فقه ۷ مهر جلسه ۱۷

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 17                            تاریخ:7/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

نکته ای در مورد عبارت مرحوم سید

بحث در طمانینه را دیروز تمام کردیم. یک کلمه ای سید داشت گفتیم جفت و جور نمیشد کرد عبارت را. باز هم تامل کنیم و بعضی از رفقا هم التفات کرده بودند و خوب هم هست این است که میشود اون عبارت سید را درست کرد. و لو حالا مرحوم کاشف الغطا گفته استثنا مستدرک است ولی نه میشود درست کرد. عبارت این بود که: لو أتی به حال الرفع أو بعد الرفع. حال الرفع را ما معنا میکردیم یعنی در حالی که دارد سرش را بر میدارد. بعد الرفع را معنا میکردیم یعنی رفع محقق شده. اون وقت گیر میکردیم تتمه عبارت. حالا میگوییم نه، حال الرفع یعنی حالی که میخواهد رفع. حال الرفع هنوز رفع محقق نشده. سرش را بر نداشت. اون آن اخری است که میخواهد رفع کند. هنوز تکان میخورد، رفع حاصل نشده. همین باید مرادش باشد. چون اون بعد الرفع خیلی بعید است که ذکر را وقتی میگوید که رفع تمام شده. خیلی بعید است. یکی اولیش حال الرفع یعنی میخواهد رفع کند. هنوز رفع محقق نشده. دومیش بعد الرفع یعنی رفع محقق شده. وسط راه. این مقصود است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: همین را میگوید دیگه. نه، طمانینه به هم خورده. مضر است یا نه؟ میگوید اگر سهوا باشد، ذکر را هم دارد میگوید. اگر سهوا باشد سید گفته که و لا یمکن التدارک ان کان سهوا الا اذا ترک الاستقرار که همان حال الرفع است. استقرار را ترک کرده و تذکر قبل الرفع الرأس. این مال اون اولی است که حال الرفع باشد.

حال الرفع اگر استقرار را ترک کرد که همین فرض کلام ما است و تذکر پیدا کرد سهوی بوده دیگه، تدارک میکند. حالت استقرار پیدا میکند ذکر را میگوید نمازش صحیح است.

سوال:؟؟؟

جواب: ولو حرفا واحد دیگه حرفهایش قبلا گذشته. ما اون ها را باورمان نشده. دیگه تکرار گفتیم نشود.

واجب ششم برای سجده

و اما مساله فعلی ما. فرع فعلی ما، فرمود که السادس: کون المساجد السبعه فی محالّها الی تمام الذکر. از ابتدای ذکر که شروع میکند تا اخر، اون شش موضع هم سر جایشان باشد. نسبت به جبهه که بحث نداریم. چون در سجود واجب است. اگر جبهه را نگذارد که سجود صدق نمیکند. اون بحث ندارد. قبلا بحث کردیم که ذکر بایستی در سجده در حال استقرار باشد. بحث کردیم. الان بحث اون سائر مواضع است. جبهه اش را گذاشته بر زمین، استقرار هم دارد ولی پایش را بالا و پایین میکند. بر میدارد دوباره باز میگذارد مثلا. یا دستش را برمیدارد موبایلش را از جیبش بر دارد مثلا. در حال ذکر هم هست.

مرحوم سید میفرماید که اگر اون سائر مواضع در محالّش نباشد و ترک کند اونها را در محالّش عمداً و ذکر بگوید این ذکرش باطل است، خب چون که باید در حال اونها باشد. شرطش محقق نیست. و مبطل است خب وقتی که شرط محقق نبود. این ذکر را بیان کرد، این مصداق واجب قرار نمیگیرد. دوباره بیاورد زیاده است. بطل و ابطل.

که ما در اون ابطل گیر داشتیم که دیدیم بعضی از معلقین عروه هم در ابطل گیر دارند. زیادی ذکر مبطل باشد، این اطلاق من زاد فی المکتوبه فعلیه الاعاده مشکل است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: نیاورد خب از باب نقص باطل است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: نشده. میگویم دیگه. تکرار نکند ناقص است. تکرار هم بکند اشکال ندارد بگویید حالا اون زیاده است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: نه. بطل و ابطل داستان زیاده است. در تشدید مقداری شلش کرده سیاتی.

بررسی بحث بطلان

خب این عرض کردیم دو بیان است برای این فرمایش مرحوم سید. که این بطل دو تا بیان است. یک بیان بیانی است که مرحوم اقای خویی فرموده. ایشان فرموده مقتضای ادله این است که ذکر واجب است در حال ظرفش، سجود ماموربه. سجود ماموربه عبارت است از سجده ای که همراه این شش تا باشد دیگه. السجود علی سبعة اعظم. سجود ماموربه را میگوید. اگر بگوید سجود هم وضع شده که بعضی توهم کرده اند چه بهتر. اصلا سجود شرعی. نه. السجود علی سبعه اعظم بیان سجود ماموربه است.

این که مرحوم اقای خویی فرموده السجود علی سبعه اعظم یک تسامحی دارد، نه، هیچ تسامحی ندارد. میگوید این مثلا موهم این است که سجده را ما وضع کردیم. در حالی که وضعی در کار نیست. نه، به قول اقای حکیم، اقای خویی ظاهر کلام را این گرفته که خبر محذوف است و این ظرفِ لغو است. نه. این السجود علی سبعه اعظم کلام تمام است. خبری ندارد. سجود بر هفت تا است. ما هم گفتیم کائن یکون و اینها همه اش مزخرفات ادبیات است. یکون و اینها نمیخواهد. الحمد لله. کی گفته جار المجرور نمیتواند خبر قرار بگیرد؟ لله چون خبر است یک استی هم دنبالش هست. متتم است دیگه. نه که حمد میباشد. بابا کی ما احساس میکنیم وقتی میگوییم الحمدلله الحمد کائن لله. خبرکائن است. متتم فائده کائن است.

سوال:؟؟؟

جواب: زید قائم زید قائم است. متممیت معنایش این است.

خب، الحمد لله هیچی در تقدیر نیست. السجود علی سبعه اعظم هیچی در تقدیر ندارد. نه کائن اولش. نه السجود ... هو السجود. اینها همه اش ربطی به بحث ندارد. هیچ تسامحی نیست. سجود بر هفت عضو است دیگه میخواهد ظاهرش ماموربه را بیان کند. ظاهر حال مولا بیان ماموربه است. حرف مرحوم اقای خویی درست است این که میگوید تسامح است نادرست است. السجود علی سبعه اعظم سجود ماموربه را میگوید باید بر هفت تا باشد. خب هیچی.

ذکر واجب است، ذکر واجب است در سجود ماموربه. سجود ماموربه هم اونی است که بر هفت باشد. پس اگر یکی از این هفت تا منتفی شد سجود ماموربه محقق نشده. ذکر واجب محقق نشده. اونی که گفته باطل است و مبطل است. اگر این هفت موضع در محالّ خودش نباشد سجود ماموربه محقق نشده. وقتی محقق نشده ظرف محقق نشده. مظروف هم که ذکر واجب است اون هم امتثال نشده. وقتی اون امتثال نشد فبطل و ابطل. فرمایشی که مرحوم اقای خویی فرموده که دور از ذهن نیست.

یک فرمایش هم مرحوم اقای حکیم به آن اشاره کرده. و اون این است که نگوییم سجود ماموربه اونی است که هفت تا است. نه. ما بگوییم ذکر واجب است عند مجموع اینها. مجموع اینها از اول ظرف ذکر است. ذکر واجب است عند التحقق این هفت تا. نه عند التحقق سجود. باز سجود ماموربه نیست. نه. از ابتدا. واجب است ذکر را بگویید عند تحقق اینها. این هم یک بیان است. خب، واجب بود ذکر را بگویید عند تحقق اینها، اگر ذکر را گفتی عمدا اینها محقق نبود، ذکر شما امتثال واجب قرار نمیگیرد. میشود زیاده. این هم یک بیان است.

یک بیان ثالثی است که اقای حکیم احتمال داده و ظاهرا قبلش هم مرحوم آغا ضیا در تعلیقه عروه است. اون بیان ثالث هم خود اقای حکیم هم گفته مظنون این است که خلاف است. ولی خب این احتمال هست. چون ما یک دلیل لفظی نداریم که الذکر عند چی. ظرفش را صاف بیان نکرده. ما از جمع بین خطابات میخواهیم یک چیزی را استنباط بکنیم. ما آیه و روایتی نداریم السجود عند سبعه اعضا. یا الذکر عند السجود. نه ما این جور چیزی نداریم. ما جمع بین ادله میکنیم.

یک احتمال سوم است. و اون احتمال سوم این است که ستة اعضا که واجب شده اون عند ذکر واجب شده. عکسش. ذکر محلش وضع الجبهه است. شما اگر جبهه را وضع کردی و لو اونها را نیاوری ذکرت در محل خودش قرار گرفته. یک چیزی در این حالی که ذکر میگویی عند وضع الجبهه یک چیز دیگری هم واجب است و اون این است که اون شش عضو را روی زمین بگذاری. شبیه این که مثلا اون شش عضو واجب ظرفش ذکر است. نه ذکر ظرفش اونها است. این هم یک احتمال است دیگه.

این احتمال بعید است. همان طور که اقای حکیم هم فرموده. مظنون همان اولی و دومی است. خیلی بعید است. به ذهن میزند اینها واجبات حین ذکر باشند. اینها مقدمه ذکر هستند. حالا یا به نحوی که اقای خویی ترسیم کرده، ذکر ظرفش سجود ماموربه است. یا به نحوی که اقای حکیم ترسیم کرده، ذکر ظرفش این مجموعه است. هیچ کدام ترجیحی ندارند. باز اونی که مرحوم اقای خویی میگوید به ذهن میزند اون از این که اقای حکیم میگوید بهتر است. اون وضع الجبهه اساس است. سجود حقیقتش اون است. اگر میگوید السجود علی سبعه اعظم میخواهد بگوید همان سجودی که وضع الجبهه است باید اون شش تای دیگر هم ضمیمه بشود. حالا فرق نمیکند.

در این که در محل بحث بطل، این احتمال سوم هم بطل است. چون ذکر را گفت در محلش که وضع الجبهه بود. امرش ساقط شد. اون واجبی که مال این حال ذکر بود اون را عمدا ترک کرد. خب این یک واجبی را عمدا ترک کرده و نمازش باطل است. علی ای حال یک واجبی ترک میشود. حالا به اون بیان یا به این بیان یا به این بیان. اون احتمال سوم مال فرض سهو خوب است که اغا ضیا التفات پیدا کرده. بحث خواهیم کرد. در صورت عمدش فرق نمیکند. قابل تدارک نیست. در فرض سوم در صورت عمدش ها! قابل تدارک نیست چه بیان اول چه بیان ثانی و چه این احتمال ثالث را بگوییم علی ای حال عمدا بطل.

بررسی بحث ابطال

و اما این که و ابطل بعضی ها هم تعلیقه زدند همین گیر ما را دارند. تصریح کردند بعضی معلقین که ادله زیاده زیادی ذکر را مشکل است که بگیرد. این ابطل علی الاحوط است. این صاف نیست برای ما. خب دوباره همه را سر جای خودش میگذارد یک ذکر درست و حسابی میگوید اون اولیش هم زیاده بود. زیاده ذکر هم معلوم نیست داخل در من زاد. ذکر خدا کردیم حالا بگوید نمازت باطل است! سخت است برای ما. خصوصا در قرائت هم بود. قرائت را عمدا زیاد میکردیم به قصد جزئیت اولی را میاوردیم ها! باز منصرف میشویم به قصد جزئیت سوره دیگری میخوانیم. اونها هم علی القاعده زیاده است. اونها میگویند تخصیص خورده. نه اینها بر این شهادت میدهد که اصلا زیاده اینها را نمیگیرد.

سوال:؟؟؟

جواب: یک واجبی ترک کرده. واجب است دیگه.

در این جهت فرقی ندارد همه بطل است از باب این که یک واجبی ترک کرده. قابل تدارک هم نیست دیگه. منتها در بعضی جاها هم عنوان زیاده اضافه میشود و در بعضی جاها اضافه نمیشود.

سوال:؟؟؟

جواب: میگوییم از سر نو بخواند.

سوال:؟؟؟

جواب: بگذار پس بیشتر توضیح بدهیم.

اشکال ایشان این استکه میگوید محل ذکر وضع الجبهه است بر زمین. ما ذکر را در محل خودش اوردیم. امر او ساقط شده. اون کاری کردیم چیه؟ نقص است فقط. یک واجبی را ترک کردیم که باید در حالی که ذکر میگوییم در حال سجود یک واجب دیگری هم در عرض این ها هست که مواضع سته باشد. این مواضع سته را ترک کردیم. یک واجبی را ترک کریم. چون قابل تدارک نیست باید بگوییم ابطل. مبطل است نماز.

در ذهنم بود این را دیگه گفتیم کشش ندهیم. صبح فکر میکردیم تبدیل امتثال گفتیم اون هم چون ما باز گیر داریم، رفع ید کنیم از اون و دوباره بیاوریم تبدیل امتثال، نماز قابل تصحیح است. خب مهم نیست. اصلا این یک احتمال ضعیف است. اون ابطل را میگوییم علی الاحوط.

سوال:؟؟؟؟

جواب: در سهوش؟ در سهو میرسیم. فعلا کون المواضع السبعه فی محالها الی تمام الذکر. فلو رفع بعضها بطل و ابطل ان کان عمدا.

بحث تدارک

خب، و یجب تدارکه ان کان سهواً. اگر پایش را بالا و پایین میکرد غافل بود. در حال ذکر را داریم بحث میکنیم. در حال ذکر پایش را بالا و پایین کرد غافل بود. اونی را که انجام داده مصداق واجب نیست. و لکن قابل تدارک هست. از سر نو پایش را بگذارد درست است زیاده هست ولی حدیث لا تعاد میگوید این زیاده مانعی ندارد. این روی اون بیان اول و بیان ثانی همین جور است. و اما اون احتمالی که دادیم اون ثمره اش اینجا ظاهر میشود. اگر این جور باشد که ذکر در حال وضع الجبهه واجب باشد. محلش اونجا باشد. و در اون حال واجب باشد وضع اعضای سته. احتمالی که اغا ضیا داده. خب، اگر سهوا آمد این کار را کرد میگوییم نمازش صحیح است. تدارک ندارد دیگه. چون اون در حال ذکرِ واجب بود. ذکر واجب ساقط شد. ذکر واجب را در حال وضع الجبهه اورد و امر او ساقط شد. وضع اعضای سته اونها قابل تدارک نیست الا به اعاده نماز. بنا شد که هر نقصی که قابل تدارک نباشد الا به اعاده نماز لا تعاد بگوید نمازت صحیح است. روی این حساب مرحوم آغا ضیا تعلیقه زده این احتمال را داده و تعلیقه زده گفته چون این احتمال هست، همین احتمالش، اگر احتمال بدهیم همین احتمالش کافی است ها! احتمالش کافی است برای این که برائت جاری کنیم از اون دو بیان. احتمالش کافی است و حدیث لا تعاد جاری میشود و تدارکش لازم نیست.

و لکن این احتمال خیلی دور از ذهن است، قریب به ذهن این است که ذکر ظرفش اینها است. نه اینها در حال ذکر. به ذهن میاید که مواضع سته مثل همان جبهه است. چطور جبهه ظرف است برای ذکر، اینها هم ظرف هستند. خیلی بعید این احتمال. لذا کلام سید که فرموده و یجب تدارکه ان کان سهوا درست است. قابلیت تدارک دارد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: انما السجود علی سبعه اعظم ندارند و اینها دارند.

سوال:؟؟؟؟

جواب: محل بحث است اونها.

جواز عدم استقرار در حال عدم ذکر

خب بگذریم. نعم لا مانع. بله میتواند در حالی که ذکر را نگوید پایش را تکان بدهد. جابجا کند. میخواهد دستش را بردارد میخواهد موبایلش را از جیبش در بیاورد. میگوید اینها مانعی ندارد اگر ذکر نگوید. اینها مانعی ندارد. از جهت این که عمل کثیر است و با هیئت نماز منافات دارد که نیست. عمل کثیر نیست. از این جهتش مشکل نداریم. از جهت اینکه در حال هم مانعیت داشته باشند در حال عدم ذکر، دلیل نداریم. ما دلیل نداریم. گفتم یک نص خاصی در بین نیست. اینها جمع بین ادله است. اون که جمع بین ادله غایتش این است که در وقتی که ذکر میگوییم باید این اعظم سبعه محقق باشند. بیش از این ما دلیل نداریم دیگه. ذکر هم نگوییم باید اینها سر جایشان باشند فی محالّشان باشد دلیل نداریم. یک دلیل مطلقی نداریم که تا منحنی شد دیگه باید همه اینها و لو این که هیچ ذکری نگوید. ما هیچ دلیلی نداریم. وقتی دلیلی نداشتیم نوبت به اصل عملی میرسد و برائت از شرطیت در حال عدم ذکر. در حال عدم ذکر شک داریم شرط است اینها در جای خودشان باشند، برائت میگوید شرط نیست و میگوید اشکالی ندارد. مضر به نماز نیست.

یکی مخل به موالات نیست از جهت موالات مشکل نداریم. از جهت شرطیت مشکل نداریم. مضافا که روایت قرب الاسناد هم دلالت دارد و نص در این است که اشکالی ندارد انسان این جوری است.

روایت قرب الاسناد: سألت عن الرجل یکون راکعا أو ساجدا فیحکه بعض جسده. خارش میگیرد بعض جسدش. هل یصلح له ان یرفع یده من رکوعه او سجوده فیحکّه ممّا حکّه. هر جایش میخارد بخارد. قال لا باس ان شُقّ، ولی والصبر الی ان یفرغ افضل. سید هم همین طور گفت دیگه. نعم لا مانع من رفع ما عدا الجبهه. جبهه رفعش بکند اون زیادی سجده است. میرسیم در روایت هست بعضی جاها مشکل دارند میگویند جرّ بکند. روایت جرّ و غیر اونها. در غیر جبهه سر بردارد و بگذارد زیادی سجده نمیشود بحث نداریم. الان هم مورد روایت هم یصلح له... حالا میگوییم ید خصوصیت ندارد پایش هم میخواهد جابجا کند بردارد یا لگدی میخواهد به کسی بزند اشکالی ندارد. ید خصوصیت ندارد. یا زانویش را جابجا بکند مثلا مقداری بلند کند بدون این که سرش را بردارد. نه اینها خصوصیت ندارد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: سختی که اینجا میگوید یعنی نیاز دارد. نه حرج. شقّ در باب خاراندن اون شق حرج نیست که.

سوال:؟؟؟

جواب: باز یعنی بهتر است.

حالا این را میخواستیم بگوییم. روایت عبد الله بن الحسن در قرب الاسناد علی المبنا است. همین عبد الله بن الحسن که اقا زاده بوده مرحوم اقای خویی میگوید دلیلی بر وثاقتش نداریم. اقا زاده بودن هم دلیل بر وثاقت نیست. اینها را ما اضافه میکنیم. ما گفتیم نه، بعید نیست که چون حمیری در قرب الاسناد زیاد ازش روایت میکند این کثرت روایت مثل حمیری به ذهن میزند که این اقا زاده ادم خوبی بوده. از اقای زاده های خوب بوده. اون هم در کتابش. میخواهد ماندگار کند. مملو کند از روایات ضعیف به بهانه این که این طریقش کم است. بابا اینها عقلائی نیست. درست است حمیری دنبال قرب الاسناد، سند کوتاه دنبال سند کوتاه بوده. ولی این که به هر قیمتی و لو سندهای ضعیف!

سوال:؟؟

جواب: اینها موردی است دیگه.

خب بگذریم. این علی المبنا است. حالا اون را هم قبول نکنید همان برائت کفایت میکند که ما اصل برائت جاری میکنیم و میگوییم که...

بعضی ها شاید در ذهنشان همین شق بوده. بعضی ها توقف کردند. بعضیها صاحب جواهر میگوید جزم پیدا کردند. کلاً این اعضا در مواضعشان قرار گرفت دیگه نباید تغییر بدهد. این که صاحب جواهر از بعضی نقل کرده و بعد هم گفته اینها حرفهای باطلی است. ما دلیلی بر شرطیت علی نحو الاطلاق اون جور نداریم. روایت عبد الله بن الحسن هم میگوید که اشکالی ندارد. لا مجال برای توقف فضلاً عن الجزم. بعد رفته سراغ اشعاری را که مرحوم طباطبایی اورده که اقای خویی هم اشاره کرده.

بد نیست اون شعرها را بخوانید. شعرهای خوبی اورده در اثبات استحباب و رد وجوب، عبارتش را بخوانید. شاگرد؟؟؟؟ استاد: و رفعه حال السجود للید. رفعش ید را، أو غیرها. یا پایش را. غیر مفسد. این مفسد نماز نیست. و رفعه حال السجود للید أو غیرها غیر مفسد. انه فعل قلیل، فعل کثیر نیست. انه فعل قلیل مغتفر. بعدش باید وضع کند و الوضع بعد الرفع امر. واجب است بعدش باید سر جایش بگذارد که بتواند ذکر را بیان کند. من الادب. از آداب نماز است. خاراندان خلاف ادب است. خوب گفته دیگه.

خب بگذریم این هم فرعش تمام شد. فرع جدیدی که در اینجا هست. یک نکته ای بود یادم رفت حالا باز فکر میکنم از سر نو. السابع مساواة موضع الجبهه للموقف.