمام جبهه اش را بگذارد.

نظریه مرحوم اقای خویی در مورد خطابات مشتمل بر اجزا و شرایط

و این برای مرحوم اقای خویی هم مفید است ایشان صحیحه علی بن جعفر را حمل بر استحباب میکند. این که مقرر مینویسد این خلاف مبنای شما است، باز یک مبنا است، خطاباتی که در مورد اجزا و شرایط و خصوصیات است مرحوم اقای خویی این گونه خطابات را میگوید جمع عرفی ندارد. اینها ارشاد به شرطیت هستند ارشاد به جزئیت هستند ارشاد به مانعیت هستند، جمع عرفی ندارد. مرحوم اقای خویی در خطاباتی که در مورد خصوصیات است مثل یکیش همین جا صحیحه علی بن جعفر که خصوصیت را بیان میکند و میگوید سجده باید این چنین خصوصیتی داشته باشد. میگوید اینها جمع عرفی ندارند و حمل بر افضلیت غیر عرفی است.

معلِّق اشکال کرده. گفته صحیحه علی بن جعفر بیان خصوصیت میکند و شما در این گونه موارد جمع عرفی ندارید چرا حمل بر استحباب میکنید؟ میگوییم نه شما غفلت کردی. این که مرحوم اقای خویی خطاباتی که در صدد بیان خصوصیات هستند میگویند جمع عرفی ندارد این در جایی است که در کنارش یک خطاب خاصی و شاهد جمعی نباشد. و در محل کلام این روایت موسی بن عمر یک خطاب خاصی است. بابا وقتی خود صاحب مساله میگوید با این خصوصیات افضل است، حمل بر افضلیت دیگه غیر عرفی نیست. مرحوم اقای خویی صحیحه علی بن جعفر را. ما دفاع میکیم ازش ها! حمل کرده بر افضلیت میگوییم این خلاف مبنایش نیست چون سند روایت موسی بن عمر را قبول دارد دلیل خاص بر افضلیت داریم وقتی دلیل خاص بر افضلیت داریم دیگه جمع عرفی نیست معنا ندارد.

بلکه اگر هم این روایت برید نبود روایت موسی بن عمر نبود، باز هم ما میگفتیم که حجت تمام است بر افضلیت. ما میرسیم در ذهنم هست در مستحبات سجده این بحث بشود که افضل است هر چه انسان بیشتر جبهه اش را به خاک برساند. رساندن جبهه به خاک، اصلا نماز و اینها را کار نداریم، در مقام تذلل، خودش مطلوب خدا است. به خاک افتادن به خاطر تذلل باری تعالی فضیلت دارد. هر چه بیشتر به خاک بیافتیم افضل است که روایت هم هست. اون تعفیر. هر چه بیشتر بهتر. ثابت است این هر چه بیشتر بهتر ثابت است. حالا روز چهارشنبه است اشکال ندارد. خود ادم هم احساس میکند مهرهای بزرگ بیشتر حال میدهد تا این مهر های بچگانه. ادم  اینها را احساس میکند این تذلل ضعیف است. ولی اون که مهر بزرگی تمام پیشانیش را گذاشته روی مهر، بله مهر علمایی، احساس انسان این است که تذلل بیشتری است. ابراز بندگی.

میگوییم اونی هم که در روایات میگوید بیشتر بهتر است اون یک امر واقعی است. اون را داریم تحلیلش میکنیم. اون که در اون روایات است میگوید ینبغی اون را داریم تحلیل میکنیم. همین جور هم هست. تعبد نیست. یک احساس میدانی است. واقعی است که انسان هر چه بیشتر پیشانیش که شریفترین عضو است بر خاک که ذلیلترین چیز است به خاطر تذلل متصلش بکند، به خاک بیافتد خاکی بشود، هر چه بیشتر بهتر، یک امر واقعی است. خوب است.

سابق ها هم بودند بعضی ها که میرفتند از اهل و عیال دور میشدند میرفتد در برّ بیابان روی خاک و زمین بندگی خدا میکردند. خدا قسمت کند به همه شما مشعر الحرام یکی از اونها است. یک صفای دیگری دارد. یک به اصطلاح حال معنوی دیگری دارد. حالا گذشته از این که خب دور از ریا است، خود این به خاک افتادن خیلی مهم است. در عرف هم همین جور است ها! به خاک افتادن. پیدا شد ینبغی؟ اون روایت را بخوانید. شاگرد؟؟؟؟؟؟ هر چه بیشتر بهتر خب بگذریم.

سوال:؟؟؟

جواب:گذشت دیگه. گفتیم لا یجوز روا نیست یعنی در سلک شریعت روا نیست. مگر شما نمیگویید شما روحانی هستید روا نیست این کار را بکنید. او میگوید مگر حرام است؟ شما میگویی مگر من گفتم حرام است! لا یجوز یعنی این. گذشت که لا یجوز اصلا فی حد نفسه هم ظهور ندارد. اگر هم داشته باشد قابل حمل بر کراهت است شکی در آن نیست. حمل لا یجوز بر کراهت بزنید در این دستگاهها کثیر است. خیلی زیاد است که حضرت فرموده لا یجوز ولی دلیل قطعی داریم یعنی کراهت.

کلام شهید در ذکری و توجیه مرحوم صاحب جواهر برای کلام ایشان و نقد آن

تتمه فرعی که باقی مانده فرمایش شهید بود در ذکری. مرحوم شهید در ذکری در مقداری که باید سجده بکنیم، مرحوم شهید در ذکری فرموده بود که مقدارش درهم است. بعد فرموده بود کما این که کلمات اصحاب است. و اخبار است. و اون خبرهایی که مطلق است حمل بر مقید میشود. سه تا کلمه را خدا رحمتش کند فرموده. شهید اول خیلی مرد بزرگی بوده. از فقهای درجه یک شیعه بوده.

ولی خب دیگه گاهی بحثهای علمی است دیگه میشود یا حال ندارند یا چطور هستند الجواد قد یکبو. این که فرموده درهم کلمات اصحاب است؟ صاحب جواهر میگوید کلمات اصحاب که گفته اند مسما. تصریح کردند خیلی از انها دون درهم. کلمات اصحاب که میگوید ما پیدا نکردیم.

دومی فرموده که خبر است، گفته ما خبر پیدا نکردیم. خبری که هست و در آن درهم است خبر زراره است که أو دارد. أو طرف الانمله. ما خبری که تحدید کرده باشد به درهم نداریم. خبری که درهم در آن هست صحیحه زراره است اون هم دارد أو طرف الانمله. طرف انمله که از درهم کمتر است. سر انگشت کمتر از درهم است.

مرحوم صاحب جواهر چون میخواست، اون هم اعتقاد دارد به شهید، مرحوم صاحب جواهر میخواسته دفاع کند از شهید، خیلی بعید است شهید صحیحه زراره را دیده و این روایت هم در کافی است این جور نیست که، همان جایی که این روایت است. همان جایی که این روایت است کافی است. کافی درهم أو طرف الانمله است. میخواسته دفاع کند از مرحوم شهید در ذکری، فرموده که خب شهید این روایت را دیده. درهم را هم دیده. ولی این طرف الانمله را اضافه اش را بیانیه قرار داده. طرف، که بیان است که از انمله. طرف که بیان است از انمله. اون هم اولیش، بند اول انگشت. این بند اولش هم گفته که همان عباره اخری درهم است. همه که درهم ندارند که اندازه گیری کنند. در صحیحه زراره گفته که به اندازه درهم باشد یا به اندازه بند انگشتت باشد که اون هم به اندازه درهم است.

اقای خویی میفرماید که صحیحه ای که میگویید درهم است أو هم دارد. چطور اقای شهید میگوید در روایت درهم است! بعد گفته، معلّق گفته که صاحب جواهر ادامه داده و گفته که طرف الانمله. اون ادامه اش را نیاورده. ادامه اش این است. ادامه ای که معلِّق اشاره میکند در جواهر این است.

و لکن خلاف ظاهر است. طرف الانمله. طرف انمله را حمل کردن این بهتر است از این است که بگوییم مرحوم شهید اشتباه کرده، خطای چشم بوده. طرف اضافه اش بیانیه باشد. بعد هم بگوییم طرف اولین طرف. اولین طرفی که از انمله است که بزرگتر است. تازه همان هم باز به اندازه درهم نمیشود.

سوال:؟؟؟

جواب: میگویم توجیه کرده صاحب جواهر. اونها را صاحب جواهر توجیه کرده که نزدیک درهم کند. اینها همه خلاف است.

طرف یعنی این سرش. حالا اگر طرفی که بیان است از انمله. باز ببریم به اخرین. اینها بهتر همین اقای خویی نیاورده این توجیه را. این توجیه باردی است.

نمیتوانیم بفهمیم که مرحوم شهید اول که در ذکری فرموده و حدیث هم درهم را شرط کرده، نه، حدیث درهم را شرط نکرده.

و سومین کلمه ای که دارد گفته که اون روایاتی که درهم نیاورده اند مطلق هستند و حمل بر درهم میشوند. میگوییم نه. اون روایات قابل حمل نیستند. این روایتی که میگوید ایما اصبت حمل بکنیم به اندازه درهم! این عرفیت ندارد. روایاتی که تصریح به عموم میکنند این ها مطلق و مقید نیستند. اگر این را به دست عرف بدهیم این روایت را به دست عرف بدهیم که حضرت فرمود ایّ ذلک اصبت به الارض فی السجود اجزأک یا روایت دومی: فما اصاب الارض منه اجزأک. حمل اینها بر اذا کان بمقدار درهم عرفی نیست. اینها بیان مسما است. میخواهد بگوید مسما کفایت میکند. حمل اینها بر درهم عرفیت ندارد. فرمایش مرحوم شهید را که درهم را شرط کرده نمیتوانیم بفهمیم. کما این که کلام مرحوم سید را که ظاهرش احتیاط واجب کرده به اندازه درهم اون هم وجهی ندارد.

خصوصا روایات سواک هم هست. اخرین بابی که صاحب وسائل اورده در ابواب ما یسجد علیه اخرین بابش عنوان کرده یجوز السجود علی العود و السواک. سواک دیگه عرضم به خدمت شما به اندازه درهم نیست. اونهایی که ما دیدیم اونها خیلی کمتر از درهم است. در اون صحیحه زراره است ملاحظه بکنید باب فکر کنم 14 باشد ابواب ما یسجد علیه. باب 15. اونجا صحیحه زراره است مریض است حضرت فرمود اشکال ندارد مریض است نمیتواند به زمین، مسواک و عود را به زمین بیاورد. اون مریض بودن دخالت ندارد اون برای این است که بتواند بیاورد بالا. اون نکته اش این است. اما اصل جواز سجده بر سواک بر عود هم دلیل بر این است که مقدار درهم لازم نیست. بگذریم از این فرمایش سید.

سوال:؟؟؟

جواب: حالا مریض است اضطرار که ندارد به سواک که. اندازه چی بگوید. اندازه درهم بیاورد بالا. عذریتش برای این است که خم نشود بیاورد بالا. اما عذریت داشته باشد اینها عرفی نیست. عذریت داشته باشد که مقدار سجده اش هم فرق کند!!! این که ربطی به مرض من ندارد. اون واضح است که خصوصیت ندار.

اینها همه دلیل بر این است که مقدار درهم شرط نیست و فرمایش سید ناتمام است. بعد مرحوم سید فرموده و لا یعتبر کون مقدار المذکور مجتمعا. این چیز خوبی است برای کسانی که میخواهند در مکه احتیاط کند راه خوبی است. متفرق هم باشد اشکال ندارد. چندتا سنگ است از هم فاصله دارند. سجده میکند. منتها سید میگوید به مقدار درهم و دیگران میگویند به مقدار مسما. مسما بعید نیست همین طرف انمله که در صحیحه زراره است همین مسما باشد.

سوال:؟؟؟

جواب: فرق نمیکند. واو در اینجا به معنای مثل کلمه فعل است و اسم است و حرف.

یک راه خوبی است اینها که میخواهند در طواف و در نمازهای دیگری که دارند میخواهند اون جاها سجده کنند بر تراب، این تسبیحهای چوبی داشته باشد که اونجا هم هست تسبیح را بگذارند روی تسبیح سجده کنند که نگویند مهر گذاشتند. مهر نزد انها بت است. میگویند روی بت سجده میکنند. تسبیح سجده کردیم، تخفیف است خلاصه اون شدتی که اونها دارند، نسبت به تسبیح کمتر است. مرحوم سید فرموده میشود.

این که فرموده میشود اولا مقتضای اطلاقات. اگر به اون مقدار مسما یا به مقدار درهم به نظر سید سجده کنی اطلاقات میگیرد. گفت جبهه را بگذار بر مقدار درهم حالا اون مقدار درهم مجتمع باشد یا متفرق باشد. فرق نمیکند. مقتضای اطلاقات این است که فرق نمیکند. چه مجتمع باشد یا مترفع باشد. نتیجه میگیرد فیجب السجود علی السبحه. منتها سبحه اینها محل بحث است. بعضی تسبیح ها از خاک ناپخته است و بعضی خاک پخته است. مرحوم سید چون مطبوخ بودن را مانع میداند قید زده. گفته فیجوز السجود مثل این که راهکاری برای شما بیان کرده. فیجوز السجود، مهر را بچه برداشت خب تسبیح هست با همان سجده کن. منتها روی مبنای سید علی غیر مطبوخه. روی مبنای کسانی که میگویند مطبوخ هم باشد اشکال ندارد. از گل پخته شده باشد اشکال ندارد. البته بعضی از انها پلاستیکی است. اونها را نمیگوییم‌ها. همین تسبیح های گِلی. غالبش اونهایی که ما دیدیم مطبوخ نیستند. حالا اگر مطبوح بود علی المبنا.

سید این جور میگوید فیجوز السجود..... منتها سید چون درهمی است این هم، راست میگوید، این هم شاهد این است که اون احتیاط واجب است، میگوید اذا کان مجموع ما وقعت علیه الجبهه بقدر الدرهم یعنی علی الاحوط. این علی الاحوط دنبالش میاید دیگه. چون در اصلش علی الاحوط گفت این هم علی الاحوط است.

خب، این که متفرق باشد مانعی ندارد دلیل مرحوم سید اطلاقات است. در مقابل بعضی ادعای انصراف کردند. گفتند نه، این که میگوید ایما سقط علی الارض یا اصاب ارض را این ارضی که مثلا متفرق نباشد. مثل این مهر است. یا خود زمین. یا یک سنگ گنده ای. متفرق کفایت نمیکند. انصراف دارد. مشابهش در اون دم اقل از درهم هم بعضی ادعا کردند. دم اقل از درهم معفو است. مجتمعش قدر متیقن است. حالا اگر چند جای لباسش نقطه های کوچیک دم بود همه آنها را جمع بزنیم باز اقل از درهم است. ایا کافی است یا نه، بعضی همان جا هم شبهه کردند. گفته اند متفرق را.

سوال:؟؟؟

جواب: محل خلاف است. نه. جمعشان بکنیم به اندازه درهم نشود. نه که باید مجتمع باشند یک خون باشد.

ادعای انصراف کردند و لکن وجهی ندارد این انصراف. علی الارض اطلاق دارد. بحث ما جایی است که تک تک مسما نیست ها! تک تک تسبیح یا تک تک ریگها. چند ریگ کنار هم گذاشتند تک تک آن به اندازه ای مسما نیست به اندازه سر انگشت هم نیست. ریز ریز هستند. غالب چی ها این جور هستند. مگر اون تسبیح های سالاری باشد. این تسبیحهای متعارف همین جوری است تک تکش گیر دارد به اندازه مسما نیست. اینها را کنار هم بگذارد با فاصله هم باشد اشکالی ندارد. ادعای انصراف وجهی ندارد مهم این است که پیشانی علی الارض باشد. حالا یک قسمت متصل علی الارض باشد یا یک قسم از اینجا یک قسمت بغلش. شما پیشانی را بر زمین بگذار. حالا این جور یا اون جور، وجهی برای انصراف نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: درهم هم باز همان داستان میاید. درهم به اندازه مجموع است.

سوال:؟؟

جواب: درهم هم دو تا مصداق دارد. یک تکه به اندازه درهم است. دو تا هستند به اندازه درهم. من سجده کردم به اندازه درهم. اطلاق دارد.

مضافا دلیل خاص اینجا وضعش بهتر از اقل از درهم است. مرحوم اقای حکیم هم اشاره کرده. صاحب جواهر هم قبلش اشاره کرده. مضافا به روایات سجده بر حصاة که نمیدانیم اقای خویی به چه بیانی میخواهد اشکال کند. یک تتمه ای دارد انشالله شنبه.