فقه ۱۶شهریور جلسه ۲

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                   جلسه 2                    تاریخ:16/6/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مساله شانزده: ترک طمانینه در صلات

بحث در مساله 16 است. لو ترک الطمأنینة فی الرکوع اصلا. عبارت را عوض کرده مرحوم نائینی با مساله 15. معنا کرده. بان لم یبق فی حده. مکث نکند. طمأنینة ندارد یعنی مکث ندارد نه این لرزان است. مساله قبلی نه. مکث نمیتواند بکند. یک آن رفت بلند شد. بل رفع رأسه بمجرد الوصول. لو ترک طمأنینة قبلا این بحث شد. لو ترک طمأنینة عمدا نمازش باطل است. حالا سهوا چطور؟

لو ترک طمأنینة سهوا اولش سید فرموده احوط اعاده الصلاة نماز باطل باشد. وجهش هم اشاره کرده. لاحتمال صدق الرکوع علی الطمأنینه. صدق رکوع توقف دارد که یک طمأنینة فی الجمله باشد. مکثٌ مایی باشد که نداشته. احتمال میدهیم پس این نمازش خالی از رکوع است پس باطل است. لکن الاقوی الصحه. میگوید نه، این احتمال نیست. این اقا وجه کلام سید که فرموده صحت، وجهش این است که این شخص رکوع را انجام داده. ذکر را نیاورده. حدیث لا تعاد میگوید لا تعاد الصلاة.

بحث مهم در اینجا این است که طمانینه حالا به معنای مکث است، آیا مقوم رکوع هست یا نه؟ و اگر مقوم بود حالا لغتا یا شرعا آیا این نماز به تکرار، تکرار رکوع قابل تصحیح هست یا نه؟ مرحوم اقای خویی دو تا ادعا دارد که این طمانینه مقوم رکوع است. پس این شخص رکوع را نیاورده است. این یک ادعا. ادعای دوم این است که قابل تدارک هم نیست. پس این نماز باطل است.

بحث اول: بررسی مقومیت طمانینه برای رکوع

اما ادعای اول: این که طمانینه مقوم رکوع باشد لغتاً عرفاً این خیلی بعید است. اقای خویی هم ادعا نکرده. مقوم رکوع لغتا عرفا احد الامرین است. یا خم که میشود مکث کند بعدا همان طور برود سجود. این رکع. توقف بکند رکع. یا نه. آنی خم شد بلند شد رفع رأس کرد. این که مستمرا برود رکوع صدق نمیکند. یا باید استمرار را قطع کند و یا اینکه سرش را بلند کند. میگویند رکع دیگه. همان نَقر را هم عرفا میگویند رکع. اما این رکوعش به درد خودش میخورد. این متفق علیه است که طمانینه مقوم رکوع نیست لغتا یا عرفا. بحث در این است که طمانینه مقوم رکوع باشد شرعا. نظیر حد رکوع. حد رکوع که میگفت انحنا داشته باشد تا اصابعش به رکبتیه اش برسد اون تضییق مفهوم عرفی بود. عرف اون را شرط نمیداند. عرف یک مقدار خم بشود میگوید رکع. چطور شارع مقدس در اونجا تصرف کرده و فرموده رکوع من انحنای تا این حد است اینجا هم تصرف کرده و گفته رکوع با طمانینه، مکث فی الجمله است. آنی هنوز خم نشده سرش را بردارد لیس برکوع. اقای خویی این ادعا را دارد.

نظریه مرحوم اقای حکیم و مرحوم اقای خویی و مناقشه آن

مرحوم اقای حکیم هم قبول کرده که اگر طمانینه شرط رکوع باشد مقوم رکوع است ولی گفته که ما دلیلی بر شرطیت نداریم. دلیل ما بر طمانینه اجماع است قدر متیقن اجماع همان که گفتیم است. بیش از اون از طمانینه دلیل نداریم. فرض سهو را نمیگیرد اجماع. شرط رکوع فقط در حال عمد است. در حال سهو میگوید دلیلی ندارد. مرحوم اقای حکیم اون هم قبول دارد که دخیل در مفهومش نیست لا لغتا و لا عرفا اما شرط رکوع باشد شرعا مطلقا حتی در حال سهو گفته نه چون دلیل ما اجماع است قدر متیقنش فرض عمد است.

مرحوم اقای خویی گفته ما دلیل لفظی داریم که طمانینه شرط و مقوم رکوع است. دلیل لفظی همان صحیحه ازدی است. سابق خواندیم. و اذا رکع فلیتمکن. این ارشاد به شرطیت است. مطلق است چه در حال عمد و چه در حال سهو پس مقوم رکوع شرعا عبارت است از تمکن. طمانینه مکث کردن. اگر مکث نکند فلیتمکن نیست عملش رکوع نیست وقتی رکوع نبود مجزی نیست. فرمایش اقای خویی این است، رد اقای حکیم. میگوید دلیل ما فقط اجماع که نیست دلیل لفظی داریم و دلیل لفظی هم اطلاق دارد. هم در حال عمد و هم در حال سهو میگوید مقوم رکوع تمکن است.

اشکال ما این است که استفاده مقومیت از صحیحه ازدی یا اون روایت اقامه که ما میگفتیم فلیتمکن اقامه کما یتمکن فی الصلاة این مشکل است. این اجمال دارد. اجمال دارد نه از این جهت که وقتی فرمود اذا رکع فلیتمکن از بابی که تمکن شرط نماز است نه شرط رکوع. نه. ما این را نمیگوییم. ظاهر اذا رکع فلیتمکن این است که شرط رکوع است. اما این که مقوم رکوع است، این را ما گیر داریم. اذا رکع درست است اذا رکع یعنی اذا اراد الرکوع. اشکال ندارد. اذا رکع فلیتمکن فرق نمیکند این خطاب اگر برسد. اذا رکع فلیسبح. این فلیسبح است اون فلیتمکن است. شرط رکوع است. از کجا این عبارت مرحوم اقای خویی استظهار میکند که این مقوم رکوع است! اذا رکع فلیتمکن. شرط رکوع است. ما بیش از شرطیت رکوع.

این که مرحوم اقای حکیم هم اعتراف کرده که اگر شرط بود مقوم است. این هم نمیفهمیم. شرط است. مگر هر شرطی مقوم است. احتمال است که مقوم باشد خب شک داریم که آیا مقوم است یا نه، شک داریم که رکوع را شارع مقدس اعتبار کرده برای انحنای مع المکث شک داریم برائت جاری میکنیم از این شرطیت. شک داریم در حال سهو این را شرط قرار داده برای رکوع به این نحو به نحو مقومیت شک داریم برائت جاری میکنیم.

ما میگوییم اولا اذا رکع فلیتمکن سابق هم گفتیم اطلاق ندارد اصلا. فرض سهو را اوامر نمیگیرد. ادم ساهی قابل بعث نیست. خب این علی المبنا. اذا رکع فلیتمکن سهو را بگیرد فیه اشکال. سلمنا فرمایش اقای خویی فلیتمکن که تکلیف نیست ارشاد به شرطیت است. سلمنا. فلیتمکن ارشاد به شرطیت است اون هم شرطیت رکوع نه نماز. ظاهرش این است. اما شرطیت هم دارد حتی در حال سهو هم شرطیت دارد. اطلاق دارد. اطلاق شرطیت حتی در حال سهو خب اطلاق شرطیت ملازمه با مقومیت ندارد. در حال سهو هم من شرط قرار دادم، شرطش این است، نه که رکوع تو را متقوم به این قرار دادم. نه. شما در حال سهو رکوع آوردی فاقد شرطی است که من معتبر کردم. ولی چون سهو کردی من اون جعل اولی مطلق است چون سهو کردی با لا تعاد امده رفع ید کرده. حالا رفع ید محل بحث است. تقیید میکند یا قبولی در مقام امتثال. اون مهم نیست.

ما مشکلمان در کلام اقای خویی این جا است و کلام اقای حکیم. اقای حکیم هم قبول کرده که اگر شرط رکوع بود مقوم است. ما حرفمان این است که شرطیت رکوع ملازمه ای با مقومیت برای رکوع را ندارد. نه. فاذا رکعت همان امر عرفی. همان که لغت میگوید. حالا اشکالی ندارد شما گفتی رکوع تا حد انحنا. انحنای خاص. فاذا رکعت فلیتمکن مکث هم بکن. یک واجب دیگری است. ضمیمه شده به رکوع. مقوم رکوع را ما نمیتوانیم بفهمیم.

بررسی قیاس محل کلام به انحنا برای رکوع

قیاس محل کلام به مساله انحنا قیاس مع الفارق است. ما ممکن است در انحنا قبول کنیم. شارع که فرموده و اذا رکعت انحنا داشته باش تا اونجا. قبول کنیم که انحنای خاص جزء رکوع است. چون انحنا از جنس رکوع است. اونجا هم گیر داریم ها! سلمنا در بحث انحنای خاص بگوییم مقوم رکوع است. رکوع شرعی عبارت است از انحنای خاص. نه مطلق انحنا که عرف میگوید. سلمنا. ولی در اینجا چون که از جنس اون نیست مکث از جنس رکوع نیست رکوع انحنا است از جنس اون نیست ما اینجا. اونجا لو سلمنا که انحنای مقید رکوع است رکوع شرعی را جدا میکند رکوع عرفی، ولی تمکن از جنس این رکوع نیست اون استظهار را اینجا قبول نداریم. پس جناب اقای حکیم شما که قبول کردی اگر دلیل بر شرطیت داشتیم مقوم است ولی میگویید دلیل لفظی نداریم و شما اقای خویی که میگویید دلیل لفظی داریم و نتیجه میگیرید طمانینه مقوم رکوع است کسی که طمانینه ندارد شرعا. این تحدید شرعی مؤونه خیلی زیادی میخواهد. اصل در خطابات شرعیه این است که شارع دخل و تصرف در موضوعات نکند. حکم را فقط بیاورد. این که دخل و تصرف اینها منبه است ها! دخل و تصرفی کرده باشد در رکوع. گفته است رکوع واجب است بعد آمده گفته رکوع من این است. خیلی بعید است.

سوال:؟؟؟

جواب: یعنی باید ملاحظه کنیم. باید مراعات کنیم. اذا رکعت یعنی رکوعت رکوع است این واجب را انجام دادی یک واجب دیگری هم مکث داشته باشی.

سوال:؟؟؟

جواب: بله. طمانینه به معنای اول که همه میگویند رکوع واجب است طمانینه در حال رکوع واجب است. این هم همین جور است.

سوال:؟؟

جواب: ارشاد به شرطیت است نه مقومیت. بابا تصریح میکند.

نفی احتمال مقومیت به وسیله اصل

پس مرحله اول که ایشان ادعا میکند دلیل لفظی داریم درست است ما هم صحیحه ازدی را قبول کردیم. خلافا لاقای حکیم که میگوید دلیل لفظی نداریم. اما این دلیل لفظی اطلاق دارد؟ ایشان گفت اطلاق دارد ما قبلا گفتیم اطلاق ندارد. حالا ایا اگر اطلاق داشته باشد ایا مقتضای اطلاقش مقومیت است باز ما این را قبول نکردیم. این مرحله اول.

مرحله دوم بحث خب سلمنا و اذا رکع فلیتمکن یعنی رکوع من اونی که تمکن داشته باشید. سلمنا. این را قبل از سلمنا این را اضافه کنید. وقتی گفتیم که تمکن مقوم نیست به اصل عملی ها! ما شک داریم. به اصل عملی گفتیم مقوم نیست، نماز این شخص همان طور که سید فرموده صحیح است. لا تعاد الصلاة الا من خمس رکوع را هم که انجام داده است طمانینه نیست. اگر فرمایش اگر ما این فرمایش بعضی ها را که گفته اند مقوم نیست که درست هم هست سید هم میگوید مقوم، گفت احتمال مقومیت است بعد گفت اقوی صحت است. یعنی به اصل مندفع است. احتمال هست ولی با اصل مقومیت را نفی میکنیم. وقتی رفع کردیم پس اونی که واجب است، اون که رکوع است منهای این است. لا تعاد الصلاة میگیرد دیگه. گفت لا تعاد... الا من رکوع. من رکوع را اوردم تمکنش را نیاوردم.

اگر حرف سید را قبول کردیم که احتمال است دلیل نداریم. مقومیت احتمال است دلیل نداریم، همان طور که اقای حکیم فرموده. اصل به کمک ما میاید میگوید مقومیت ندارد وقتی که گفت مقومیت ندارد پس محدد میکند ذات این رکوع است. ذاتی که رکوع شد لا تعاد الصلاة میگیرد چون ذات را اوردیم و طمانینه را نیاوردیم. خب این یک مرحله بحث با لا تعاد این مساله قابل تصحیح است ظاهر کلام سید هم این است.

بحث دوم: بررسی قابلیت تدارک رکوع

اگر هم گفتیم این مقوم است. اصلا این نمازی که این اقا خوانده رکوع ندارد. رکوعی که شارع میگوید ندارد. بحث دوم این است که آیا قابل تدارک هست یا نه؟ مرحوم اقای خویی فرموده قابل تدارک نیست. چرا؟ چون تدارکش به این است که یک بار دیگر برود رکوع. خب اگر یک بار دیگر برود رکوع میشود زیاده. من زاد فی المکتوبه فعلیه الاعاده.

نگویید که اینها یکیشان ماموربه نیست زیاده صدق نمیکند. جواب داده که هیچ جا زیاده ماموربه نیست. زیاده مانع است ماموربه اینجا نیست. زیاده یعنی یک چیزی را جزء نماز بیاوری که جزء نماز نیست. دو تا رکوع یکیش قطعا ماموربه نیست. فرموده که زیاده صدق میکند این را هم که عمدا میاوری. جای لا تعاد نیست. یعنی عن التفات میاوری دیگه. لا تعاد که این زیاده را نمیتوانی حلش کند. پس نماز شما قابل تصحیح نیست. تا الان که رکوع دوم را نیاوردی حکم به صحت نمیشود. ادامه اش هم قابل تدارک نیست.

عرض ما این است که روی مبنای کسانی که میگفتند در زیاده احداث لازم نیست. که ما هم گفتیم بعید نیست. احداث لازم نیست. همین که صدق بکند در نماز زیاده اون نماز باطل است این حرف درست است. اما روی مبنای شما که میگویید احداث زیاده لازم است باید احداث بکند الان این تکراری که میکند عرفا کدام یک از اینها زیاده است؟ اولی را اورده رکوع نیست. به نظر شما. دومی را اورده رکوع هست. فرض این است که دومی درست میاوردش. مکث میکند. در جایی که یک عمل ناقص اورده میشود یک عمل کامل اورده میشود مصداق زیاده عرفا اون ناقصه است نه این کامل. شما هم میگویید اون ناقص بقاءً زیاده شد ادله نمیگیردش. پس این نماز قابل تصحیح است دیگه. یک بار دیگر رکوع میکند وقتی رکوع کرد اون قبلی متصف به زیاده میشود. مثل سائر مواردی که قبلی متصف به زیاده میشد. قبلی که ناقص است بعدی که کامل است این دو تا کنار هم که میایند عند العرف ناقص مصداق زیاده میشود. نه کامل. شما هم که اتصاف را قبول ندارید. پس باید بگویید این نقصی که رخ داده قابل تدارک است. از سر نو رکوع میکند با شرایطش بعد از رکوع اون فعل قبلیش میشود زیاده فی الصلاة. اتصاف شیئ به زیاده هم که مضر به نماز نیست. لذا روی مبنای شما باید بگویید قابل تصحیح است.

در عروه های ما ایشان تعلیقه ندارد نمیدانم من اشتباه میکنم. حرف سید را قبول کرده که. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: کجا گفته این را. در عروه های ما نیست. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: گیر داشته. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: نه. عروه. من تعلیقه عروه را نگاه کردم ایشان نداشت. احتمالا وقتی تعلیقه میزده عدول کرده بعد در منهاج شاید اقای حکیم احوط داشته اون هم دست نزده. احوط اتمام است با اون اظهر نمیسازد! میگوید اظهر بطلان است. شاگرد؟؟؟؟ استاد: تبدیل به احوط کرده!

خب مهم نیست. در مساله طمانینه قابل تدارک است. بعضی ها یک اشکالی بر مرحوم اقای خویی کردند در این که مقوم است. اون را هم نفهمیدیم. اشکال کردند به اقای خویی گفتند شما که میگویید مکث مقوم رکوع است پس اگر سرش را برداشت مکث نکرد بعد یادش امد که حمد را نخوانده باید حمد را بخواند. چون به رکوع شرعی نرفته دیگه. گفته اند لازمه حرف شما این است که اگر این شخص سرش را برداشت متوجه شد حمد را نخوانده باید بگویید حمد را واجب است بخواند. و این قابل التزام نیست. این را نفهمیدیم که چه اشکالی است بر اقای خویی! اقای خویی میگوید باطل است نماز. وقتی میگوید باطل است چطور نقض کنیم بگوییم شما این را رکوع نمیدانی.... بگوییم حمد واجب است. بله من میگویم حمد واجب است اگر نمازش صحیح است اما این باطل است. وجهی ندارد این نقض.

حاصل الکلام: این که مرحوم سید فرموده اگر طمانینه را سهوا ترک کرد احتیاط مستحب اعاده است چون احتمال مقومیت داده میشود حرف متینی است. احتمال مقومیت هست. و لکن الاقوی الصحه به خاطر این که این احتمال مقومیت به اصل برائت قابل حل است پس ما میگوییم مقوم نیست. مقوم بودن یک ضیقی است موجب بطلان نماز در حال سهو است دیگه. این مقومیت موجب ضیق است شارع این را اعتبار کرده مقوما للرکوع. شرطا للرکوع. به اون معنا این موجب ضیق است برائت میگوید این جور شرطیتی را اعتبار نکرده. مساله تمام است.

دیگه چند مساله است که اینجا چیزی ندارد. يجوز الجمع بين التسبيحة الكبرى والصغرى وكذا بينهما وبين غيرهما من الأذكار. اصلا چرا اورده سید. قبلا میگفت مستحب است ادامه اطاله رکوع. خب اطاله رکوع به همین ها است دیگه. تسبیحه کبری را زیاد بگوییم صغری را اضافه کنیم اذکار را اضافه کنیم. نه که یجوز. اصلا جای توهمش نیست. نمیدانم چرا این طور اورده. يجوز الجمع بين التسبيحة الكبرى والصغرى وكذا بينهما وبين غيرهما من الأذكار. بلکه این جمع مصداق اطاله رکوع است و مستحب است. این که جایز است جمع واضح است به خاطر این که اون که واجب شده جامع است جامع لا بشرط. اگر حتی تسبیحه صغیره را قبول کنیم تسبیحه صغیره یجزی بود به شرط لا نیست. اصلا احتمالش نیست ذکرهای خدا به شرط لا باشد از ذکر دیگر. لذا این مساله جای گفتن نداشت.

سوال:؟؟؟

جواب: ما هم همین را الان گفتیم.

إذا شرع في التسبيح بقصد الصغرى. میخواست بگوید سبحان الله. سبحان را گفت عدول کرد و تسبیحه کبری را گفت.  يجوز له أن يعدل في الأثناء إلى الكبرى، مثلا إذا قال: سبحان بقصد أن يقول: سبحان الله فعدل وذكر بعده ربي العظيم جاز وكذا العكس، وكذا إذا قال: سبحان الله بقصد الصغرى، ثم ضم إليه والحمد لله ولا إله إلا الله والله أكبر وبالعكس. نکته اش همین است که قصد این جا اثری ندارد.

درست فرموده اقای خویی. نظیرش در شریعت هست. مواضع تخییر مخیر است بین قصد و تمام. نیت میکند قصر را در حال تشهد است میگوید حالا بگذار تمام بخوانیم. مثلا بیکار هستیم تمام فضیلتش بیشتر است اشکالی ندارد. اینها امر قصدی نیستند سبحان الله بگوید به قصد این که این تسبیحه صغری است. بابا تسبیحه صغری از امور قصدیه نیست که واجب باشد. اینها عنوان مشیر است. تسبیحه صغری یعنی بگوید سبحان الله. تسبیحه کبری یعنی بگوید سبحان ربی العظیم. نه این که به قصد صغری. صغری و کبری امر قصدی نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: اونها به قصد جزئیت سوره. گفتیم بخواند جزء سوره بشود هر بسم الله.

سوال:؟؟

جواب: سوره شدن امر قصدی است صغری و کبری امر قصدی نیست. اینجا نمیخواهی جزء سوره کنی. بگو سبحان الله جزء نمیشود. اما کدام سوره را بخوانم در مشترکات امر قصدی است.

این هم واضح است مطلق است جامع است جامع هم بر همه اینها صدق میکند چون قصد صغری و کبری دخالت ندارد.