خارج فقه آیت‌الله گنجی ۱۴۰۵۰۶۱۶ «جلسه ۲»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                                   جلسه 2                              تاریخ:16/6/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بررسی حفظ عدد رکعت اولی و ثانیه و ارتباط آن با مخالفت با ترتیب

چند مطلب از بحث دیروز باقی مانده است. در اون مساله یک که فرمود إذا خالف الترتيب في الركعات سهواً كأن أتى بالركعة الثالثة في محل الثانية بأن تخيل بعد الركعة الأُولى أن ما قام إليه ثالثة فأتى بالتسبيحات الاربعة، خیال میکند رکعت سوم است و تسبیحات اربعه میخواند.  وركع وسجد وقام إلى الثالثة وتخيل أنها ثانية بر عکس او. فأتى بالقراءة والقنوت لم تبطل صلاته، نسبت به فرع دوم که قام الی الثالثه..... شبهه ای نیست. این رکعت سومش بوده واقعا. خیال میکرده رکعت دوم است هیچ شبهه ای برای بطلانش نیست. حالا تارةً باز میگوییم همان حمد را خوانده کافی است. رکعت سوم؟؟؟ حمد هم کافی است. حمد هم کافی نباشد و بعد از رکوع بفهمد لاتعاد دارد. اون شبهه ای ندارد.

اما فرض قبلش که رکعت ثانیه بوده خیال میکرده که ثالثه است. رکعت قبلش اینجور بود دیگه. إذا خالف الترتيب في الركعات سهواً كأن أتى بالركعة الثالثة في محل الثانية بأن تخيل بعد الركعة الأُولى أن ما قام إليه ثالثة فأتى بالتسبيحات....  رکعت اولی را فقط خوانده الان که خیال میکند این رکعت سوم است و تسبیحات میخواند و بعد هم میفهمد اشتباه بوده. این جا شویه گیری هست. و اون گیر مربوط به حفظ رکعتین اولتین است. یک بحثی است در خلل خواهد آمد که شک در رکعتین اولتین مبطل نماز است. رکعتین اولتین ما فرض الله است. امتیازاتش این است. ما فرض الله شک بردار نیست. شک داری رکعت دومی هستی یا نه میگویی حالا میخوانیم چه میشود بعد میروی رکوع و میفهمی رکعت دوم بوده. اون نماز باطل است. رکعتین اولتین باید علی یقین باشد. خب، در محل کلام بعضی از معلقین مرحوم حاج حسین قمی ذهنش به این جا رفته. التفات پیدا کرده که الان که این رکعت دوم است و خیال میکند رکعت سوم است این دوم بودن را حفظ نکرده. به عنوان دوم نمیخواند. از این جهت ممکن است بگویید نمازش اشکال دارد. رکعت دوم است ولی دوم بودن را تحفظ ندارد. فکر میکند این سوم است. و در رکعتین اولتین باید مثلا ما تحفظ داشته باشیم که این اول است.این ما فرض الله است. این دوم است. اینجا تحفظ نداشته باشد گفته شویه است. همین که ذهنش رفته به اونجا و انتقال پیدا کرده جای تقدیر دارد.

و لکن ظاهرا هم خودش قبول ندارد ها! فقط میخواهد تذکر بدهد. اون فرع دوم این مشکل را ندارد. فکر میکند رکعت دوم است در حال که سوم است. خب سوم واقعی ما فرض الله نیست. مهم نیست. و لکن این اشکال مندفع است. این که روایات کثیره ای داریم در باب خلل خواهد آمد که رکعتین اولتین باید علی حفظ باشد، مقصود از اون روایات یعنی شک بردار نیست. در مقابل اون رکعت سوم و چهار که شک بردار هستند. اگر نگاه بکنید اون روایات را در بعضیش تصریح به این مطلب است. که اینها با شک نمیتواند. نه این که باید یقین داشته باشد. اصلا کثیرا مّا ما نماز میخوانیم غافل هستیم. یقین نداریم. شک هم نداریم. نمیخواهد اون روایت بگوید که اون رکعت دوم یا اولی که میخوانی باید یقین داشته باشی اول است. یقین داشته باشی دوم است.نه،  اونها میخواهد بگوید شک نباشد داشته باشی. اما یقین داشته باشی اول است. نه. اصلا ممکن است غافل باشد. همین طور نماز میخواند بعدا رکعت سوم و چهارم میفهمد اونهایی که خوانده رکعت اول و دوم بوده. حال خواند این رکعات ما باید یقین داشته باشیم که این اول است این دوم است، نه، این دلیل ندارد. نباید شک، اینها شک بردار نیستند. با شک نمیتوانی به اینها اکتفا بکنی. اما اگر غافل هستی. تخیل میکنی این دومی است. این سومی است. بعد معلوم میشود که این دومی بوده نه. ادله میگوید این نماز صحیح است مشکلی ندارد. این یک مطلب.

کلام مرحوم آقای حکیم

در ادامه اش مرحوم اقای حکیم فرموده که این که رکعتی را که میخواند به عنوان رکعت دوم است بعد معلوم میشود سوم است. یا نه. به عنوان سوم است بعد معلوم میشود دوم است، نمازش صحیح است این در جایی است، درست گفته، که اون اعتقادش علی نحو تقیید نباشد. کما هو الغالب المتعارف. به نحو تقیید مریض است مگر آدم. متعارف همین است که نمازی را که آدم میخواند اعتقاد دارد این دوم است ادامه میدهد به اعتقادی که دوم است نه که معنایش این است که اگر این سوم است من قصد نمازی ندارم. اینها عرفیت ندارد. اون که مرحوم آقای حکیم در تتمه کلامش، این یک بحث ساری است. خیلی جاها است که ما خطأً شیئی را اوردیم. خطا کردیم در عنوان غیر قصدی. خطای در عنوان غیر قصدی، سجده میکنیم به عنوان این که سجده دوم است. دومیت قصدی نیست ها! ولی قصد میکنیم دوم بحیث اگر دوم نبود الان سجده نمیکردم. یک مثلا دعاهایی میخواندم. اینها عرفیت ندارد. تقیید در اعداد رکعات، اعداد سجدات، عرفیت ندارد. مرحوم سید همان که عرفی است بیان میکند. عرفیش به نحو داعی است. نه به نحو تقیید. خیال میکند که این رکعت دوم است بعد میفهمد رکعت سوم است. کی در ذهنش این میاید که خیال میکنم رکعت دوم بحیث اگر دوم نباشد واقعا قصد امتثال امر رکعت ثالثه را ندارم. اینها عرفی نیست. تتمه کلامی که مرحوم آقای حکیم اورده فرمایش تمامی است و امر واضحی است که بعضی از رفقا تذکر دادند گفتیم اشکال ندارد حالا چون بحثها بحثهای عملی است اینجا هم یک چیز مهمی ندارد تعرضش لاباس به.

بررسی قابلیت تصحیح صلات در مساله

و اما بحث دیگری که باقی مانده است مال اصل مساله بود که نسیانا رکنی را اضافه کرده. نسیانا دو تا سجده را خواند. بعد فهمید که رکوع نکرده است. این نمازش قابل تصحیح هست یا قابل تصحیح نیست؟ ظاهر این است که این نمازش قابل تصحیح نیست. این شخصی را که رکوع را یادش رفت. دو تا سجده کرد. بعد بگو حتی در حال غفلت باز بلند شد یک رکوع کرد. اتفاق نمیافتد ها! ولی حتی. عن غفلة یک رکوع کرد این نمازش قابل تصحیح نیست. چه این که دوباره دوتا سجده را بیاورد و یا دوتا سجده را نیاورد. فرق نمیکند. ابتدا دو تا سجده اورده بعد رفته باز رکوع کرده. الان متوجه شد که جای رکوع و سجده جابجا شده است. تقدم و تاخر پیدا کرده. سید گفت این نمازش باطل است. چه دوتا سجده بیاورد و چه نیاورد. اما اگر دوتا سجده نیاورد این نماز باطل است به خاطر این که بطلان معنایش این است دیگه. عدم تطابق ماموربه بر ماتی به. ماموربه ما نمازی است که اولش رکوع است بعدش سجود است. این نماز اول سجود است بعد رکوع است. این نمازی که سجدتین را دوباره نیاورد ماموربه بر آن منطبق نیست. علی القاعده باطل است. حدیث لاتعاد هم نمیتواند این نماز را درست بکند. نکته خوبی فرموده مرحوم آقای حکیم در اون بحث به اصطلاح بحثهای خلل. ما هم در ذهنمان همان بود منتها کلام ایشان را که برای ما فرستادند بیشتر مطمئن شدیم. اینجا حدیث لاتعاد را کسی بگوید جاری کنیم برای نفی شرطیت ترتیب. ترتیبش به هم خورده دیگه. اول سجده است و بعد رکوع. لاتعاد الصلاة، لا تعاد الصلاة من الترتیب دیگه. یکی از شرایط نماز ترتیب است. این داخل مستثنی منه است.

این حرف نادرست است.  کسی بگوید لاتعاد مجال دارد، نفی میکند ترتیب را، پس این نمازش صحیح است،نه، میگوییم این حرف نادرستی است. چرا؟ این لاتعاد الصلاة الا من خمس این ناظر به ادله اجزا و شرایط است. ادله اجزا و شرایطی که خودش اون جزء را بیان کرده. اون شرط را بیان کرده. لاتعاد حاکم بر ادله اولیه است. اجزا و شرایط. ترتیب درست است میگویند از شرایط نماز است اما شرط نیست که شارع اون را بیان کرده باشد. ترتیب این بعد از اون باشد، این بعدیت، این بعدیت را شارع مقدس بیان نکرده. مرکب را این جوری چیده. نگفته او باید اول باشد. گفته اون مرکبی که میخواهم این جوری است. این جوری است درست است بدون ترتیب مصداق این مرکب نیست، مرکب بر آن منطبق نمیشود اما نگفته که باید این. اینها اصلا انتزاعات ما است که این باید اول باشد اون دوم باشد این مقدم باشد اون موخر باشد. اینها انتزاعات ما است. گفته نماز این جوری. نماز این جوری بیان ترتیب شرط است. از باب این که اگر این جوری نشد انطباق پیدا نمیشود. شرط صحت است. شرط انطباق ماموربه است. اما ترتیب شرط است به عنوان یکی از شرایط نماز این باید اول باشد اون دوم باشد به عنوان خاص خود ترتیب، نه، ما این جور چیزی از شرع مقدس نداریم. بیان نماز بیان اجزاء نماز است به نحو خاص. ما از این انتزاع میکنیم ترتیب را. اما این که شارع مقدس گفته باشد در رساله ها هست ترتیب شرط است اما شارع مقدس گفته باشد ترتیب شرط است نه. چنین چیزی ما نداریم. لاتعاد ناظر به اونی است که گفتم. اونی که گفتم نماز این شکلی است. نماز این شکلی را اگر کم کردی زیاد کردی مشکلی ندارد. اما گفته نماز به این ترتیب نه،

سوال:؟؟؟

جواب: قاعده تجاوز و اینها از بابی که مرکب صدق، درست است ترتیب را شما انتزاع میکنید از این. وقتی گفته کبّر ثم ثم الی اخرش شما ترتیب را انتزاع کردی اما گفته باشد که باید اون مقدم بر این باشد، حدیث لاتعاد به گفته های شارع ناظر است. ترتیب گفته شارع نیست. انتزاع شما است از نحوه تعلق امر به یک مرکب مرتبط.

سوال:؟؟؟

جواب:قاعده تجاوز میگوید دخل فی غیره. کی صدق میکند دخل فی غیره؟ وقتی که شما از این تجاوز. از باب این که دخل فی غیره باید وارد اون شده باشید و الا شارع که نگفته باید وارد اون شده باشید.

حالا این را تامل بکنید. فرمایشی از مرحوم آقای خویی.

سوال:؟؟؟

جواب: ترک کرده در جای خودش ترکش کرده گفته لاتعاد الصلاة.

سوال:؟؟؟

جواب: بله نماز ظهر گفته الا ان هذا قبل هذه. اشکال ندارد.

خب حالا این را تامل کنید. ما از این راه نمیتوانیم. اگر سجدتین را نیاورد بگوییم لاتعاد الصلاة من الترتیب. نه. لاتعاد ترتیب را نمیگیرد. و اما اگر بیاورد. رکوع را اورد باز دوباره سجدتین را تکرار کرد. میشود زیاده رکن. زیاده رکن یک بحثی دارد. آیا زیاده رکن داخل مستثنی منه حدیث لاتعاد هست یا نه. لاتعاد الصلاة الا من السجود نقیصةً و زیادةً اگر گفتیم لاتعاد الصلاة جهت زیاده را میگیرد در ناحیه مستثنی اینجا میگوییم نمازش باطل است. و اما اگر گیر کردیم گفتیم نه. لاتعاد الصلاة الا من الرکوع او السجود رکوع یعنی نقصان رکوع که مویدش هم قبله است. قبله هم نقصان است واستقبال وقت. الا من الرکوع و السجود یعنی نقصان اینها. جهت زیاده داخل مستثنی نیست. میشود داخل مستثنی منه. لاتعاد الصلاة از این زیادی سجدتنینی که. فرض این است که نسیان است دیگه. سهوا این را انجام داده است. یا بفرمایید که الان که ملتفت میشود سجدتین را میاورد اون سجدتین قبلی که سهوا اورده اون میشود زیاده. که همین جور است. زیاده میشود اونی که قبلا اورده. اون غیر ماموربه است. لاتعاد الصلاة میگوید از زیادی سجدتین لاتعاد الصلاة و این نماز محکوم به صحت است.

خود این بحث دارد که آیا استثنا زیاده را میگیرد یا نه؟ کاری نداریم به اصل بحث که اطلاق دارد میگیرد یا نه، ولی در خصوص رکوع ما روایت داشتیم. که اگر رکوع را اضافه کرد اذا زاد رکعة فعلیه الاعادة و لو نسیانا اصلا فرضش فرض نسیان بود. مورد روایت. در فرض نسیان زاد رکعة مهم زاد رکعة همان جهت رکوع است. و الا حمد و سوره که زیاد کردنش قران است دیگه. همان جهت رکوع است. یا زاد رکعة یعنی رکوعاً یا اگر میگوییم رکعت یعنی همان جنبه رکوعیش. ما نص خاص داریم در زیادی رکوع نسیانا میگوید مبطل نماز است و همچنین در سجده هم روایت داشتیم در مورد سجده هم که زیاد بکند تعاد الصلاة من رکعة و لا تعاد الصلاة من سجدتین یعنی من سجدتین مثل رکوع تعاد. ما اگر هم گیر داشته باشیم. یک بحثی است که حدیث لاتعاد زیادی رکوع و سجود را میگیرد مستثنایش میگیرد یا نمیگیرد که اگر نگرفت داخل مستثنی منه است که بعضی ها گیر دارند، ما اولا گفتیم بعید نیست که بگیرد و ثانیا هم با دلیل خاص گفتیم که زیاده رکوع، زیاده سجدتین موجب بطلان نماز است لذا ما نیازی حدیث لاتعاد هم نداریم که روی این مبنا بحث کنیم که ایا حدیث لاتعاد جهت زیادی را میگیرد یا نمیگیرد. باز هم کلام تتمه دارد اینجا چون نص خاص داریم دیگر مهم نیست بحثش.

فصل فی الموالاة

هذا تمام الکلام در بحث ترتیب. فصل جدید فی الموالاة قد عرفت سابقاً وجوب الموالاة في كل من القراءة والتكبير والتسبيح والاذكار بالنسبة إلى الايات والكلمات والحروف ، سابق بحث کردیم. موالات لازم است یک امر عرفی است. بگویند این کلمه را ادا کرد. مضر به این موالات اون فصل است که اون فصل یختلف. فصلی که در یک کلمه است کمترش چه بسا مخل است. همان مقدار فصل، فصلی که در حروف است، چه بسا همان مقدار فحص در کلمه مضر نباشد. باز در کلمات که فصل مضر است ممکن است همان مقدار فصل باز در آیات مضر نباشند. این فصل، این امر عرفی است دیگه. فصل در میگوید ال مقداری صبح کند حمد را بگوید. الحمد یک مقداری فاصله بیاندازی عرفا میگویند این ال صلاحیت وصل به حمد را ندارد. شما الحمد تکلم نکردی. شما یک ال تکلم کردی و یک حمد تکلم کردی. همان مقدار فاصله اگر بیاید بین کلمات. الحمد به همان چند ثانیه لله، میگویند اشکال ندارد. این متعارف هست این مقدارش. بین کلمات این مقدار یک نفسی آدم بکشد یک نمیدانم تأنی ادم بکند این مضر به صدق جمله نیست. شما الحمد لله را گفتی. میگوید لله وصل شد به الحمد. اینجا لله را وصل میکنند به الحمد ولی اونجا حمد را وصل نمیکنند به ال. یک امر عرفی است. همین مقدار باز اگر فصلی بیافتد بین الحمد و لله که بگویند نشد و فصل زیاد شد همین مقدار فصلی که زیاد است مانع از الحاق لله است به الحمد، همین مقدار را بیاور بین الحمد لله رب العالمین الرحمان الرحیم. میگویند اشکالی ندارد. الرحمان الرحیم قابل الحاق هست. برای این که مجموع یک کلامی محقق بشود که یک عنوان خاص دارد بگویند سوره حمد را خواند، موالات شرط است.این که بگوییم الان الحمد لله رب العالمین بعد از نهار بگوییم الرحمان الرحیم مردم نمیگویند این سوره حمد را خواند. سوره حمد را یک مجموعه ای میبینند که یک نوع اتصال با هم داشته باشد. یک سوره واحده، شأن یک سوره این است که یک اتصال عرفی داشته باشد. که این اتصال در حروف فرق میکند تا کلمه و در کلمه فرق میکند تا آیه. ممکن است یک انفصالی انفکاکی در آیه مضر نباشد، مردم بگویند بله سوره حمد را خواند. ولی همان مقدار در حرف اگر بود میگویند این کلمه را ادا نکرد. این درست است. هر چه بسیط تر میشود اتصال شدید تر میشود و انفصال اسهل میشود. انفصالش ساده تر میشود. این را قبلا صحبت کرده بودیم. ایشان هم میگوید قد عرفت سابقا وجوب موالات البته چون ایه ندارد، روایت ندارد، فهم عرفی ندارد، به عرف واگذار شده، یک جاهایی هم ادم شک میکند به طور طبیعی که موالات به هم خورده که ببینیم بحث کرده یا نه،

نه، چون یک چیز من درآوردی است به طور طبیعی یک جاهایی هم شک میکنیم که آیا موالات به هم خورد یا نه؟ نمیدانم بحث کرده سید یا نه، ولی خودش یک بحثی است. قد عرفت سابقاً وجوب الموالاة في كل من القراءة والتكبير والتسبيح والاذكار بالنسبة إلى الايات والكلمات والحروف ،  موالات باید باشد. نمیدانم اون وقتها سید توضیح دادیم موالات به چیست. یادم نمیاید که سید توضیح داده باشد. به عرف واگذار کرده. موالات باید باشد بگویند الحمد لله را ادا کرد. بگویند الحمد را ادا کرد. کسی که میگوید ال بعد از چند دقیقه میگوید حمد نمیگویند الحمد را ادا کرد. باید صدق کند ادای کلمه عرفا صدق کند که در یک جاهایی هم گیر است که صدق میکند یا نه.

وأنه لو تركها عمداً على وجه يوجب محو الاسم بطلت الصلاة. همین دیگه. علی وجه یوجب کجا؟ کجا لا یوجب؟ عرفا دیگه. هر جا یوجب عدم الاسم صدق نمیکند محو الاسم صدق نمیکند. نمیگویند این اقا گفت الحمد لله رب العالمین. گفت ال بعد از چند دقیقه گفت حمد نمیگویند تکلم به الحمد. یک نوع اتصال میبینند. بر خلاف ما اذا کان سهوا. اما اگر سهوا بود  بخلاف ما إذا كان سهواً فإنه لا تبطل الصلاة اینها جزء ارکان نیستند. همه اینها داخل در حدیث لاتعاد هستند. وإن بطلت تلك الاية أو الكلمة فيجب إعادتها. ماموربه را ادا نکرده. این قل هو الله احدی را که گفتند بیاور قل هو الله احد خاص است. این اون قل هو الله احد خاص را نیاورده. نیاورده سهوا، از جهت مبطلیتش از جهت زیاده است دیگه. لاتعاد الصلاة میگوید زیاده سهوی مبطلیت ندارد. زیاد که هست که. نفهمیدم. زیادی که هست که. موالات منشا میشود که قرائت صدق نکند. وإن بطلت تلك الاية أو الكلمة فيجب إعادتها مضر به نماز نیست چون سهوا است لاتعاد الصلاة اما چون خودش را نیاوردی و امکان تدارک دارد باید ماموربه را بیاوری. امر به سوره بر این منطبق نمیشود پس اون امر باقی است باید بیاوری. این که اوردی متصف به زیاده است چون که نسیانا است لاتعاد الصلاة من الزیاده نسیانیه ملاحظه بفرمایید تتمه کلام فردا بحث خواهیم کرد.