فقه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ جلسه ۱۲۵

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 125                                  تاریخ:10/3/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مسائل سلام نماز

مساله چهارم مستحبات سلام

بحث در مساله چهار تمام شد. یستحب التورک فی الجلوس حاله علی نحو ما مر. و وضع الیدین علی فخذیه. و یکره الاقعاء. عرض کردیم روایاتی که در باب تشهد آمده و تورک را مستحب کرده یا وضع الیدین علی فخذین همان ها برای سلام هم کفایت میکند. در یکره الاقعاء بعضی از روایات به نحو مطلق نهی از اقعاء کرده بود. اون دیگه بهتر است که قبلا هم داستان اقعاء گذشت. کیفیت اقعاء را دیگر تکرارش نمیکنیم.

مساله پنجم: بررسی قصد تحیت در سلام نماز

کلام مرحوم سید

بحث امروز ما مساله پنج است. الاحوط ان لا یقصد بالتسلیم التحیة حقیقتاً. مرحوم سید در مساله پنج احتیاط کرده. میگوید احوط این است که سلام ها را که میگوید این سلام اصلش برای تحیت است، سلام علیکم، سلام من بر شما، میخواهد تحیت بگوید. میخواهد بگوید تو از جانب من در امان هستی. مشکلی نداریم. صلح هستیم. صفا هستیم. ولی میگوید الاحوط ان لایقصد بالتسلیم التحیه حقیقتا. تحیت را حقیقتا وقتی میگوید السلام علیکم علی الانبیاء، سلام حقیقی را قصد نکند. تحیت حقیقی را قصد نکند که واقعا یعنی الان در ذهنش آورده که انبیا را دارد میبیند، صلحاء را دارد میبیند و شما از جانب من در امان هستید، نه، صورت سلام تحیت است، لبّش تحیت نباشد.

مرحوم سید میگوید احتیاطا تحیت را، احوط این است که تحیت را قصد نکند. بأن یقصد السلام علی الامام او المامومین او الملکین، تحیت این است که قصد کند السلام علیکم ؟؟؟ ائمتی. خطاب بکند به اونها. نه. میگوید قصد نکند. خب اون وقت اون روایات را چکار میکنید که در روایات بود که ائمه، صلحاء؟ جمع کرده کأنّ بین روایات گفته نعم لاباس باخطار ذلک بالبال. اشکالی ندارد که اونها را در ذهنش داشته باشد ولی به اونها خطاب نکند. فالمنفرد یخطر بباله ملکین الکاتبین در ذهنش هست که اون دو ملک باشد ولی وقتی میگوید السلام علیکم مقصودش نه سلام بر شما. شمایی که بر بازوی من قرار دارید نه.

و الامام یخطرهما مع المامومین. و الماموم یخطرها مع الامام. اینها را فقط در ذهنش باشد ولی به آنها خطاب نکند. این میشود. که بعضی از معلقین گفته اند مفهوم نمیشود حرف سید، چرا، مفهوم است حرف سید. در روایات اونها اورده شدند خواندیم روایات محمد بن سنان بود همین امام و ماموم بود، فرادا بود، و از اون طرف هم میگوید که شبهه صاحب جواهر که اگر به اونها سلام بگوید مثلا این ایراد دارد. سلام متعارف ایراد دارد. جمع کرده بین این که هم اونها را در ذهنشان داشته باشد و هم به اونها سلام نگوید. السلام علیکم بر شما، تطبیق نکند بر شمایی که در ذهنم هستید نه، اونها را طرف خطاب قرار ندهد ولی در ذهنش اونها را احضار بکند. مرحوم سید جمع کرده بین شبهه صاحب جواهر و روایاتی که میگوید سلام بر اونها بگوید. بر امام، بر ماموم، بر انبیا، میگوید نه، اونها را مجرد احضار است. میشود این هم مشکلی ندارد که انسان عده ای را احضار کرده حین سلام ولی وقتی سلام میگوید نه که سلام نگوید سلام بر شما، شما را مرآت به ما فی الذهنش قرار ندهد. میگوید سلام بر شما که نمیدانم شما که هستید. حالا هر کس. میشود بین اینها جمع بکند.این که بعضی از معلقین گفته اند اینها غموض دارد، چه معنا دارد، هم در ذهنش باشد و هم به آنها خطاب نکند، نه، این مشکلی ندارد که گاهی شخصی در ذهن انسان هست ولی سلامی را که میگوید، خطابی را که میاورد، اون مخاطبش نباشد. میشود این.

کلام مرحوم صاحب جواهر

ظاهر این فتوای سید این است که مرحوم سید گرفتار شبهه صاحب جواهر شده است. صاحب جواهر که ظاهرا از اختصاصاتش هست، باز هم شما تتبع کنید این حرف را سابقینش گفته اند یا نه، ظاهرا نگفته اند که خیلی هم رجز میخواند و میگوید مثلا یک حرف بکری است. صاحب جواهر یک فرمایشی دارد که اون فرمایش را مرحوم آقای حکیم بهتر محل مناقشه قرار داده تا مرحوم اقای خویی.

فرمایش صاحب جواهر این است که وقتی میگوید السلام علینا و علی عباد الله الصالحین، یا میگوید السلام علیکم، میگوید که واجب نیست که مخاطب را استحضار بکند در ذهنش و با این سلامها به اون مخاطب خطاب بکند. ادعای صاحب جواهر این است. البته در آخر کلامش گفته هر چند مستحب هست ولی عمود کلامش این است که واجب نیست. میگوید السلام علیکم واجب نیست که این کُم را مرآت قرار بدهد به مثلا ائمه علیهم السلام و بگوید السلام علیکم. این واجب نیست. یک ادعای صاحب جواهر این است.

این که واجب نیست، وجه عدم وجوبش، اولا اصل برائت گفته. شک داریم واجب است یا نه، وقتی میگوییم السلام علیکم، کم را منطبق بکنیم مثلا بر ائمه علیهم السلام. نه، برائت میگوید واجب نیست. گذشته از همان برائت، اطلاق ادله، ادله اطلاق داشت گفت مصلی بگوید السلام علیکم خرج من الصلاة، انصرف، اطلاق دارد حالا میخواهد در ذهنش احضار کرده باشد اون مخاطب را یا احضار نکرده باشد. اطلاق دارند ادله. عموم دارند بعضی از ادله. یکی هم سیره مستمره. درست گفته مرحوم صاحب جواهر. سیره مستمره، زمان سابق الی الان این جوری است که وقتی السلام علیکم میگویند اصلا غافل هستند از اون مورد خطاب. فقط تلفظ به این الفاظ است. السلام علیکم. السلام علینا، اینها تلفظ این الفاظ است. بعدها ائمه فرمودند کُم مقصود کیست، نا مقصود کیست! و گر نه همان را هم نمیدانستیم. السلام علینا و علی عباد الله الصالحین، السلام علیکم و رحمه الله و برکاته فرموده که اینها به اصطلاح عرضم به خدمت شما تحیت نیست. اینها معنایش مراد نیست که تحیت است. السلام تحیت است، میگوییم معنایش مراد نیست. اینها استعمال لفظ در معنا نیست.

در اون اخر کلامش گفته که بعضی ها بعید شمردند تعبد به صورت لفظ را و استظهار کردند از ادله معنای خطابی را گفته اینها همه اش اذ هو فی الحقیقه اجتهادٌ منشؤه... ؟؟؟ بعد گفته من لاحظ النصوص و الفتاوی مع التامل جزم بعدم اعتبار ذلک. هیچ اعتباری ندارد اینها را در ذهنش بیاورد. کُم را در ذهنش بیاورد کی هستند، بگوید السلام علیکم، نه، و گفته روایاتی که آمده اند برای کم چه بیان کردند اونها حکمت و اسرار است. اونها مستحبات است واجب نیست. مرحوم صاحب جواهر میگوید السلام علیکم اگر بگوید بدون هیچ قصدی، قصد نکند از خطاب چیزی را، همین مقدار کفایت است. همین لفظ را بگوید و قصد نکند از این خطاب اشخاصی را، به واجب عمل کرده. ادعای صاحب جواهر این است.

بعد در ادامه گفته مستحب هست. اون استحبابش به جای خودش هست. ولی واجب نیست. میتواند السلام علیکم بگوید هیچ کسی را قصد نکند، تلفظ به تسلیمه بکند وظیفه را انجام دهد. این مساله مهمه ای است. در ذهنم این است که جای تفکر دارد. جای بحث دارد، صاحب جواهر خیلی بحث کرده. مرحوم آقای حکیم هم دنبال کرده. اقای خویی اینجا مقداری کوتاه آمده، در ذهنم این است که کوتاه آمده.

مرحوم صاحب جواهر میگوید که این السلام علینا یا السلام علیکم میگوید این سلام تحیتی نیست. یک حرف دارد که حرف اول صاحب جواهر این بود که واجب نیست استحضار به خاطر همان ادله ای که گفتیم. اون یک وجه بود. بعد آمد اون نصوص را بخواهد جواب بدهد، نصوصی که در ابواب و یسلم علیه، و سلم علیه، و نسیت ان یسلم علینا، اینها را میگوید که قد یقال ان المراد ذکر هذه الصیغه التی هم من موردها فی الواقع لکونها بصورة المقصود. صوری است اینها. واقعا تحیت برای اینها نیست. این که السلام علیکم واقعا تحیت، مثل سلام رایج نیست میگوییم سلام علیکم که در تحیت میگوید، نه، اینها صورتش صورت تحیت است. واقعش نه، قصد تحیتی در کار نیست. یک شاهدی هم اورده، شاهدش هم همین است که شما اگر هیچ قصد در ذهنت نباشد باز نمازت صحیح است.

بعد گفته و لو سلم اگر هم قبول کنیم اینها تحیت هستند فهو لیس من التحیه عرفا بشیئ من الاشیاء. تحیت به کسی نیست. کما یؤمی الیه ما فی خبر ابی بصیر، خبر عمار، من انها اذن و ما فی غیرهما من انهما ترجمه من الامام للمامومین و نحو ذلک بعد یک ترقی میکند. میگوید اینها تحیت نیست. سلام نماز تحیت نیست.

در ادامه کلامش حالا اون روایات را بحث خواهیم کرد. اون روایات دلالتی بر مدعایش ندارد. این بل ایشان. بل لایبعد البطلان. میگوید بعید نیست که بگوییم باطل است. لو قصد بها اگر کسی به این سلامها قصد بکند المتعارف من التحیه. اگر مقصود کسی که میگوید السلام علینا مقصودش همان سلامی است که به دیگران میگوید گفته نمازش باطل است. عمده کلام صاحب جواهر که مرحوم آقای حکیم هم بحث کرده همین است. میگوید اگر مراد مصلی از السلام علینا یا السلام علیکم تحیت باشد مثل سلامهای دارج که سلامی که میگویند تحیت است دیگه. تحیت به این معنا. انت من جنابی فی سلام و سلامة. یک نوع تحیت است. مرحوم صاحب جواهر گفته نه، این لایبعد البطلان لو قصد بها المتعارف من التحیه. همان متعارف از تحیت را اگر قصد بکند همان که رایج و دارج است میگویند سلام علیکم. سلام علیکم چی را اراده کرده؟ تحیت را، اگر از السلام علینا، السلام علیکم تحیت را اراده کند گفته لایبعد البطلان. بعید نیست بطلان.

مرحوم اقای حکیم ادعا دارد که صاحب جواهر در اون کتاب نجاة العبادش اصلا گفته جزم بعدم جوازه. اصلا جایز نیست اینها. در جواهر لم یستبعد است. ولی در مقام فتوا جزم. این باطل است. اگر کسی بگوید السلام علینا یا بگوید السلام علیکم و قصد بکند تحیت را گفته لایبعد البطلان. لو قصد بها المتعارف من التحیه. هم تحیت را اراده کرده مع الخروج من الصلاة. هم خروج از نماز را. چرا؟ سه تا عبارت آورده مرحوم صاحب جواهر. یک عبارتش گفته للنهی عن ابتداء التحیه. ما نهی داریم که ابتدا نباید کرد تحیت در نماز را. حالا یکی سلام گفت ما جواب تحیتش را بدهیم چرا؟ اشکال ندارد. ول ابتدا به تحیت منهی عنه است. پس ما نمیتوانیم با این سلام ها ابراز بکنیم تحیت را. این سلام با اون سلامهایی که در مجالس گفته میشود فرق میکند. حرف صاحب جواهر این است. السلام علیک یا السلام علینا گفته است که نهی داریم عن ابتدا تحیت در صلات. یک. دو: و اصاله عدم تداخل. خواسته باشد این هم سلام باشد و هم خروج از نماز باشد اصل عدم تداخل است. نمیشود یک شیئ هم خروج از نماز باشد و هم سلام بر صالحین مثلا باشد. اصل عدم تداخل و یکی هم و لانّه من کلام الادمیین. شما وقتی میگویی السلام علیکم این کلام ادمی میشود اگر قصد بکنی سلام بر اونها را. تازه گفته غیر از اینها هم هست. و غیر ذلک.

حاصل الکلام: مرحوم صاحب جواهر ابتدای کلامش میگوید که واجب نیست استحضار این قصد در ذهن. چند وجه اورد. در ادامه گفته که این استحضار به این معنا که سلام تحیت است، این اصلا جایز نیست.

جمع بین کلمات صاحب جواهر

جمع بین کلمات صاحب جواهر این است که بعدش که گفته که مستحب است، گفته یمکن الحکم باستحباب قصد بعض ما ذکروه، جمعش به این است که اونهایی را که بعد ذکر میکند، اونها جزء از قسم تحیت نیست. مستحب است که عرضم به خدمت شما انبیا را، ملائک را و مامومین را اینها را درذهنش بیاورد. اینها مستحب است. این روایات را صاحب جواهر دیده، عمل میکند به این روایات، میگوید اینها مستحب است ولی به عنوان تحیت میگوید جایز نیست. لایبعد البطلان لو قصد بها المتعارف من التحیه. اگر مقصود از السلام علیکم، مومنین یا انبیا یا هر کس، مقصود تحیت است میگوید نماز باطل است. ولی اگر نه، مقصود تحیت نیست، شاید به همان معنایی که مرحوم سید فرموده، تحیت نیست فقط احضار در ذهن است، اون مستحب است، اون خوب است.

جمع بین کلمات صاحب جواهر که فرموده نمیشود ما با این سلام اون سلام تحیتی را اراده بکنیم، با این که فرموده مستحب است اینها، یک جمعش این است که یعنی به نحو احضار در معنا، نه خطاب به اونها، نه به عنوان سلام تحیتی. حالا باز هم شما فکر بکنید چطور میشود بین کلمات صاحب جواهر جمع بکنیم. فعلا اونی که در ذهن من رسیده این است که صاحب جواهر این السلام تحیتی را میگوید ب«کُم» معنا ندارد ولی اشکالی ندارد فرمودند مستحب هم هست وقتی اینها را میگوید اونها در ذهنش باشد، همین که مرحوم سید، شاید سید هم اقتباس کرده از جواهر و این جور نوشته.

خب، بحث در این است که این السلام علینا یا السلام علکیم میتواند مثل بقیه سلام ها باشد منتها سلام بی جواب، یا نمیتواند؟ باز اینجا از مواردی است که اهل فکر، اهل تحقیق حرف زدند. مرحوم نائینی میگوید اصلا احوط این است لا یجوز. بعضی ها میگویند که نه، یجوز، میشود که ما قصد بکنیم با این سلام، بأن لازم نیست. بعضی گفتند الاحوط ان لا یقصد بالتسلیم التحیه حقیقتا بعضی ها گفتند نه، اشکالی ندارد. میتواند تحیت را هم اراده کند. بعضی ها هم گفتند باید. و لو به نحو احتیاط گفته اند باید. از کسانی که میگوید باید مرحوم اقای حکیم است که میگوید باید با سلام اراده بکند تحیت را و از اشکالات مرحوم صاحب جواهر پاسخ گفته.

کلام مرحوم اقای حکیم

اما اشکالات صاحب جواهر که میگفت تحیت باشد، سه تا اشکال کرده بود، مرحوم اقای حکیم از هر سه جواب داده. جوابهای خوبی هم داده. گفته که فانما دل علی وجوب التسلیم بعنوان التحیه مقید للنهی عن ابتداء التحیه فی الصلاة. خب، صاحب جواهر گفت این تحیت در صلات ممنوع است للنهی عن ابتداء التحیه. اقای حکیم جواب داده که ادله ای که تجویز میکند ظاهرش هست، مقید است میگوید به عنوان تحیت اشکالی ندارد.

مرحوم صاحب جواهر گفت این که شما بگویی که به عنوان تحیت بگویید کلام ادمی است، خب، کلام ادمی ممنوع است در نماز. مرحوم اقای حکیم فرموده خب این هم مقیدش است. وقتی این روایات گفت به عنوان تحیت اشکالی ندارد کلام ادمی است مقیدش است.

و اما این که گفتید که اصل عدم تداخل است. مرحوم صاحب جواهر گفت و اصاله عدم التداخل، این اصلا تقریب ندارد، اصاله عدم تداخل چیست اینجا. دو تا سبب داریم مثلا یکی خروج از نماز است و یکی تحیت است چه میخواهد بگوید صاحب جواهر، مفهوم نمیشود اصل عدم تداخل! نه. وقتی که مقتضای ادله را گفتیم که تحیت اشکالی ندارد، سلام به عنوان تحیت اشکالی ندارد، موضوعی برای اصاله عدم تداخل نمیماند. ما دو تا سبب نداریم. یکی تسلیم و یکی هم تحیت. یکی تسلیم واجب است و یکی تحیت مثلا حالا مستحب است. نه. ما دو تا سبب نداریم اصلا. ما میگوییم آقا تسلیم به عنوان تحیت واجب است. تسلیم به عنوان تحیت اصلا دیگه یک سبب ما بیشتر نداریم. تسلیم به عنوان تحیت، تسلیم به عنوان تحیت محقق میشود به یک السلام علینا یا السلام علیکم. اصلا دوتا سبب نداریم ما.

این فرمایشات مرحوم صاحب جواهر که سه وجه آورده برای این که منع بکند از این که نمیشود سلام را به عنوان تحیت، قصد تحیت بکنیم، مجال ندارد، نه، این در ذهن ما هم این است که این فرمایشات صاحب جواهر ناتمام است. ما سلام را میگوییم به عنوان تحیت و اشکالی ندارد. جواب نمیخواهد داشته باشد. کی گفته باید جواب داشته باشد. کلام ادمی است خب چه اشکالی دارد. ما اصلا گفتیم سلام جزء نماز نیست اصلا. کلام ادمی خب، یک سلام که بیشتر نمیگوید خب کلام ادمی است، یک سلام میگوید قصد میکند تحیت را. فرمایشات صاحب جواهر مفهوم نمیشود.

اما اصل مساله، اصل مساله این است که آیا واجب است کسی که سلام میگوید واجب است قصد بکند معنای این سلام را، السلام علینا، السلام علیکم؟ مرحوم آقای حکیم فرموده بله، باید قصد بکند. صاحب جواهر در عبارتش داشت که نه. واجب نیست. همین تکلم به همین اینها بکند مرحوم صاحب جواهر گفت نه. تکلم بکند به همین الفاظ و لو هیچ قصد معنایش نکند. نه که قصد معنا، اصلا نمیتواند این را، مقارنش اشکال ندارد برای خطاب یک کسانی را در ذهنش بیاورد ولی نمیتواند خطاب بکند با السلام علیکم به اشخاص خاصی.

مرحوم اقای حکیم ادعا کرده این السلام علینا یا السلام علیکم را بایستی از اهمال خارجش بکند. بایستی، گفته اصل القصد فی الجمله و لو اجمالا و ارتکازا فی الواجبات القولیه غیر القرائه، حالا قرائت اشکال ندارد. اونها الفاظ را میاوری قران است. اصلا هیچ قصد معنا نکن. مشکل ندارد. در قرائت اون که واجب است قرائت ایات قران است. ایات قران را قرائت کردی و هیچ قصد معنا نداری. اونجا مشکل نداری. غیر از قرائت نه، بایستی قصد بکنی اون معنا را، الفاظی را که گفتی باید مهمل نباشد. باید الفاظ را در معنا استعمال بکنی. کأنّ مرحوم اقای حکیم واضح دانسته این مساله را که غیر از قرائت که در قرائت استعمال لفظ در معنا لازم نیست. قرائت قران است و لو هیچ قصد معنا نکنی. قران الفاظ است دیگه. اما در رکوع ذکر بگو، در سجود ذکر بگو، تشهد بخوان، تشهد باید معنایش را اراده کرده باشی و لو اجمالا. و لو ارتکازا.

یک اختلافی بین مرحوم اقای حکیم و صاحب جواهر است. صاحب جواهر میگوید همین الفاظ، مستعمل فیه ندارند، اقای حکیم میگوید باید مستعمل فیه داشته باشد و لو ارتکازا، و لو اجمالا، لا تفصیلا.

بعد در ادامه کلامش گفته که حضور قصد مذکور همان ارتکازیش لازم است وقتی کلمه را ادا میکنم باز هم لازم نیست، وقتی میگوید السلام علیکم ممکن است در اون حالی که میگوید السلام علیکم غافل از معنا است. گفته لازم نیست. یک اشکالی در ذهنش بوده که اگر بگوید حضور معنا در ذهن لازم است یک اشکالی دارد. خیلی از این نمازها باطل است. خیلی اوقات ما میگوییم السلام علینا، السلام علیکم بعد تمام میشود نماز، اون وقت میفهمیم ما در نماز بودیم اصلا. اصلا خیلی از مردم السلام علینا، السلام علیکم را مثل همان قران میخوانند. هیچ معنایی از آن اراده نمیکنند. مرحوم اقای حکیم میخواهد بگوید که اون حین ممکن است معنایی را اراده نکنند، درست میگویید، اون حین ممکن است غافل باشند، اون حین استعمال لفظ در معنا نکنند، ولی در ارتکازشان کأنّ کسی میگوید السلام علیکم و رحمه الله و برکاته در ارتکازش این است که اراده دارم همان معنایی را که از این لفظ اراده میشود. معنایی را اراده دارم که لفظ قالب اون معنا است. هر کس صحبت میکند عن اختیار لا عن غفلة هر کسی صحبت میکند ظاهرش همین است که ما که دعا میکنیم و لو معنای اون دعا را نمیفهمیم. یک لفظ را انتخاب کرده در دعا، در زیارتی که میخوانیم الفاظی را اورده، جملی را اورده که ما هیچ معنایش را نمیفهمیم ولی باز هم استعمالش میکنیم در همان معنایی که ارید منها. اشاره اجمالی میکنیم.

مرحوم اقای حکیم قبول کرده که میشود وقتی که شما تکلم میکنید هیچ معنایی را از آن اراده نکنید. کأنّ میخواهد بگوید ولی در ارتکاز نفست این هست. اون وقت غفلت تفصیلیه دارید ولی اون ارتکاز اجمالیه، وقتی میگوید السلام علیکم همان معنایی را که این لفظ قالب اون معنا است در ارتکازت اراده کرده ای.

مرحوم اقای حکیم عرض کردیم مفصل وارد این بحث شده. گفته اما حضور القصد المذکور عند اداء الکلام فالظاهر عدم وجوبه للسیره القطعیه. نتواسته از این بگذرد. همین که در ذهن صاحب جواهر هم بوده. سیره قطعیه داریم. بل لا یتفق ذلک الا للاوحدی من الناس. اما التفات الی خصوصیة المعنی عدم وجوبه اوضح.این که معلوم است. خصوصیات معنا که، اصل معنا التفات به آن لزومی ندارد، باز خصوصیت معنا که آیا این معنا دارد شفای عاجل میطلبد یا دارد موت عاجل میطلبد اینها که معلوم است. اما جواز قصد التفصیلی الی المعنی بخصوصیاته اون هم که فلاینبغی ان یکون محلا للاشکال.

حاصل الکلام: این که ایشان ادعا دارد در مقابل صاحب جواهر ادعا دارد که این الفاظی که گفته میشود اینها مهملات نیست، این که صاحب جواهر گفت اینها بلامعنا است، نه، اینها معنا دارد. و از اون طرف دید که خیلی از مردم غافل هستند، ادعایش این است که این غفلت تفصیلی است ولی در ارتکازش و لو هیچ معنا را هم نمیداند ولی بما له من المعنی هر کس که نماز میخواند در ارتکازش اراده کرده است از این الفاظی را که میگوید بما له من المعنی و لو معنا را هیچ نمیداند. مرحوم اقای حکیم در مقابل صاحب جواهر فرموده که نه، این الفاظ بلامعنا اراده نشده. این جور نیست که الفاظ را گفته، مقارنش اونها را در ذهنش احضار کرده، نه، الفاظ را گفته در همین معانی استعمال کرده. و لو هیچ التفات تفصیلی به این معانی ندارد. اصلا نمیداند معنایش چیست. ولی بد حرفی نمیزند صاحب مستمسک، میگوید هر کسی حرف میزند از روی اختیار ظاهرش این است که اراده کرده همان معانی اون الفاظ را و لو اون معانی را هم هیچ نمیداند. مهمل صحبت نمیکند. هیچ فرقی در ذهن انسان نیست که یک وقت میگوید الحمد لله اشهد ان لا اله الا الله و وقتی میگوید السلام علیکم و رحمه الله، نه، هیچ فرقی در ذهن آدم نیست. این که اینها لقلقه زبان است مقداری استبعاد دارد. کسی که تکلم میکند ظاهرش این است که استعمال لفظ در معنا میکند و لو اون معنا را هیچ نمیداند. بما له من المعنا. و لو از اون غفلت تفصیلیه دارد. ولی در ارتکاز.

مختار استاد «دام عزه»

بحث همین جا  است، نکته بحث و مهم بحث همین جا است، کسی که تکلم میکند به این الفاظ و غافل محض است، وقتی که گفت السلام علیکم فهمید در نماز بوده، آیا این الفاظی را که میگفته، استعمال میکرده در اون معانی یا استعمال نمیکرده؟ مرحوم آقای حکیم میگوید استعمال میکرده و لو اون معانی به تفصیل در ذهنش نیست. حتی به اجمال، اجمال مثلا مردد بین اینها، اصلا هیچ معنایش نمیداند، اشاره، نمیداند اشهد یعنی چه، یعنی اشهد را که میگوید استعمال میکند همان معنایی که دارد و من نمیدانم. فرمایش مرحوم اقای حکیم که ادعا میکند این الفاظ در معانی استعمال شده اند، مهمل نیستند، یا حتی الفاظ را گفته، در معنا استعمال نکرده، مقارنش اون معانی هست، نه، در ذهن ما هم اهمال علی نحو الاطلاق خلاف ارتکاز است، هم اهمال به این معنا که استعمال نکرده ولی مقارنش اینها در ذهنش بوده، نه، ظاهر تکلم هر متکلمی عن اختیار این است که دارد این الفاظ را در اون معانی استعمال میکند و لو غافل است که اون معانی چیست، التفات ارتکازی، التفات اجمالی کفایت میکند.

این که صاحب جواهر ادعا میکند که اینها نه، مجرد تلفظ است و سید هم گیر کرده، گفته الاحوط ان لا یقصد بالتسلیم التحیه، تحیت را گفته قصد نکند چون اگر تحیت باشد همان اشکالات صاحب جواهر است دیگه، کلام ادمی میشود، نمیدانم، نهی از تحیت داریم ابتداءً، نه، الاحوط ان لایقصد بالتسلیم التحیه، نه، الاقوی انه یجوز ان یقصد بالتسلیم التحیه حقیقتا. در ذهن من این است که این شبهه که در عروه هم امده و در این فتوا خودش را نشان داده، از مختصات صاحب جواهر است، باز هم شما نگاه کنید تتبع بکنید ببینید دیگران این شبهه را کرده اند یا نکرده اند، به ما هم خبر بدهید. و صل الله علی محمد و ال محمد.