فقه ۲ مهر جلسه ۱۴

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 14                            تاریخ:2/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بحث نقصان سجود در کلام سید

بحث در این سر فصل کلام سید بود. به اینجا رسید که فرمود: رکنا فتبطل بالاخلال بهما معا. دو تا باهم نیاوری باطل است. و کذا بزیادتهما. اینجا دیگه نمیخواهد بگوید معا. یعنی چهارتا بیاوری. چرا گفته این هم معا. فی الفریضه. عمدا کان او سهوا او جهلا. کما انها تبطل بالاخلال باحدیهما عمدا. و کذا بزیادتها. مثل این که زیاده مقداری ناصافی دارد. و لا تبطل علی الاقوی بنقصان واحدة و لا بزیادتها سهوا. فریضه میگوید حکم این است. نافله را صحبت نکرده. در رکوع داستان نافله گذشت ولی در سجده فعلا بحث نکرده.

اونی که در اینجا فرموده که فرموده به نقصان عمل باطل میشود که واضح است. الصلاة ثلاث اثلاث طهور و رکوع و سجود. مقتضای قاعده اولیه بطلان به نقصان است مطلقا. این اطلاق در عمد به حال خودش باقی است. یکی هم نقص پیدا کند عمدا، واجب را نیاورده. اصلا نیازی هم به اون هم نداریم ها! عمدا یک سجده نیاوری منطبق علیه واجب را نیاوردی که الانطباق عقلی و الاجزاء عقلی. نیاز به دلیل ندارد. در نقصان مساله پر واضح است. نقصان عمدی یکی دو تا باطل است بلا اشکال.

بحث زیاده عمدی رکوع

اما نسبت به زیاده، زیادی عمدی یکی باشد یا دو تا باشد مبطل است. به حکم من زاد فی المکتوبه فعلیه الاعاده. هر چه زیاد کنی و لو یک سجده اطلاق دارد. ادله مانعیت زیاده، زیاده یک سجده را هم میگوید مبطل است اون هم بحث ندارد. زیاده عمدی یکی یا دو تا. دو فرض باقی میماند: دو تا را زیاد کردیم سهوا یا جهلا. اگر دو تا را زیاد کردیم ادله زیاده اطلاق دارد. من زاد فی المکتوبه فعلیه الاعاده. باید ببینیم حدیث لا تعاد چه میگوید. حدیث لا تعاد هم میگوید که لا تعاد الصلاة الا من خمس یکیش هم سجود است. حدیث لا تعاد سجدتین را شامل نمیشود. سجدتینِ عمدا که نیاز نداشتیم. نسیانا یا جهلا لا تعاد ندارد. وقتی نداشت اون اطلاق ادله که میگفت که من زاد فی صلاته فعلیه الاعاده به حال خودش باقی است.

سوال:؟؟؟

جواب: بحث کردیم این را.

سوال:؟؟؟

جواب: ما کلمه رکن نمیخواهیم.

سوال:؟؟؟

جواب: میگوید من زاد اطلاق دارد. و لو نسیانا. عنوان رکن را کنار گذاشتیم. من زاد ... نمازش باطل است. مانع من زاد لا تعاد است که اینجا را شامل نمیشود.

بررسی دلیل خاص در نقیصه

در دو تا اطلاقات به ضم این که لا تعاد مجال ندارد. اما اگر یکی را زیاد کرد. یا یکی را نقص کرد. یکی را نقص کرد گر چه مقتضای ادله بطلان است. و لکن ادله خاصه داریم. در سجدتین ادله خاصه داریم که اگر یک سجده را فراموش کرد نمازش صحیح است منتها باید بعد قضا کند. کما این که اگر یک سجده را زیاد کرد، باز اونجا ما دلیل داریم که اون زیاده مانعیتی ندارد. در ذهنم این است که اینها را مثل اقای حکیم اینجا بحث نمیکنند اینها در فروعات آینده مفصل این ها میاید. حالا بیاید یا نیاید این واضح است. روایتش را اوردیم.

سوال:؟؟

جواب: در خلل که مفصل بحث کرد.

نگاه کنید اینجا هم مرحوم اقای خویی هم ادرس داده، کتاب اقای خویی ادرس داده. اونجا دارد که در نقص یک سجده روایتش این بود. گفته اما الصحه بنقیصتها فبروایات اخری دلت علیها ایضا. باب چهارده ابواب السجود. اونجا میگوید نقص یک سجده اثری ندارد. چند روایت اونجا هست.

صحیحه اسماعیل بن جابر: فی رجل نسی ان یسجد سجدة الثانیه حتی قام فذکر و هو قائم انه لم یسجد قال فیسجد ما لم یرکع فاذا رکع فذکر فی رکوعه انه لم یسجد فلمیض علی صلاته نمازش صحیح است حتی یسلمهما ثم یسجدها فانها قضاء. این روایات عدیده است بحث سندی هم نیاز ندارد.

اما صحت به زیاده سجده واحده اون هم صحیحه منصور بن حازم که قبلا گذشت در ابواب رکوع بود. اون هم باب 14 ابواب رکوع که در صحیحه منصور بن حازم و روایات دیگری که گفت لا تعاد الصلاة من سجود. سجود اطلاق دارد. زیاده اش یا نقیصه اش. خب اینها بحث فنی ندارد. واضح است.

واجبات سجده

واجب اول: وضع هفت موضع بر زمین

مرحوم سید بعد از این که بعض احکام رکن را بیان میکند وارد واجبات سجده میشود. فرموده و واجباته امور. در رکوع هم همین طور بود. رکوع را که بیان کرد بعدش واجبات رکوع را بیان کرد. احدها وضع المساجد السبعه. علی الارض را که مقوم رکوع میداند دیگه لازم نیست اون را بگوید. الان مساجد سبعه مهم است. وضع مساجد سبعه علی الارض. این عمود کلامش غیر از اون جبهه است. اون که حقیقت سجود میدانست. بقیه را باید وضع بر ارض داشته داشته باشد.

مواضع سبعه کدام هستند؟ و هی الجبهه و الکفتان و الرکبتان و الابهامان من الرجلین. این هفت تا مواضع سبعه هستند. این که اینها باید بر روی زمین باشند این هم روایات عدیده ای دارد. ابواب سجود باب چهار، در باب چهار این جور فرموده، مرحوم زراره در کتاب الصلاة روایات طویله ای دارد. خیلی از خصوصیات نماز را از امام دریافت کرده. معمولا در هر بابی حرف کامل را اون زده. یکیش هم اینجا است.

صحیحه زراره روایت دوم باسناده شیخ طوسی عن احمد بن علی بن محبوب، سندش تمام است، عن احمد بن محمد، حالا ابن خالد باشد یا ابن عیسی، عن ابن ابی نجران که از اجلا است. عن حماد ابن عیسی عن حریز عن زراره. همان کتاب حریز از نماز خیلی صحبت شده بود شاگرد زراره. قال ابو جعفر علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم: السجود علی سبعة أَعظُم الجبهه و الیدین و الرکبتین و الابهامین من الرجلین. صاف ترین روایات معمولا روایات زراره است. در باب صلات روایات زراره و روایات حماد که نماز عملی است. صحاح زراره نماز قولی است. صحیحه حماد نماز عملی است. این دو تا خیلی کارساز هستند. صاف هم هست.

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى (عَنْ حَرِيزٍ) عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ السُّجُودُ عَلَى‏ سَبْعَةِ أَعْظُمٍ الْجَبْهَةِ وَ الْيَدَيْنِ وَ الرُّكْبَتَيْنِ وَ الْإِبْهَامَيْنِ مِنَ الرِّجْلَيْنِ  خب بینی چه میشود؟ بینی میگوید جزء سجده نیست. وَ تُرْغِمُ بِأَنْفِكَ إِرْغَاماً اون را هم بچسبان به زمین. أَمَّا الْفَرْضُ فَهَذِهِ السَّبْعَةُ وَ أَمَّا الْإِرْغَامُ بِالْأَنْفِ فَسُنَّةٌ مِنَ النَّبِيِّ. اون جزء واجبات سجود نیست. دیگه از این صاف تر نمیشود. مستحب موکد است. ارغام انف مستحب موکد است.

سوال:؟؟؟

جواب: بله بعضی ها هم احتیاط کردند.

روایات عدیده ای داریم حجت بر این تمام است. و لکن در مقام دو تا نظریه خلاف هم مطرح شده است. که اون دو نظریه مجالی برایشان نیست. ولی خب دیگه اقای حکیم مطرح کرده و اقای خویی مطرح کرده. یک نظریه، نظریه سید مرتضی ابن ادریس، اینها یدین را عوض کردند. به جای این که بگوید یدین را بگذار، گفته اند مفصل عند الزندین. این فرمایش وجهی ندارد. ما روایتی نداریم. اینجا روایت از اهل سنت هم ندارد. بعدی دارد از اهل سنت. این ندارد. چطور شده این بزرگوارها این را فرمودند. این نظریه وجه و دلیل و روایتی ندارد لذا بعضی توجیه کردند که باید همین طور باشد. بعید است سید مرتضی مقصودش این باشد اینجا را. اینجا را یعنی و اینجا را هم! این که دستت را میگذاری تا اخر بچسبان به زمین.

سوال:؟؟

جوب: فعلا هنوز از انگشت ها صحبت نیست. کفّ.

مرحوم سید که فرموده مفصل عند الزندین همین طور که مرحوم اقای خویی فرموده، فرموده ان ارادا ما هو ظاهر من کلام الامام، میتوانید این ها را تتبع کنید که ممکن است سید یک جای کلامش این را گفته و در جای دیگری خلافش را گفته باشد. این ها موید این است که این ها رای نهایی آنها نیست.

سوال:؟؟؟؟

جواب: همه زراع را نه.

سوال:؟؟؟

جواب: نه. مستحب است که نچسباند. میرسیم در سجده همان جناحین مستحب است کما سیاتی.

سوال:؟؟

جواب: میگویم. اینها را تتبع کنید بعید است اینها را به عنوان رأی گفته باشد.

حالا مهم نیست. نظریه دومی که در اینجا هست و نسبت دادند به شیخین، سید ابی المکارم و ابی الصلاح که ان العبره بوضع اطراف اصابع الرجلین. این نظریه مخالف در رجلین است. ما گفتیم ابهامین. همین انگشت شصت را بچسباند کافی است. ولی اونها گفتند اطراف اصابع رجلین. این همان سرش. همه انها را گفتند. لا خصوص الابهامین.

فرمایش این بزرگواران که همه اصابع را گفته اند این هم خلاف این روایاتی است که یکی را خواندیم. گفت ابهامین. مقام تحدید است. ظاهرش این است که همین ابهامین کافی است. نمیشود بگوید به علاوه. عرفی نیست. ظاهر این روایات خصوص ابهامین است. وجهی که اینها گفته اند این روایاتی است که اونها، اهل سنت نقل کردند. روایت عوالی الئالی است که اونجا دارد امرتُ بالسجود علی سبعة اعظم الیدین و الرکبتین و اطراف القدمین. اطراف قدمین مثلا میشود همه سر انگشتان. و لکن این هم سند ندارد از نظر ما اعتباری ندارد. لذا نه اون نظریه ای که در یدین است درست است و نه نظریه ای که در رجلین است. همان که سید فرموده تمام است دیگه الان این متن عروه را شیعه و سنی قبول دارند. همه علما قبول کردند. تعلیقه ای نزدند.

بگذریم. و هی الجبهه و الکفان. منتها یک بحث است در کفّان که ایا اصابع را میگیرد یا نه، یک بحثی است که خود سید در فروع آینده بحث کرده. فعلا همین عنوان کفان. این عنوان در چند روایت بود حالا مراد چیست سیاتی.

سوال:؟؟؟

جواب: نه رجلین و نه یدین اعتبار ندارد. اون که از زراره امده تقیه و اینها در کار نیست.

نکته سومی که هست بعضی ها به جای کفان گفتند یدین به خاطر روایت. خب کفین و یدین قابل جمع هستند. از معالم این بحث هست که ید مجمل است. به کل ید هم میگویند ید. از مرفق هم میگویند ید. ید مجمل است. در اونجا یدین مجمل است در این جا مبین است گفته کفان. با هم تنافی ندارند. مفسِر و مفسَر هستند، مبیِن و مبیَن هستند با هم مشکلی ندارند. لذا فرمایش سید و الجبهه...... تمام است.

وضع الجبهه قوام رکنیت سجده

و لکن و الرکنیة تدور مدار وضع الجبهه. اینها واجب است ولی اون که رکن است فقط همان وضع الجبهه است. این که میگفتیم زیادش و نقصانش مبطل است این فقط مال وضع جبهه است. و الا اگر  یادش رفت ابهامین را نگذاشت نمازش صحیح است بلا اشکال. لا تعاد میگیردش. اون ادله ای که میگفت مبطلیت دارد. حدیث لا تعاد در آن جاری نمیشد خود سجده بود. اون که حقیقت سجده است اون لا تعاد نداشت. چون گفته الا السجده. اما اون بقیه ها در حقیقت سجده دخالتی ندارند و همه انها مجرای لا تعاد هستند. نقصانشان مضر نیست و اگر فرض کردید زیاده، زیاده آنها مضر نیست. این که فرمود و الرکنیه یعنی مبطلیت عمدی و سهوی مختص به وضع جبهه است، درست است. چون اونی که لا تعاد ندارد عنوان سجود است. سید هم قبل گفت و درست هم هست. حقیقت سجده همان وضع الجبهه است و بقیه واجبات سجده هستند.

سوال:؟؟؟

جواب: خصوصیات سجده یا سجده واجبه نه.

فتحصل الزیاده و النقیصه به دون سائر المساجد. فلو وضع الجبهه دون سائرها تحصل الزیاده کما انه لو وضع. اونجا نقصان صدق نمیکند. فلو وضع الجبهه دون. جبهه را بر ارض گذاشته. بقیه را نگذاشته. تحصل الزیاده. اگر که سجده اضافه بوده. و لو فقط جبهه را گذاشته و بقیه را نگذاشته. از ناحیه اونها زیاده نیست ولی باز هم زیاده سجده صدق میکند. اگر فقط سه بار سرش را گذاشت و لو در بار سوم بقیه شش تا را نگذاشت زیاده صدق میکند. اونها ربطی به زیاده و نقیصه ندارد. کما انه لو وضع سائرها و لم یضعه. جبهه را نگذاشته و بقیه را گذاشت، یصدق ترک سجده صدق میکند. اونها ربطی به ترک سجده ندارند.

سوال:؟؟؟

جواب: حقیقت سجده گفت این است دیگه. این که واضح است معنای سجده این نیست که هفت عضو بر زمین باشد.

سوال:؟؟

جواب: حالا مماسه و اونها یک داستان دیگری است. فعلا اگر وضعی بودید وضعی اگر مماسه ای بودید مماسه ای. از اون حیث بحث نمیکنیم. بحث این است که زیاده به این است. همه آنها را بیاوری و این را نیاوری ترک سجده صدق نمیکند. نقصان سجده صدق نمیکند. همین جور است.

رکنیت تدور مدار وضع الجبهه. اگر گفتند الا السجود فقط اون وضع الجبهه را میگیرد. اون بقیه را نمیگیرد.

سوال:؟؟؟

جواب: ماموربه هستند اینها. نقصانشان عمدا مبطل است ولی رکن ربطی به عمد نداشت. جهت رکنیت همیشه لبه اش به سمت سهو است. رکن است یعنی سهوا مضر است. و گر نه بقیه که رکن هم نیستند عمدا مضر هستند. اصلا تمام نکته ای که در شکم رکن افتاده جهت سهو است.

سوال:؟؟؟

جواب: صدق نمیکند نماز باطل است. اشکال ندارد.

سوال:؟؟

جواب: عمدا واجبی را عمدا ترک کرده.

سوال:؟؟؟

جواب: در زیاده اش همین جور است. فلو وضع الجبهه دون سائرها تحصل الزیاده. زیاده سجده صدق میکند. کما انه لو وضع سائرها همه اونها را، رکبه و... به زمین گذاشته ولی سرش را به زمین نگذاشته. کما انه لو وضع سائرها و لم یضعها و اون را خود جبهه را نگذاشت یصدق ترک سجود. این جا ترک میشود نقصان.

خب، اینجا هم یک گیری هست که یک مطلبی بود از اقای حکیم نمیدانم. عبارت اقای حکیم السجده علی سبعة اعظم. این که اینها دخالتی در حقیقت سجده ندارند. لا یقال کسی نگوید چرا! مقتضای این روایات که میفرماید السجود علی سبعة اعظم دارد حقیقت سجود را بیان میکند. مثلا حالا کسی بگوید سجود شرعی اونی است که هفت تا را داشته باشد. مرحوم اقای حکیم این را مطرح کرده: کسی این را نگوید السجود علی سبعه اعظم دارد حقیقت سجود را بیان میکند. میگوید نه. این خلاف ظاهر است. السجود علی سبعة اعظم یعنی سجده باید بر هفت عضو. و یکون. ایشان میگوید ها! السجود یکون علی سبعه اعظم. این میخواهد واجب سجود را بیان کند. سجود میباشد، نه که سجود این است، باید این جور سجود بکنی. السجود علی سبعه اعظم یعنی وقت سجده باید هفت تا عضوت بر زمین باشد. نه این که حقیقت سجود این است که هفت تا.

گفته اگر بگویید حقیقت سجود را میخواهد بیان کند این خلاف ظاهر است چرا؟ فرموده اگر خواسته باشد حقیقت سجود را معنا کند این میشود ظرف، لغو میشود. باید بگوییم علی قید سجود است. السجود علی سبعه اعظم هو السجود عندنا یا یکون معن السجود. خیلی یعنی جمله ناقص است دیگه. باید این جور بگوییم خبرش محذوف است. السجود علی سبعه اعظم هو المراد من السجود. هو معنی السجود. میگوید این خلاف ظاهر است. ظاهر از سجود علی سبعه اعظم یعنی سجود باید بر هفت تا باشد. اما حقیقت سجود را بیان نمیکند.

درست فرموده. اولا شأن شارع نیست که بیاید معانی الفاظ را بیان کند موضوع له الفاظ را بیان کند. تحدید بکند معانی الفاظ را. اینها شأن شارع نیست. مضافا به او، این که این جمله این جمله نقص داشته باشد السجود علی سبعه اعظم و علی سبعه اعظم قید سجود باشد و این قید و مقید ابتدای کلام باشد خبرش که متم فایده است نیامده باشد. السجود... هو المراد من السجود. خب اینها خلاف ظاهر است.

کلمه ای که ما میخواستیم اینجا اضافه کنیم این است که ایشان گفته که اگر خواسته باشیم این راجمله تامه کنیم السجود علی سبعه اعظم باید یک تقدیری بگیریم. بگوییم السجود یکون مثلا. علی سبعه اعظم. یکون جمله خبریه در مقام انشا. یعنی باید بر سبعه اعظم باشد. السجود علی سبعه اعظم. ما اضافه ای که بر کلام ایشان داریم این است که نه تقدیر برای چی! همین خودش. سجود بر هفت تا عظم است. اون خبرش.

سوال:؟؟؟

جواب: لزومی ندارد. یکون نمیخواهد. همین کافی است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: مثلا میگوییم این شیئ بر دو قسم. اون هست نمیخواهد اون را جمله ای بیاوری. این معنایش همین است.

سوال:؟؟

جواب: میگوید ظرف لغو است تقدیرش یکون است.

میگویم این تقدیراتی که برای جار و مجرور ادباء گفتند ما این را نتوانستیم باور کنیم. اینها هیچ تقدیر ندارد. مردم همین جور صحبت میکنند. سجود میباشد بر. بابا اینها کتابی که نمیخواهند صحبت کند. سجود بر هفت تا است. اون بر چهارتا است. همین علی.

خب مهم نیست دیگه. حالا قبول ندارید، ادبیات را قبول دارید. هذا تمام الکلام در واجب اول. واجب ثانی ذکر است تامل کنید.