فقه ۶ مهر جلسه ۱۶

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 16                                   تاریخ:6/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

سومین واجب از سجده: طمانینه

مرحوم سید فرمود الثالث: الطمانینه فیه بمقدار الذکر الواجب بل المستحب ایضاً. عرض کردیم حاصل کلام این شد در طمانینه سه تا وجه استدلال شده است. عمده اش اجماع است مثل اقای حکیم ثم اون روایت نقر و روایت اذا امکنت جبهتک، صاحب حدائق. و سوم هم که صحیحه ازدی مرحوم اقای خویی که میگوید صحیحه ازدی فرق میکند با اون اذا امکنت که این اذا امکنت همه بدن را نمیگیرد ولی صحیحه ازدی و اذا سجد فلینفرج و لیتمکن همه بدن را میگیرد. میگوید اشکال اونجا اینجا نمیاید اینها را دیروز توضیح دادیم. تأسی هم که بود و گفتیم وجه دیگری است.

بررسی کلام صاحب مدارک

مرحوم صاحب مدارک گفته بود که دلالت میکند بر لزوم طمانینه تأسی و روایت زراره و حریز المتقدمتان. صاحب حدائق گفت متقدمتانی ما نداریم. اقای خویی هم گفت این سهو القلم صاحب مدارک است. و لکن در ذهن ما این است که سهو القلم نیست. اونی که سهو است گفته صحیحه حریز و زراره، اون حریزش اشتباه است. صحیحه حماد و زراره. ما صحیحه حریز نداریم که حریز از زراره است. اون حریز اشتباه است. شاید ناسخها هم بد نوشته باشند. نیم صفحه قبلش صحیحه حماد و زراره را هم اورده. میدانید در این بابها عمده دلیل همین دو صحیحه است. ما به صحیحه زراره میگوییم به صحیحه حماد به همین ها درست میکند. گفته صحیحه حریز و زراره متقدمتان یعنی حماد و حریز المتقدمتان. این که صاحب حدائق میگوید این دو روایت مقدم نشدند، چرا مقدم شدند. فوقش شما بگو دلالت ندارد.

که در ذهن ما این است که بعید نیست دلالت این دو تا روایت بر طمانینه. کسی که این دو روایت را مطالعه و دقت کند، این دو روایت نمازی را که با حرکت است، تشریع نمیکند. این آهنگ این روایات همان آرامش است. نگاهت کجا باشد چطور بایست چطور رکوع و سجود بکن. بعید نیست کسی از این دو تا روایت بفهمد که. اصلا این حالت هایی که برای مصلی در این روایتها ترسیم کردند این با حرکت بدن سازگاری ندارد. میفهمد آدم اگر این دو روایت را مطالعه کند کیفیت صلاتی را که در این روایت بیان کردند در این دو تا روایت یکی عملی و یکی لسانی، کسی اینها را نگاه کند به ذهنش همین میاید یک فعل با تمام آرامش و سکون. بعضی جاهایش هم یلبث و یسکن دارد ها! ولی مجموعش. دلالت اینها بر طمانینه این که به ذهن میاید این دو تا عمل را که مولا دارد بیان میکند، اون طمانینه هم استظهار میشود به ذهن میاید. یک فعل عبادی نرم و لطیفی است. منتها این که بر لزوم دلالت داشته باشد، مثل تأسی، این که فعل پیامبر ما با ارامش بوده وائمه با ارامش بوده، یکیش هم همین فعلی است که به حماد یاد میدهند. در این شکی نیست. ما یقین داریم وقتی پیامبر نماز میخواند تکان تکان نمیخورد. اینها یقینی است.

سوال:؟؟؟

جواب: این سنخ افعالی را که میگوید با حرکت بدن سازگاری ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: نه. این جور نمازی بخوانی با تکان دادن سازگاری ندارد. با دستش بالا و پایین ببرد. میگوید با ریشت بازی نکن. اینقدر خصوصیت. این خصوصیات به ذهن میزند که با ارامش مناسبت دارد.

حرف صاحب مدارک که گفته که صحیحه، حالا ما میگوییم حماد و زراره، خیلی بی راه صحبت نکرده. سهو القلم نیست که این دو بزرگوار میگویند. اینها دنبال این بودند که باید یک روایتی باشد که مثلا گفته باشد تمکن داشته باشد. این جور روایتی قبلا تقدم پیدا نکرده. راست میگوید. ولی نه، مرحوم صاحب مدارک ادعایش این است که از این دو روایت به ذهن میاید که نماز یک چیزی است که همراه با ارامش باید باشد. یک عبادتی است که. خصوصیاتی که در آنها هست، با ریشت بازی نکن با دستت بازی نکن با پایت مثلا چکار نکن، اینها.... به ذهن میاید یک عمل نرم و لطیفی است. مهم نیست. ما هم قبول نداریم دلالت این دو روایت را بر لزوم. ولی این که از مطالعه این دو روایت به ذهن میاید که این عملی است با طمانینه، در این هم شک نداریم. خب بگذریم.

بررسی فتوای سید به طمانینه در حال ذکر مستحب سجده

بل مستحب. مرحوم سید در ذکرهای مستحب در رکوع احتیاط واجب کرد. اینجا رسید فتوا داد. خب میگوییم این متعارف است در سید. یک مساله را دو جا نقل کند با هم اختلاف داشته باشد کم له من نظیر. خیلی زیاد دارد. و لکن در خصوص مورد ممکن است، حالا جواهر را نگاهش کنید. چون سید جواهر را خوب مطالعه کرده. در خصوص مورد که مرحوم سید فرموده مستحب هم فتوا داده باید با طمانینه باشد شاید در خصوص مورد دیده روایت معتبره ابن یقطین را. که سوال کرد تسبیح ثلاثا بعد فرمود و تجزیک واحدة اذا امکنت جبهتک علی الارض. این اذا امکنت به هر سه میخورد. اولیش ثلاثا مستحب است دیگه. یکیش واجب است.

شاید مرحوم سید این روایت را دیده مثل صاحب حدائق گفت این هم دلالت بر طمانینه دارد، اقای خویی اشکال کرد اقای حکیم اشکال کرد، شاید سید این روایت را دیده و دیده که سه تا هم گفته اذا امکنت، در حالی که دو تا مستحب است. چون گفته تجزیک واحده. در خصوص مستحب میگوید اذا امکنت جبهتک. لعل این که مرحوم سید در اینجا ترقی میکند و فتوا میدهد بل المستحب ایضا، مستندش روایت ابن یقطین است که در راویت ابن یقطین این جور بود سوال این بود: عن الرکوع و السجود. صاحب حدائق بر همین تمسک کرد بر طمانینه. شاید سید هم بر همین تمسک میکند برای مستحب هم طمانینه لازم است. ثلاث که واجب نیست که نادرست بود دیگه. نمیخواهیم خیلی کشش بدهیم. از جهات دیگری هم نادرست است ها!

تفریع بر مساله: شروع در ذکر قبل از وضع

تفریع میکند مرحوم سید فلو شرع فی الذکر قبل الوضع. هنوز سرش نرسیده مثل خیلی از مومنین و متدینین هنوز سرشان نرسیده ذکرشان را شروع میکنند. یا هنوز قرار نگرفته. قبل الوضع و الاستقرار. هم وضع و هم استقرار که طمانینه بود واجب بود. اگر عمدا باشد مرحوم سید میگوید بطل و ابطل. بطل چون واجب را نیاورده. ابطل چون که اگر یکی بعدی را نیاورد نماز باطل است للنقصان. و اگر بیاورد نماز باطل است للزیاده. چون اولی را هم به قصد صلاتی اورده. مطلبی است که ما گیر داریم. در این ابطل گیر داریم. این که ذکری، مرحوم اقای حکیم هم یک جا مطرح کرده بود و دیگران هم مطرح کردند. این که قرائت قران زیاده بیاورد یا ذکر زیاد بیاورد اینها موجب بطلان عمدی ها! عمدا، به عنوان جزئیت بیاورد، مبطل نماز است، ما گیر داریم. خصوصا که در قرائت هم گذشت عمدیش هم مبطل نبود. تکرارش بکند یک سوره دیگری بخواند. وسط راه گفته سبحان ربی الاعلی و بحمده. سرش را گذاشت. گفت چه کاری است اخه! حالا سبحان ..... سید میگوید نمازش باطل است. ما میگوییم نه. درست است زیاده هم صدق میکند. زیاده ذکر. اما زیادی ذکر، زیاده رکوع مبطل است اشکال ندارد. زیاده سجود. زیاده رکعت. اما زیاده ذکر عمدی مبطل نماز باشد، من زاد فی الفریضه فعلیه الاعاده اطلاق داشته باشد این را بگیرد ما در این تامل داریم انشالله در یک بحثی که بحث خلل مفصل عمری باشد بحث خواهیم کرد. ولی معمولا میگویند بطل چون که شرط را نداشته. و ابطل، این عبارت جاهای دیگری هم سید گفته بطل و ابطل. بطل و ابطل، بطل خودش و ابطل هم به خاطر زیاده.

سوال:؟؟

جواب: بله سید هر دو را میگوید.

سوال:؟؟؟

جواب: اون هم میگوید زیاده است دیگه. میگوید هر چیزی که اورد ماموربه واقع نشد به عنوان جزء اورد. لازم نیست دوباره. اون برای تدارکش گفتیم. خود این زیاه است الان. چه واجب و چه مستحب.

در مستحبش امر اشکل است. اگر مستحب را سرش را گذاشت سبحان ربی الاعلی را گفت بعدا گفت مستحب است سه بار بگوییم دو بار دیگر را با تکان گفت. سید میگوید بطل و ابطل. اونجا دیگه ما. نه که از شبهه بالاتر میگوییم بعید نیست، در ذکر واجب ما شبهه داریم در ذکر مستحب من زاد اطلاقش نمیگیرد. بعید نیست در ذکر مستحب اگر شرایط را مرعات کند نمازش صحیح باشد.

و ان کان سهوا حالا اگر سهوا وسط راه گفت، سهوا لاتعاد میگوید اشکال ندارد. وجب التدارک. وقتی که سرش را قرار داد متوجه شد بایستی ما در حال سجده بگوییم چرا عجله کردیم. خوب است جهلش را بگوید. غالب این اشخاص که عجله میکنند از روی جهل است. در بحث خلل میاید که مرحوم سید جهل را ملحق به سهو کرده. این محل بحث است. و ان کان سهوا یعنی غیر عمدی. ان تذکر قبل رفع الرأس. محل تدارک باید باشد. خب این تمام شد.

این قبل از وضع این کار را کرده. میگوید  وکذا لو اتی به حال الرفع همین جور است. بطل و ابطل. أو بعد الرفع. بعد از رفع متعارف نیست. حال رفع میگوید سبحان ربی هنوز اعلی تمام نشده سرش را برمیداد و اعلی را وسط راه میگوید. و لو کان بحرف واحد منه. فرق نمیکند یک حرف دو حرف ندارد. این مجموعه باید در حال وضع و استقرار باشد. اگر در حال رفع باشد این واجب امتثال نشده.

سوال:؟؟؟

جواب: حالا کلیش را گفته. اشکال ندارد.

فانه مبطل ان کان عمدا، و لا یمکن التدارک ان کان سهوا، یعنی صحیح است. وقتی گفت کذا یعنی صحیح است.

سوال:؟؟؟

جواب: تو این عبارت نیست. فانه مبطل ان کان عمدا. تمام.

سوال:؟؟

جواب: و لا یمکن التدارک ان کان سهوا و اگر سهوی بود تدارکش امکان ندارد یعنی نمازش صحیح است. تدارکش امکان ندارد فقط.

و لا یمکن التدارک ان کان سهوا، این هم مفهوم نمیشود. الا اذا ترک الاستقرار و تذکر قبل رفع الرأس. خب ما الان داریم حال رفع را صحبت میکنیم دیگه.

الان میگفت و کذا لو اتی به حال الرفع او بعده. و لو کان. فانه مبطل ان کان عمدا .... خوب بود این جور میگفت و یصح ان کان سهوا تمام شد. امده گفته و لا یمکن التدارک......اینها استثنای منقطع است. خب بحث ما در حین رفع رأس است که در این صوت امکان ندارد. این عبارتش خوب نیست تا الن خیلی فکر نکردیم ولی اون که در ابتدا فکر کردم دیدم نمیشود جفت و جورش کرد. خب بگذریم.

شرط چهارم سجده: رفع رأس از سجده

شرط چهارم. رفع الرأس منه. رفته به سجده. هنوز سجده اول است داریم صحبت میکنیم. از سجده باید رفع رأس بکند. هم در صحیحه زراره است.

سوال:؟؟

جواب: اصلا اون حریز و زراره معنا ندارد. حریز از زراره است همیشه. مهم نیست حالا.

واجب است که سرش را بردارد از سجده، نگوید که خب حالا الان که سجده هستیم باز سرمان را پس و پیش بکنیم سجده دوم. نه. رفع الرأس منه باید سرش را بردارد. میرسیم سرش را بردارد و الجلوس بعده مطمئناً این هم باز در صحیحه زراره است و هم در صحیحه حماد است. رفع الرأس منه. یکی از واجبات است که باید سرش را بردارد. نه به خاطر این که سجده دوم را میخواهم. نه. اون خیلی صاف نیست. شاید سجده دوم نیازی به رفع رأس نداشته باشد.

سوال:؟؟؟

جواب: سرش را گذاشته یک کم بلند میکند دوباره همان جا یا به قول ابی حنیفه یک گودی اونجا چی میکند اصلا سرش را بر نمیدارد و سرش را به اون گودی میبرد. سجده ثانیه میشود دیگه. اقای خویی میگفت سجده صدق نمیکند در صورت استمرار به همان حالت اولی را میگوید. و الا این را قبول دارد میگوید سجده ثانیه صدق میکند. یا مثلا خودش را عقب کشید سرش رفت جای دیگری. سجده ثانیه شد. وضع جدید است. مکان جدید است. نسبت.

نسبت دادند به ابی حنیفه که این طور میگفته. و شاید روایت ما هم که تاکید دارد به رفع رأس که در صحیحه زراره و صحیحه حماد هم هست و این است که یکی از واجبات سجده است. شاگرد؟؟؟؟؟؟ استاد: حالا این رفع رأس واجب است شکی نیست. اما چرا؟ همان طور که مرحوم آقای خویی فرموده معلوم نیست که برای دو سجده. درست است. معلوم هم نیست که یک واجب نفسی است. این هم معلوم نیست. شاید اصلا شرط سجده ثانیه این است که سجده عن جلوس باشد. برای تحقق شرط، نه اصلش، برای تحقق شرط سجده ثانیه. این هم محتمل است.

سوال:؟؟؟

جواب: شارع این جور شرط گذاشته. اینها اعتباری است. مقومش نیست ولی شارع گفته سجده دومت باید عن جلوس باشد. اشکالی ندارد. در هر حال لازم است واجب است. یکی از واجبات است. طبق صحیحه زراره که مهم است و بعض روایات دیگر.

اینها چون مسلم است دیگه ما روایات را نیاوردیم. اقای خویی میگوید لروایات. راست میگوید بیش از صحیحه زراره و حماد است.

پنجم: جلوس بعد از سجده و نکات آن

الخامس: الجلوس بعده. رفع رأس که میکند بماند، جلوس بعده مطمئناً ثم الانحنا للسجده الثانیه. جلوس بعده، مرحوم اقای خویی فرموده که دلت علیه صحیحه حماد و غیر صحیحه حماد. باز هم روایاتی است. چند روایت است این قضیه که ثم یجلس. جلوس واجب است به حکم روایات. مهمش این جلوس بعده مطئمناً، این مطمئنا کلام در این قید هو الکلام در اطمینان در وضع. الا این که صحیحه ازدی اینجا انصاف این است که اضافه دارد. صحیحه ازدی اینجا مشکلش کمتر است. که مرحوم اقای خویی اینجا تشبث کرده به صحیحه ازدی، صحیحه ازدی این است: و اذا رفع رأسه فلیلبث حتی یسکن. بد حرفی نیست. فقط مشکلش همانست که محفوف به مستحبات است و الا اون گیر اصلی که این بر طمانینه دلالت ندارد، نه، صاف این است که دلالتش بر طمانینه درست است.

سوال:؟؟

جواب: حتی یسکن معلوم میشود که لازم است هم لبث و هم سکون.

سوال:؟؟

جواب: اشکال ندارد سکون آنا ما ما هم میگوییم کافی است ولی سکون را انصافش این است که دلالت دارد.

لولا وحدت سیاق اون اشکالی که ما قبلا بر فلینفرع و لیتمکن میکردیم، اینجا نمیاید.

سوال:؟؟؟

جواب: ما هم گفتیم دلالت ندارد. اونجا هم یک چیزی به کلام اقای خویی اضافه میکردیم. وحدت سیاق را نمیاوردیم ولی در اونجا که دیروز اوردیم چون فلینفرج هم مقدمه اش بود.

سوال:؟؟

جواب: به خاطر وحدت سیاق گیر پیدا میشود.

سوال:؟؟

جواب: ما گیر داشتیم ولی وحدت سیاق را اونجا نمیاوردیم.

این روایت این مقدار لو لا همان جهت وحدت سیاق همان طور که مرحوم اقای خویی فرموده حرف تمامی است.

خب، ثم الانحنا للسجده الثانیه از باب این که دو سجده واجب است دیگه. بدون انحنا هم که سجده ممکن نیست جای بحث ندارد. گذشته این که این جهت در روایات هم بود.

سوال:؟؟؟

جواب: دلیل اقامه را قبول کردیم. احتمال نیست که یک واجب طمانینه داشته باشد و دیگری نداشته باشد.

سوال:؟؟؟

جواب: واجب هست منتها ممکن است وجوب شرطی داشته باشد. از مسلمات است که جلوس بین سجدتین واجب است. جای بحث ندارد اما این که وجوبش نفسی است یا شرطی است این را گیر داشتیم.

سوال:؟؟

جواب: تسالم است اینها بحث ندارد.

ششم: کون المساجد السبعه فی محالّها الی تمام الذکر

ششمی. اینها چیزی نداشت. این نکته فنی دارد. السادس کون المساجد السبعه فی محالّها الی تمام الذکر. فلو رفع بعضها بطل و ابطل دوباره. در حال ذکر تا به حال این طور میگفتیم باید طمانینه داشته باشد. خوب بود این مساله را جلوتر میاورد. در حال ذکر باید تمام اون مواضع سبعه در محل خودشان قرار داشته باشند و طمانینه هم باید داشته باشند. این را در ذیلش کون المساجد.... فلو رفع بعضها، فعلا مواضع سبعه سر جایشان باید باشد. اگر در حال سبحان ربی الاعلی یک پا را یک ابهامش را برداشت عمدا بطل و ابطل. نباید مواضع سبعه را تغییر بدهد.

مواضع سبعه با موضع سجود که فرق میکند از یک جهت بحثی نیست و در مباحث اتیه خواهد امد. در موضع سجود شرط است که علی ما یصح السجود باشد. این مختص به موضع السجود است. و اما بقیه مواضع ششگانه نه اون هر جور بود اشکال ندارد. باید سجده کنی علی ما یصح السجود میرسیم ها! این فقط همان موضع الجبهه را میگوید. بقیه هفت عضو مراد نیست. این که ظاهرا بعض اهل سنت یک اشکال بر ما گرفتند میرسیم که شما گفته ای علی الارض لازم است، علی الفرش کافی نیست چه فرقی است بین جبهه و بقیه! السجود علی سبعه اعظم. اون عظم با این عظم چه فرق میکند؟ این را بحث خواهیم کرد.

الان بحث سر این است که وقتی ذکر میگوییم از این جهت جبهه با بقیه فرق نمیکند. همان طور که جبهه باید در ما یصح السجود قرار گرفته باشد بقیه اون شش تا هم بایستی در محالّ خودشان قرار گرفته باشند. ادعای اجماع شده. این اجماع است بر این که باید در حال ذکر اون هفت تا به اصطلاح در محالّ خودشان باشند.

اضافه از اجماع مرحوم اقای خویی یک بیان دارد و دیگران یک بیان دیگری.مرحوم اقای خویی فرمود که در حال سجده طمانینه لازم است. در حال سجده، سجده همان جبین است ها! ذکر لازم است، خب یکی از واجبات حال سجده این است که این شش تا در محالّ خودشان باشند. نتیجه گرفته که پس تا اخر ذکر بایستی اینها در محالّ خودشان باشند. همین الان گیر سر این است ها! چرا ما باید تا تمام ذکر اینها را جابجا نکنیم؟ فی الجمله که مشکلی نداریم. کون المساجد السبعه... تمام الذکر. این تمام ذکر تلاش میخواهد. فی الجمله اگر به ما گفتند در حال سجود بایستی این شش عضو هم باشد در حال سجود هم ذکر لازم است، خب به ذهن میزند که باید در حال ذکر هم این ها باشند دیگه.

اما تا تمام ذکر به چه دلیلی؟ اقای خویی ادعا کرده ضم این دو تا خطاب به هم، گفته للزوم ایقاع الذکر فی السجود الماموربه. ذکر را باید در حال سجده ماموربه بیاوریم. سجده ماموربه هم گفته اون سجده ای است که این هفت تا را داشته باشد. در نتیجه ذکر هم جایی است که این هفت تا سر جایشان باشند. کما تشهد به النصوص. اون وقت المتقوّم سجود ماموربه المتقوم بالمحالّ السبعه. فلابد من ابقائها فی مواضعها الی نهایه الذکر تحقیقا للظرفیه. ظرف ذکر سجود ماموربه است. سجود ماموربه سجودی است که این هفت تا با او باشند. پس نتیجه گرفته که تا اخر باید باشند.

ما این نتیجه را نمتیوانیم قبول کنیم. ذکر در سجود ماموربه درست است. متقوم است سجود ماموربه سجودی است که اون شش تا هم باشد. این هم درست است. اما نتیجه این که پس باید تا اخر باشند این را ملاحظه بفرمایید تتمه کلام را فردا بحث خواهیم کرد.