خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۰۹۲۶ «جلسه ۶۴»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                جلسه 64                                           تاریخ:26/9/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بررسی کلام مرحوم آخوند«نتیجه ضم حدیث رفع به ادله اولیه و بقای وجوب باقی»

بحث در فرمایش مرحوم آخوند بود. مرحوم آخوند فرمود ضم حدیث رفع در فقره رفع ما لا یعلمون به ادله اولیه، اثبات میکند وجوب باقی را. نسبت به رفع النسیان مثلا رفع ما اضطروا الیه این فرمایش مرحوم آخوند مجال دارد که اونها حاکم باشند بر ادله اولیه و تخصیص بزنند ادله اولیه را. اجزاء را و شرایط را مثلا به حالت ذُکر. اون مشکلی ندارد. اصل جزئیت ثابت است. اصل شرطیت ثابت است. شما فراموش کردی رفع النسیان میگوید که این جزء مختص به حال ذکر است. این قابل تحمل است. و اما رفع ما لا یعلمون ضمش به ادله اولیه که معنایش این است که نمیدانم سوره واجب است یا نه، رفع ما لا یعلمون جزئیت سوره را برداشت. ضم این به ادله اولیه اثبات بکند وجوب باقی را، ما این را گیر داریم. فرقش با نسیان این است. رفع النسیان فقط میگوید جزء وجود دارد مختصش میکند به حال ذکر. رفع ما لا یعلمون میگوید جزئیت ندارد.

سوال؟؟؟

جواب: سوره شک داری جزء است یا نه. مثلا سوره واجب شده شما یادت رفته بخوانی. حمد واجب شده یادت رفته بخوانی. ضم رفع النسیان به ادله اولیه میگوید که خب نسیان کردی حمد مختص به حال ذکر است.

سوال:؟؟

جواب: واجب که بوده. ادله گفت حمد واجب است شما فراموش کردی رفع النسیان مختصش کرد به حال ذکر. این قابل تحمل است.

الان بحث سر این است نمیدانم سوره واجب است یا نه، ادله اولیه به سائر اجزا و شرایط تعلق گرفته. ما هستیم و این رفع ما لا یعلمون ایا این رفع ما لا یعلمون را میشود ضمیمه بکنیم به ادله اولیه و معین بکنیم واجب را در ماعدای اقل؟ خصوصا با فرض این که رفع النسیان اصل حکم را برمیدارد. اشکالی ندارد. حکم را تضییق بکند. خطاب هم اصل حکم را بیان میکند. خصوصا که رفع ما لا یعلمون اصل حکم را هم بر نمیدارد. فعلیت حکم را برمیدارد. فوقش دیگه بر مبنای آخوند، بر مبنای دیگران که معذریت است هیچ. این اصلا تنافی ندارد با ادله اولیه. بر مبنای اخوند که رفع فعلیت است ایا ضم حدیث رفع، این ها جمع عرفی باید باشد دیگه، آیا ضم حدیث رفع به ادله اولیه نتیجه میدهد که اون باقی واجب است و این زائد که شک داری فعلیت ندارد وجوب نسبت به آن؟ ما در این گیر داریم که آیا ضم حدیث رفع با اینکه مرتبه فعلیت را فقط میبرد به ادله اولیه، حکم انشائی و فعلی را بیان میکنند، میخواهد فقط بگوید فعلی نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: حالا اون روشن است. ما که خودمان میگوییم رفع النسیان اصل حکم را بر میدارد ولی کلام اخوند روشن نیست.

حالا بالخصوص اگر کسی بگوید رفع النسیان تخصیص میزند ادله اولیه را به حال ذکر، ولی در رفع ما لا یعلمون تخصیص بزند ادله اولیه را، ادله اولیه اگر معلوم شد که سوره واجب بوده ما یک رفع ما لا یعلمون داشتیم باز جای تحمل دارد که وجوب سوره را مختص کرده به فرض علم. اگر رفع ما لا یعلمون مفادش این باشد که سوره اگر واجب باشد واقعا الان در ظرف وجوب فعلیت ندارد،  این...

سوال:؟؟؟

جواب: حالا این یک فرمایش از مرحوم آخوند که منحصر است ایشان. میگوید ضم حدیث رفع به ادله اولیه نتیجه میدهد وجوب باقی را.

یک ادله اولیه داریم که گفته تکبیر و حمد و رکوع ... واجب است بعد الان نمیدانیم که ایا سوره واجب است یا نه، حدیث رفع بیاید بگوید که، وجوب سوره الان فعلیت ندارد. نه که انشا ندارد. باز اگر حکم انشائی را بر میداشت یک کم بهتر بوده. فعلیت ندارد ضمیمه اش کنیم به ادله اولیه و جمع عرفی این باشد که جمع بین حدیث رفع به ادله اولیه این باشد که حکم فعلی به باقی تعلق گرفته باشد، ما این را گیر داریم.

سوال:؟؟؟

جواب: وجوب احتیاط کار نداریم. حالا فعلا آخوند میگوید رفع ما لا یعلمون جزئیت زائد را بر میدارد.

سوال:؟؟

جواب: در رفع النسیان یک چیزی هست. مثلا گفته حمد واجب است رفع النسیان میگوید....

سوال:؟؟؟

جواب: نه. مشکوک است. اصل وجودش.

سوال:؟؟

جواب: اون که اشکال ندارد. اونجا نیاز به ضم نداریم. اینجا نیاز به ضم داریم.

سوال:؟؟

جواب: مرحوم اخوند تنها به رفع خواسته باشد وجوب اکثر را بردارد که به دردش نمیخورد.

سوال:؟؟

جواب: میخواهیم بگوییم ما عدا واجب است.

سوال:؟؟

جواب: نه. به ضم. نه. خصوص ما عدا.

خب این دیگه عرضم به خدمت شما رفع ما لا یعلمون این که فقط فعلیت را بردارد، مرحوم آخوند میگوید این را ضمیمه میکنیم به ادله اولیه که حکم فعلی را بیان میکند نتیجه میدهد ضم حدیث رفع به ادله، این از مختصات اخوند است دیگه، ضم حدیث رفع به ادله اولیه نتیجه میدهد وجوب باقی را، وجوب باقی یعنی منهای اون، این را ما باورمان نشده. و لو حدیث رفع رفع فعلیت هم بکند این مجرد معذوریت را میخواهد بیان کند. اما ضمش به ادله اولیه اثبات بکند وجوب اقل را که مرحوم آخوند فرموده نتوانستیم ما باور کنیم.

سوال:؟؟؟

جواب: مبنا درست است ولی سنخیت ندارد.

این ما یتعلق به فرمایش مرحوم آخوند که حدیث رفع باشد. مرحوم آقای خویی یک اشکال دیگری بر مرحوم آخوند کرده.

سوال:؟؟

جواب: ضم حدیث رفع به ادله اولیه اثبات میکند وجوب باقی را ما این را گیر داریم.

سوال:؟؟

جواب: اشکال ندارد. مجرد جاری بودن که کافی نیست. همه میگویند که کافی است. حل مشکل به ضم است. ضم حدیث رفع به ادله اجزا و شرایط میگوید این دو تا را به هم ضمیمه بکنی میرسی به این که واجب فعلی شما اقل است. حرف اخوند این است.

فرمایش دیگری در مقام هست از مصباح الاصول. اشکال کرده بر مرحوم آخوند و فرموده که خب شما میگویید ضم حدیث رفع به ادله اولیه اثبات میکند وجوب اقل را. این حرف نادرست است. ما اگر گفتیم حدیث رفع جاری است، حدیث رفع که میاید و لو به لسان این باشد که جزئیت را برداشتم ولی جزئیت را برداشتن به این است که رفع کند، لبّش این است آخوند هم قبول کرد گفت صیاغتش این است، لبش این است که امر متعلق به اکثر را برداشته. رفع امر متعلق به اکثر، اثبات نمیکند امر به اقل را. نمیتوانی بگویی که اقل به وجوب خودش باقی مانده.

سوال:؟؟

جواب: اون هم همین جور است. در همه فقرات همین جوری است.

مقایسه حدیث رفع با لا تعاد در نتیجه دادن وجوب باقی

حدیث رفع با حدیث لا تعاد فرق میکند. لا تعاد اشکال ندارد کسی بگوید اونجا جزئیت نماز را، میگوید اعاده نکن اون را، رفع حکمش نمیکند. اما حدیث رفع رفع حکم میکند. شما اگر رفع النسیان را جاری کردی، حتی همه فقرات را ایشان همین ادعا را دارد. رفع النسیان را اگر جاری کردی رفع نسیان به این است که امر به این مجموعی که یک جزئش را نسیان کردی رفع کرده. خب وقتی رفع کرده امر به باقی دلیل میخواهد.

سوال:؟؟

جواب: حدیث رفع را دارد صحبت میکند. کی؟

سوال:؟؟

جواب: لا تعاد اون بهتر از حدیث رفع است.

سوال:؟؟؟

جواب: در مقام امتثال است. رفع نمیکند حکم را. به حکم کاری ندارد. ولی حدیث رفع میخواهد تحدید بکند متعلق حکم را. میخواهد وجوب را از اکثر بردارد.

خب این یک نزاعی است بین مرحوم آخوند و بعضی دیگر از جمله مرحوم آقای خویی که اگر حدیث رفع را ما جاری کردیم رفع کرد وجوب اکثر را، اثبات اقل میتوانیم بکنیم یا نه، این بحثش میاید. ما در ذهنمان این است که همین فرمایش مرحوم آخوند. اگر حدیث رفع جاری شد رفع جزئیت کرد، رفع اکثر کرد، به نظرم مرحوم آقای خویی باز همان مبنای خودش در ذهن مبارکش هست که رفع وجوب احتیاط است. ضمی را که مرحوم آخوند میگوید با قطع نظر از اشکالی که ما کردیم ضم درست است. حدیث رفع مثل حدیث لا تعاد است. ضمش به ادله اولیه نتیجه میدهد وجوب اقل را. یک کلامی در آن هست. این که مرحوم آقای خویی فرموده اگر حدیث رفع جاری شد دلیلی بر وجوب اقل نداریم. اون در باب صلات چون صلات لا تسقط بحال است و گر نه اونجا هم میگفتیم وجوب ندارد.

بحث ما در جایی است که ما اصل ثانوی نداریم. دلیل ثانوی نداریم که باقی واجب است. ما هستیم و فرض شک و حدیث رفع. اگر حدیث رفع خواسته باشد جزئیت را بردارد بر میدارد امر به اکثر را. امر به اکثر اثبات نمیکند امر به اقل را. این است که مرحوم آخوند نتیجه گرفته از ضم حدیث رفع به ادله اجزا و شرایط وجوب باقی را، فرموده حرف نادرستی است. ما در ذهنمان این است که حرف درستی است تفصیلش در آینده خواهد امد. وجوب باقی را مرحوم آخوند به ضم حدیث رفع به ادله اولیه درست میکند نه به مجرد رفع امر به کل.

سوال:؟؟

جواب: ما هم میگوییم ضم به ادله اولیه. اشکال به مرحوم آخوند از این جهت وارد نیست. از یک جهت دیگر وارد است. چون مرحوم اخوند فقط با حدیث رفع وجوب اقل را ثابت نمیکند وجوب اقل را به ادله اولیه ثابت میکند وجوب اکثر را به حدیث رفع، رفع میکند.

سوال:؟؟

جواب: مرحوم اقای خویی طبق نظریات خودش میگوید حدیث رفع وجوب احتیاط را میبرد.

سوال:؟؟؟

جواب: اون هم همین جور است. رفع النسیان هم میگوید باید امر به کل را بردارد.

سوال:؟؟؟

جواب: در فقرات حدیث رفع ایشان میگوید.

سوال:؟؟

جواب: راست میگویید رفع النسیان فرق نمیکند. میگوید یک تکلیف ما بیشتر نداریم. یک مرکب است یک تکلیف بیشتر ندارد حدیث رفع که جاری میشود همان امر را برمیدارد بقیه نیاز به امر دارند.

خب این تتمه دارد. این کلام سیاتی که روی مبنای مرحوم آخوند حرف تمام است لو لا اون شبهه ای که عرض کردیم فرمایش تمام است. خب، فرمایشات مرحوم آخوند تمام شد

خلاصه فرمایشات مرحوم آخوند

حاصل فرمایشات مرحوم آخوند اون که مهم بود این است که در اقل و اکثر که برائت اگر از اکثر جاری شد به همان معنای خودش، اکثر نه اون جزئیت مثلاً اکثر، برائت از جزئیت اکثر اگر جاری شد، یضمّ این برائت از جزئیت به ادله اولیه، نتیجه گرفت از این ضمیمه وجوب اقل را منهای این مشکوک. خب با این تقریب دیگه اون علم اجمالی منحل شد. علم اجمالی داشتیم یا اقل واجبه یا اکثر، آخوند گفت اینها متباینین هستند. ولی با تعین وجوب در یک طرف، همیشه همین‌جور است دیگه. علم اجمالی که دارید این شی واجب است یا اون شی واجب است، اگر دلیل آمد متعینش کرد در یک طرف، اونجا دلیل نه اصل عملی، دلیل آمد، اماره آمد معینش کرد، اون علم اجمالی از کار می‌افتد.

مرحوم آخوند ادعایش این است که اون ادله اولیه وجوب اقل را درست می‌کنند، این حدیث رفع اون جزئیت اکثر را می‌برد، نتیجه می‌گیرد اقل واجب است به خاطر ادله اولیه به ضم حدیث رفع. وقتی که اقل واجب، اون علم اجمالی داری که یا اقل واجبه یا اکثر، بعد خود صاحب مسئله میگوید اقل واجب است. اون علم اجمالی اثر ندارد.

و همچنین شبهه غرض. شبهه غرض هم مرتفع است. شک داریم غرض حاصل شده یا نه، وقتی خود صاحب مسئله میگوید بابا اکثر واجب نیست، این اقل واجب است، اکثر جزئیت ندارد، اقل واجب است، شبهه غرض هم مجال ندارد. شبهه غرض در جایی است که خود صاحب مسئله معین نکرده باشد واجب را. وقتی خود صاحب مسئله معین کرده واجب را در این اقل به برکت دو نوع از خطابات، دیگه شبهه غرض هم مجال ندارد. مرحوم آخوند که برائت جاری می‌کند، هم اون علم اجمالی را از کار می‌اندازد و هم شبهه غرض را دفع می‌کند و میگوید نه، اگر ما ضمیمه بکنیم حدیث رفع را به ادله اجزا و شرایط و نتیجه بگیریم که وجب این بدون اون، وجب این بدون اون، مسئله حل است.

سوال؟؟؟؟

جواب: اصل مثبت؟

سوال؟؟؟؟

جواب: اثبات تکلیف به ادله اولیه است، به حدیث رفع نیست.

سوال:؟؟؟؟

جواب: بابا وقتی خود صاحب مسئله آمد گفت، شبهه غرض در وقتی است که علم اجمالی باقی بماند. وقتی خود صاحب مسئله آمد گفت بابا واجب من اینهاست، تمام شد دیگه. غرض اگر هم واجب است در جایی که خود صاحب مسئله حدود واجب را معین نکرده باشد. وقتی خود صاحب مسئله حدود واجب را بیان می‌کند، میگوید واجب من این است منهای اون، شبهه غرض..

سوال: ؟؟؟

جواب: ببین غرض دست شارع نیست ولی وقتی متعلق حکم را بیان می‌کند و میگوید اکثر واجب نیست، معنا ندارد باز عقل بگوید حکم غرض هم تعلیقی است. عقل میگوید تحصیل غرض کن اگر خود صاحب مسئله اذن در نقضش نداده باشد. وقتی خود صاحب مسئله میگوید اینها واجب است، اون واجب نیست، تمام شد دیگه.

خب این فرمایشات مرحوم آخوند، حاصل الکلام مرحوم آخوند که در متن کفایه تفصیل داده بین برائت عقلی و برائت شرعی، در برائت عقلی گیر کرده چون دیده انحلالی صورت نمی‌گیرد. در برائت شرعی به کمک ضم، نکته مهمی است، مجرد برائت نه، به ضم اونچه که در برائت در آن جاری می‌کنی به ادله اولیه، به ضم او اثبات میشود وجوب باقی. وقتی خود صاحب مسئله یک طرف را گفت واجب است، علم اجمالی از کار می‌افتد.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: علم اجمال داشت، اینکه اجمال ندارد که.

سوال؟؟؟؟

جواب: چی می‌فرمایید؟ نفهمیدم. علم اجمالی دارم یا اقل واجب است یا اکثر. خود صاحب مسئله گفت اقل واجب است. تمام شد. بابا علم اجمالی داری یا اقل واجب است یا نه، ضم حدیث رفع به ادله اولیه میگوید اقل واجب است. اکثر میگوید واجب نیست. اون میگوید اینها واجب است و اون واجب نیست. بابا خود صاحب مسئله میگوید اینها واجب است و اون جز و ذات واجب نیست. تمام شد.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: نه مرحوم آخوند این را بیان نکرده ولی مقصودش انحلال حکمی است، حقیقی که بالوجدان تردید هست.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: یا صَرف تنجزی است، اونش مهم نیست.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: یا به عبارت آخری مرحوم آخوند ضم می‌کند حدیث رفع را به ادله اولیه، حدیث رفع حکم فعلی را برمی‌دارد. نتیجه میشه که سائر اجزا و شرایط حکم فعلی دارند و این جز مشکوک حکم فعلی ندارد. پس ما علم به حکم فعلی نداریم. عیب ندارد به این معنا.

سوال؟؟؟؟

جواب: انشائی اثری ندارد.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: بابا وقتی خود صاحب مسئله میگوید حکم فعلی من این است، دیگه باز باز هم عقل میگوید غرض را تحصیل کن؟ بابا حکم عقل بود، حکم عقل به لزوم غرض تعلیقی است. وقتی خود صاحب مسئله اجازه در مخالفتش ندهد. مثل سائر موارد. وقتی خود صاحب مسئله میگوید بابا همین مقدار بیاور کافی است، اون غرض اگر در مازاد هم باشد تنجز ندارد.

تفصیل مرحوم نائینی بین برائت عقلی و شرعی

خب این فرمایشات مرحوم آخوند. عرض کردیم دو نفر در اینجا تفصیل دادن بین برائت عقلی و برائت شرعی. یکی مرحوم آخوند بود و یکی هم مرحوم نائینی. مرحوم نائینی هم انحلال حقیقی را انکار کرد، گفت نمیشود. گفت منحلش بکنی لیس الا همان باز علم اجمالی. ولی در انحلال حکمی که به توسط برائت است، آمده گفته این علم اجمالی اثری ندارد. مثل ادعای مرحوم آخوند منتها به یک بیان آخری آمده گفته که عرضم به خدمت شما مانعی ندارد. مرحوم نائینی آمده گفته که بله. عبارت مرحوم نائینی تفصیل داده بین برائتین، برائت عقلی را که اساسش انحلال است نپذیرفت، برائت شرعی را پذیرفته است. گفته برائت شرعی جاری می‌کنیم از وجوب اکثر. وقتی که برائت شرعی را اجرا کردیم... « التزم بجریان البرائة الشرعیه و قال انه لا محذور فی جریان البرائة الشرعیه نظراً الی ان رفع القیدیه»، اینکه قید هست یا نه، اینکه اکثر واجب است یا نه که به ید شارع است دیگه. به ید شارع است، برائت جاری می‌کنیم از اون قید زاید. از قید زاید برائت جاری می‌کنیم، وقتی برائت جاری کردیم، ضمیمه‌ش بکنید به اون بقیه. اقل واجب است و چون تقابل بین اطلاق و تقیید در نظر مرحوم نائینی تقابل عدم و ملکه است. این اقل واجب است و لم یجب الاکثر. اطلاق ثابت شد دیگه. اقل واجب است و لم یجب الاکثر. برائت از وجوب اکثر که شما جاری بکنید، اثبات می‌شود وجوب اقل. این‌طور فرموده. فرموده «رفع تکلیف عن الاکثر لا یثبت باطلاق امر به اقل» نادرست است. چون تقابل بین اطلاق و تقیید تقابل عدم و ملکه است. اطلاق اصلاً لیس الا، اصلاً ما الان مشکلمان سر این است که آیا این نماز مطلق نسبت به وجوب سوره است یا مقید است؟ شک ما در مطلق و مقید است. شما اگر برائت جاری کردی از مقید، گفتی تقید ندارد، قید ندارد یعنی اطلاق. اطلاق عدم تقیید است دیگه. اطلاق وجوب نماز با برائت از وجوب اکثر تمام می‌شود. اطلاق یعنی این مقدار وجوب هست، زایدش وجوب ندارد. اون مقدارش که وجوب آمده قطعی است، برائت گفت که وجوب ندارد، اطلاق ثابت شد. با برائت از وجوب اکثر مطلق بودنِ متعلق تکلیف ثابت شد. چون اطلاق لیس الا عدم، عدم تقید. اصلش که ثابت است. عدم تقید را هم با اصل بردید. اطلاق تمام شد.

سوال:؟؟

جواب: مرحوم آخوند. اصلا مرحوم نائینی میگوید الان. اصلا کاری به ضم حدیث رفع به ادله اولیه نداریم. اصلا قبول ندارد. چون حدیث رفع حکم ظاهریه است. مرحوم نائینی میگوید ضمش اثری ندارد ولی مع ذلک میگوید اطلاق یعنی عدم تقید بما مِن شأنه التقیید. شما وقتی برائت جاری کردی در زمینه، در موردی که شأن تقیّد دارد، برائت جاری کردید، خب وجوب اقل هست و تقیّد به اکثر ندارد.

سوال: ؟؟؟؟؟؟

جواب: ظاهراً کافی است دیگه.

سوال؟؟؟؟؟

جواب: لازم نیست. ظاهراً کافی است دیگه برای ما. ما معذوریم دیگه. برائت از اقل که مجال ندارد که. برائت از اکثر جاری می‌کنید، ثابت می‌شود، اصلاً برائت از اکثر اصلاً معناش عدم تقیّد، چون ارتباطی‌ هستند دیگه. معناش عدم تقیّد اون است به سوره. شما الان شک داری که آیا نماز مقید به سوره است یا نه؟ واجب ارتباطی تقید است دیگه. برائت میگوید تقید ندارد.

سوال: ؟؟؟

جواب: وجوب اقل الان چون یک جزئش ظاهری میشود، میشود ظاهری دیگه.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: عیب ندارد، نتیجه همیشه تابع اخسّ مقدمات است. حالا بذارید اون اشکال تو ذهن شما هم هست، گفتیم اینجا.

اشکال مرحوم خویی بر مرحوم نائینی

خب این علی المبنا است، مرحوم آقای خویی مبنایش در تقابل اطلاق و تقیید تضاد است. مرحوم آقای خویی میگوید اطلاق سریان حکم است، نه عدم تقید حکم. امر وجودی می‌داند. مطلق یعنی شمول دارد، سریان دارد. در مقابل تقیید که تضیق است. اشکال کرده بر مرحوم نائینی و فرموده که برائت از تقید اثبات نمی‌کند اطلاق را. اطلاق سریان است. این لازمه عقلی اون است. برائت از تقید واجب به سوره ثابت نمی‌کند اطلاق این واجب را که مرحوم نائینی فرموده. اشکالی که مرحوم آقای خویی کرده بر مرحوم نائینی، اشکال مبنایی است. بحث است دیگه که آیا تقابل بین اطلاق و تقیید، تقابل عدم و ملکه است؟ مرحوم نائینی میگوید، میگوید اطلاق عدم تقیید است در جایی که من شأنه التقیید. مرحوم آقای خویی میگوید نه تقابل اطلاق و تقیید تضاد است. ما از اطلاق یک امر وجودی می‌فهمیم. مطلق است یعنی سریان دارد. امر عدمی نمی‌فهمیم. سریان حکم را لحاظ کرده فی جمیع المصادیق، این اطلاق است. در مقابل تضیق، ضیقش کرده. دو تا مبنا است.

مرحوم آقای خویی از مرحوم نائینی جواب مبنایی داده. گفته نه ما قبول نداریم که تقابل بین اطلاق و تقیید تقابل عدم و ملکه است. از اطلاق آدم امر وجودی می‌فهمد. کلاً الفاظ این‌جوری‌ هستند دیگه. الفاظ متکفل معانی وجودی‌ هستند غیر از کلمه غیر و لا و عدم و اینها را کار نداریم. اینها در بحث فوت هم گفتند، فوت دیگه امر وجودی است. از دست دادند، نه فقط عدم الاتیان. دوران امر است بین اقل و اکثر که اقل واجب است یا اکثر، این میشود دوران امر بین اینکه متعلق ما مطلق است، سریان دارد یا مقید است، جلو سریانش را گرفته. این فرمایش مرحوم نائینی که برائت جاری کرده و گفته این کافی است، نه این کافی نیست. عدم تقیید اثبات نمی‌کند اطلاق را، سریان را اثبات نمی‌کند. مرحوم آقای خویی از مرحوم نائینی جواب مبنایی داده.

ما نوشتیم ظاهرش این است که فرمایش نائینی را بر مبنای نائینی قبول کرده. ظاهر کلام آقای خویی این است. البته ممکن هم است اون هم ادامه نداده، ممکن هم است اگر هم  کسی اشکال می‌کرد، می‌گفت حتی بر مبنای عدم و ملکه هم حرف نائینی درست نیست.

روی مبنای عدم و ملکه قبول کرده، رو مبنای تقابل تضاد قبول نکرده. و لکن ما تعلیقه‌ای که داریم گفتیم نه فرق نمی‌کند. همان‌طور که مجالی برای اصالة البرائة بر مبنای تضاد نیست، برائت از تقیید ثابت نمی‌کند اطلاق را، گفتیم رو مبنای مرحوم نائینی هم برائت از تقیید کفایت نمی‌کند.